ماهیت نوین جنگ ترکیبی و هدفگیری ذهن و محاسبه در ایران
نخستین نکتهای که در تحلیل وضعیت کنونی باید به آن توجه کرد، تغییر ماهیت درگیری میان جمهوری اسلامی ایران و جبهه استکبار است. آنچه امروز در حال رخ دادن است، دیگر یک جنگ صرفاً نظامی نیست که با موشک و پهپاد و توپخانه پیش برود. میدان نبرد به تدریج از خاکریزهای فیزیکی به قلمرو ذهن، باورها و فرایندهای تصمیمگیری منتقل شده است. در این مرحله از رویارویی، دشمن به خوبی دریافته که با ابزارهای سختافزاری کلاسیک نمیتواند به اهداف خود برسد. شکستهای پیدرپی در میدان نبرد مستقیم، عقبنشینی از خطهای قرمز تعیینشده از سوی ایران، و ناتوانی در ایجاد تغییر ملموس در معادلات قدرت منطقه، همگی نشانههایی از یک واقعیت انکارناپذیر است، گزینه نظامی برای طرف مقابل به بنبست خورده است.
اما این پایان ماجرا نیست. درست در نقطهای که جنگ سخت به توقف میرسد، فصل تازهای از درگیری گشوده میشود که از آن با عنوان جنگ ترکیبی یاد میشود. ویژگی کلیدی این نوع از رویارویی، تلفیق ابزارهای گوناگون در کنار یکدیگر است. عملیات روانی، جنگ رسانهای، فشار اقتصادی، محاصره اطلاعاتی، تزریق یأس و ناامیدی، ترویج بدبینی نسبت به آینده، و هدفگیری سرمایه اجتماعی همگی اجزای یک پازل هستند. آنچه این قطعات را به هم متصل میکند، یک هدف راهبردی مشخص است، فروپاشی اراده جمعی از درون.
رهبر حکیم انقلاب اسلامی در پیام اخیر خود که به مناسبت سالروز ارتحال امام بزرگوار صادر شد، با دقت و ژرفبینی کمنظیری معماری این جنگ جدید را افشا کردند. ایشان دو نقطه کانونی را که دشمن خبیث عملیات خود را بر روی آنها متمرکز کرده، به روشنی ترسیم نمودند، نخست تابآوری مردم، و دوم خطا در دستگاه محاسباتی مسئولان.
در رابطه با تابآوری مردم، باید گفت که ستون اصلی قدرت هر نظام مردمی، توانایی جامعه در تحمل هزینهها، ایستادگی در برابر فشارهای روانی و اقتصادی، و از همه مهمتر حفظ انسجام در شرایط بحرانی است. دشمن به خوبی میداند که اگر بتواند این ستون را تضعیف کند، بدون نیاز به شلیک یک گلوله، به هدف خود رسیده است. ابزارهای او در این مسیر عبارتند از کاشت بذر تردید درباره تواناییهای داخلی، ترویج روایتهایی که مقاومت را بیفایده جلوه میدهد، برجستهسازی مشکلات اقتصادی به گونهای که گویی راه حلی برای آنها وجود ندارد، و القای این حس که آینده روشنی در انتظار ایران نیست.
اما جبهه دومی که دشمن با جدیت تمام روی آن سرمایهگذاری کرده، بسیار ظریفتر و در عین حال خطرناکتر از جبهه نخست است. این جبهه چیزی نیست جز تلاش برای نفوذ به دستگاه محاسباتی مسئولان. دستگاه محاسباتی، در یک تعریف دقیق، مجموعه ای از ادراکها، تحلیلها، پیشفرضها و برآوردهایی است که هر تصمیمگیرنده بر اساس آنها دست به انتخاب میزند. اگر این دستگاه دچار خطا شود، حتی بهترین نیتها و بیشترین تلاشها نیز به نتیجه مطلوب نخواهد رسید. دشمن از این حقیقت عمیقاً آگاه است. او میداند که اگر نتواند ارتش ایران را در میدان نبرد شکست دهد، میتواند ذهن فرماندهان و تصمیمگیران را هدف قرار دهد. رسانههای معاند، شبکههای اجتماعی با الگوریتمهای جهتدار، تحلیلهای مسموم کارشناسی که از زبان افرادی به ظاهر بیطرف منتشر میشوند، و حتی واسطههای خوشبرخوردی که با لبخند پیامهای فریبنده را منتقل میکنند، همگی حلقههای یک زنجیره هستند. هدف نهایی این زنجیره، ایجاد اختلال در فرایند تصمیمگیری و واداشتن مسئولان به انتخاب گزینهای است که مطلوب دشمن باشد، در حالی که تصور میکنند دارند به نفع کشور عمل میکنند.
ابزار اصلی دشمن در هر دو جبهه تابآوری مردم و خطای محاسباتی مسئولان، یک چیز است، کاشت بذر تردید، یأس، ترس، بدگمانی و اختلاف. این پنج عنصر، مهمات اصلی توپخانه روانی دشمن در جنگ ترکیبی امروز هستند. تردید درباره تواناییهای داخلی، یأس از امکان تغییر وضعیت، ترس از آینده ناشناخته، بدگمانی نسبت به نهادها و مسئولان، و در نهایت اختلاف و چنددستگی در میان گروههای مختلف اجتماعی. هر کدام از اینها به تنهایی میتوانند یک جامعه را از درون متلاشی کنند، چه برسد به اینکه همزمان و هماهنگ علیه یک ملت به کار گرفته شوند.
پرسش کلیدی اینجاست، پادزهر این جنگ ترکیبی پیچیده چیست؟ پاسخ در همان بیانات رهبری نهفته است. ایشان پنج راهکار اساسی را ارائه کردند، ایستادگی، روشنبینی، حفظ وحدت و انسجام، اعتماد متقابل، و همصدایی نکردن با دشمن. ایستادگی در اینجا به معنای مقاومت فعال است، نه واکنش انفعالی. یعنی جامعه نه در برابر فشارها تسلیم میشود و نه صرفاً منتظر میماند تا بحران از کنارش بگذرد. ایستادگی فعال یعنی حضور آگاهانه در میدان، تولید روایت بدیل، و نشان دادن چهره واقعی از توانمندیها و دستاوردها.
روشنبینی به معنای تشخیص به موقع و دقیق فتنههاست. در شرایط جنگ ترکیبی، دشمن سعی میکند چهره واقعی خود را پشت نقابهای مختلف پنهان کند. گاهی خود را در لباس ناجی نشان میدهد، گاهی در قالب منتقد دلسوز، گاهی هم از طریق واسطههایی که ظاهراً بیطرف هستند عمل میکند. توانایی تشخیص این حقهها و افشای به موقع آنها، یکی از مهمترین مهارتهای مورد نیاز برای نخبگان و عموم مردم است.
حفظ وحدت و انسجام نیز از ارکان اصلی مقابله با جنگ ترکیبی است. دشمن دقیقاً روی نقاط اختلاف تمرکز میکند. اختلافهای قومی، مذهبی، سیاسی، نسلی، صنفی و هر شکاف بالقوه دیگری که بتواند صفوف ملت را از هم جدا کند. هرچه جامعه منسجمتر باشد، نفوذ به درون آن دشوارتر خواهد بود. اعتماد متقابل میان مردم و مسئولان، و همچنین در میان قوای مختلف حاکمیت، سرمایهای است که دشمن تمام تلاش خود را برای تخریب آن به کار گرفته است. روایتهایی که فاصله میان مردم و حاکمیت را بزرگ جلوه میدهند، تحلیلهایی که اختلافات طبیعی میان نهادها را به شکاف عمیق تعبیر میکنند، و القائاتی که اهداف مسئولان را زیر سؤال میبرند، همگی در خدمت همین هدف هستند.
و اما شاید مهمترین راهکار، همصدایی نکردن با دشمن است. این گزاره بسیار عمیقتر از آن چیزی است که در نگاه نخست به نظر میرسد. همصدایی نکردن با دشمن فقط به معنای نپیوستن به رسانههای معاند نیست. بلکه معنای گستردهتر آن، پرهیز از تکرار روایت دشمن، حتی در قالب نقد دلسوزانه است. گاهی یک مسئول یا یک نخبه با نیت خیرخواهانه و برای اصلاح امور، جملهای را بر زبان میآورد که عیناً همان روایتی است که دشمن میخواهد در افکار عمومی جا بیفتد. این وضعیت دقیقاً همان نقطهای است که دشمن به دنبال آن است. هر سخنی که موجب بدبینی و سرخوردگی مردم شود، هر گزارهای که تواناییهای درونی کشور را زیر سؤال ببرد، و هر تحلیلی که آینده ایران را تاریک و ناامیدکننده ترسیم کند، بدون آنکه گوینده قصدی جز دلسوزی داشته باشد، در عمل مهمات رایگان برای جنگ روانی دشمن فراهم میکند. نکته ظریف دیگر در این میان، تفکیک میان نقد عالمانه و همصدایی با دشمن است. یک جامعه زنده و پویا بدون نقد و بررسی نقاط ضعف نمیتواند به پیشرفت دست یابد. اما مرز میان نقد سازنده و تکرار روایت دشمن، در چارچوب و جهتگیری آن نهفته است. نقدی که در چارچوب حفظ نظام و با هدف اصلاح و در فضای همدلی انجام شود، نه تنها مشکلی ایجاد نمیکند، بلکه به تقویت جامعه یاری میرساند. اما نقدی که در بستری از بدبینی، با هدف تخریب اعتماد عمومی، و با زبانی که دشمن آن را طراحی کرده، بیان شود، به سادگی از مرز باریک دلسوزی به خیانت تبدیل میشود.
در این میان، نقش رسانههای داخلی و نخبگان جامعه نقشی حیاتی و بیبدیل است. در شرایطی که دشمن با تمام توان خود روی مدیریت ادراک و شکلدهی به برداشت افکار عمومی کار میکند، رسانه ملی، خبرگزاریها، روزنامهها، فعالان فضای مجازی و شخصیتهای مؤثر اجتماعی وظیفه سنگینی بر عهده دارند. آنها باید بتوانند بدون شعارزدگی و با زبانی مستدل و علمی، واقعیت توانمندیها و دستاوردهای کشور را به تصویر بکشند. نه بزرگنمایی بیمورد که خود آسیبزا است، و نه کوچکنمایی که خیانت به ملت است. تصویری واقعبینانه، متکی بر دادههای میدانی و شفاف، همراه با بیان صریح مشکلات و ارائه راهکارهای عملی برای حل آنها.
تاریخ پرفرازونشیب انقلاب اسلامی نشان داده که هرگاه جامعه ایران در برابر تهدیدهای دشمن منسجم و یکپارچه عمل کرده، از بحرانها سربلند بیرون آمده است. جنگ تحمیلی هشت ساله، دهه پرالتهاب شصت، فتنههای گوناگون پس از انقلاب، تحریمهای فلجکننده، و حالا جنگی که با تلفیقی از ابزارهای سخت و نرم علیه این ملت به راه افتاده، همه آزمونهایی بودهاند که ایران از آنها با سربلندی عبور کرده است.
دستاوردهای این مقاومت تنها به حفظ تمامیت ارضی و امنیت ملی محدود نمیشود. تجربه جنگ ترکیبی و موفقیت در آن، نوعی بالندگی و رشد جمعی را نیز به همراه داشته است. جامعه ایران امروز در مقایسه با پنجاه سال پیش، از نظر سیاسی بسیار هوشیارتر و آگاهتر است. رسانههای معاند هرچند به ظاهر آزادانه فعالیت میکنند، اما توانایی فریب افکار عمومی را تا حد زیادی از دست دادهاند. مردم یاد گرفتهاند که هر خبری را فوراً نپذیرند، هر تحلیلی را نقد کنند، و پشت هر روایتی، منافع پنهان صاحبان آن را جستجو کنند. این همان دستاوردی است که از آن با عنوان بلوغ سیاسی و بصیرت افزایی یاد میشود.
باید اذعان کرد که جنگ ترکیبی دشمن در این مرحله با ناکامی جدی مواجه شده است. شواهد این ناکامی را میتوان در چند حوزه مشاهده کرد. نخست، تلاش برای تضعیف تابآوری مردم نه تنها موفق نبوده، بلکه در مواردی باعث تقویت روحیه ایستادگی و همبستگی ملی شده است. دوم، دستگاه محاسباتی مسئولان اگرچه همواره در معرض تهدید است، اما تاکنون در گامهای اصلی دچار انحراف اساسی نشده و تصمیمهای راهبردی در چارچوب منافع ملی اتخاذ شده است. سوم، روایتپردازی رسانههای غربی درباره قدرت نمایی ایران و ناتوانی دشمن در برابر آن، خود گواه روشنی بر شکست پروژه جنگ ترکیبی است.
برای آینده، مهمترین وظیفه ای که بر دوش نخبگان و مسئولان قرار دارد، تداوم روشنگری و تقویت سرمایه اجتماعی است. جنگ ترکیبی پایان مشخصی ندارد. دشمن همواره در حال طراحی تاکتیکهای جدید و تطبیق خود با شرایط تازه است. بنابراین هوشیاری، واقعبینی، شجاعت در بیان حقایق و در عین حال احتیاط در برابر دامهای روانی و اطلاعاتی، صفاتی هستند که باید به طور مستمر در جامعه و در میان تصمیمگیران تقویت شوند. رمز عبور از این پیچ تاریخی، نه در مماشات و نه در شعارزدگی، بلکه در تشخیص دقیق واقعیتها و ایستادگی بر اصولی است که تاکنون ضامن بقا و پیشرفت این ملت بوده است.


