لبنان؛ میدان آزمون راهبرد جدید تهران

شما اینجا هستید

لبنان؛ میدان آزمون راهبرد جدید تهران
 
وقوع هر تحول بزرگ در مناسبات قدرت در خاورمیانه، بی‌درنگ خود را در معادلات داخلی لبنان بازتاب می‌دهد. این کشور که همواره عرصه کشمکش‌های نیابتی و نقطه برخورد جریان‌های مختلف بوده، این بار نیز به عنوان اولین عرصه برای سنجش اعتبار و کارآمدی تفاهم اخیر جمهوری اسلامی ایران و آمریکا انتخاب شده است. جالب آنکه نه تنها دشمنان این تفاهم، بلکه حتی بسیاری از دوستان و هم‌پیمانان نیز، برای قضاوت درباره میزان امتیازدهی یا امتیازگیری تهران، چشم به تحولات این منطقه دوخته‌اند. از این منظر، لبنان به یک ترازوی دقیق برای سنجش قدرت چانه‌زنی ایران تبدیل شده و نتیجه آن، نشان از تحقق یک تغییر محاسبه‌شده در راهبردهای متعارف دارد.
نخستین واکنش به این تحول، از سوی نیروهای محوری جبهه مقاومت یعنی حزب‌الله لبنان صادر شد. این گروه که سال‌هاست بار سنگین تقابل با رژیم صهیونیستی را بر دوش می‌کشد، در بیانیه‌ای رسمی، این تفاهم را یک دستاورد بزرگ ناشی از پایداری و ایستادگی ارزیابی کرد. حزب‌الله صراحتاً بر این نکته پای فشرد که تهران با درج بند توقف کامل جنگ در همه جبهه‌ها، از جمله لبنان، نشان داد که هرگز مسئله فلسطین و لبنان را از معادلات اصلی خود جدا نمی‌داند. در واقع، این مهم‌ترین وجه تمایز رویکرد جدید با توافقات پیشین است. جایی که پیشتر، سرنوشت متحدان منطقه‌ای در حاشیه مذاکرات اصلی قرار می‌گرفت، این بار، یکپارچگی ساحات نبرد به عنوان یک اصل غیرقابل‌انکار به طرف مقابل تحمیل شده است. این بدان معناست که هرگونه آتش‌بس یا توافق، باید به صورت خودکار به توقف تجاوزات در کل محور مقاومت منجر شود و این، چیزی است که معادلات میدان را به سود مقاومت تغییر می‌دهد.
با این حال، آنچه در نگاه اول به عنوان یک پیروزی بزرگ در عرصه دیپلماسی عمومی از آن یاد می‌شد، به سرعت با واکنش‌های خصمانه و تهدیدآمیز از سوی رژیم صهیونیستی مواجه گردید. مقامات ارشد این رژیم که در طول ماه‌های اخیر با دو هدف اصلی یعنی تضعیف محور مقاومت و تغییر چهره جغرافیایی منطقه وارد کارزار شده بودند، اکنون خود را در تنگنای تاریخی و راهبردی می‌بینند. اظهارات یسرائیل کاتس، وزیر جنگ رژیم، که بر مخالفت با عقب‌نشینی از مناطق اشغالی لبنان تاکید داشت، و همچنین ادعای ایتامار بن‌گویر مبنی بر اینکه توافق ترامپ نمی‌تواند اسرائیل را ملزم به انجام کاری کند، نشان از یک بحران عمیق در تصمیم‌گیری‌های آن سوی مرزها دارد. این اظهارات که در ظاهر برای حفظ آبروی از دست‌رفته مطرح می‌شود، در عمل حکایت از آن دارد که گزینه نظامی دیگر کارایی پیشین را ندارد و آنان ناچار به نوعی مدیریت افکار عمومی داخلی برای توجیه شکست‌های خود هستند.
در این میان، اما یک دوگانگی آشکار قابل مشاهده است. در حالی که برخی مقامات صهیونیست با تندترین لحن‌ها از عدم تعهد به مفاد تفاهم سخن می‌گفتند، خبرنگاران از ادامه حملات توپخانه‌ای و پهپادی آنان به مناطق جنوبی لبنان گزارش می‌دادند. این تناقض، یعنی اعلام رسمی پایان جنگ در سطح کلان و ادامه درگیری‌ها در سطح محلی، نشان از یک بازی دوگانه و خطرناک دارد. اسرائیل می‌کوشد تا با نقض میدانی مفاد توافق، نه تنها کارآمدی آن را زیر سوال ببرد، بلکه به متحدان خود در واشنگتن بفهماند که هرگونه چارچوبی که بدون هماهنگی و تایید آنان تدوین شود، محکوم به شکست است. این رفتار، البته تاکتیکی است که سابقه‌ای طولانی در کارنامه صهیونیست‌ها دارد و پیش از این نیز در هنگام امضای توافقات مختلف شاهد آن بودیم. نکته جالب، افشاگری روزنامه الاخبار لبنان درباره پشت‌پرده این ماجراست که فاش کرد ترامپ برای جلوگیری از پاسخ نظامی قریب‌الوقوع ایران به تجاوزات اخیر در ضاحیه بیروت، مجبور شده امتیازات قابل توجهی را در این پرونده تقدیم تهران کند. این گزارش نشان می‌دهد که عبور از خطوط قرمز تعیین‌شده، نه تنها دستاوردی برای طرف مقابل نداشته، بلکه هزینه‌های سنگین و جبران‌ناپذیری را بر او تحمیل کرده است.
در سطح سیاسیون لبنانی نیز یک اجماع قابل تامل شکل گرفته است. چهره‌هایی که گاه در مواضع خود با یکدیگر فاصله دارند، همگی به نوعی از نقش تعیین‌کننده ایران و پافشاری آن بر گنجاندن بند مربوط به لبنان در تفاهم قدردانی کرده‌اند. نبیه بری، رئیس پارلمان لبنان، صراحتاً این اقدام را عاملی برای حفظ حاکمیت و جلوگیری از افتادن لبنان در دام توافقات خائنانه خواند. از سوی دیگر، سلیمان فرنجیه، از رهبران مسیحی، با رویکردی انتقادی نسبت به عملکرد دولت لبنان، تاکید کرد که رمز موفقیت ایران در کسب این دستاوردها، تکیه بر «برگ برنده مقاومت» بوده است. او به صراحت اظهار داشت که لبنان باید از این تجربه درس بگیرد و به جای کنار گذاشتن عناصر قدرت خود، از آن به عنوان ابزاری برای چانه‌زنی موثر استفاده کند. این اظهارات از یک واقعیت تلخ برای دولت لبنان پرده برمی‌دارد: آنان که تصور می‌کردند با فاصله گرفتن از جبهه مقاومت می‌توانند امتیاز بیشتری از غرب بگیرند، اکنون می‌بینند که تمام معادلات منطقه‌ای و حتی سرنوشت کشورشان، در میزهای مذاکره‌ای رقم می‌خورد که خود نقشی در آن نداشته‌اند
در سطح خیابان‌های لبنان اما، روایت دیگری جریان دارد. تصاویر شادی و پایکوبی مردم پس از اعلام خبر آتش‌بس، گویای عمق خستگی و رنجی است که ماه‌ها بر این کشور سایه افکنده بود. مردم جنوب لبنان که ماه‌ها در آوارگی به سر می‌بردند، با دیدن اولین نشانه‌های صلح، بی‌درنگ راهی خانه‌های خود شدند. این واکنش خودجوش مردمی، بهترین شاخص برای سنجش موفقیت یک توافق است؛ چرا که داستان این نبرد، پیش و بیش از هر چیز، داستان مردم عادی است که هزینه‌های سنگین آن را متحمل شده‌اند.
با این حال، واقعیت تلخ میدان این است که جنگ تمام نشده و تداوم حملات نشان می‌دهد که طرف مقابل به دنبال بهره‌برداری تبلیغاتی و تغییر مفاد توافق از طریق ایجاد وضعیت‌های انضمامی است. اما آنچه مسیر آینده را تعیین می‌کند، هوشیاری جبهه مقاومت در حفظ دستاوردهای خود و جلوگیری از تفسیرهای یکجانبه است. این تفاهم، شاید برای اولین بار، نشان داد که دیگر نمی‌توان بدون در نظر گرفتن معادلات لبنان و فلسطین، درباره آینده منطقه تصمیم‌گیری کرد. این پیروزی یک استراتژی بود که در آن، مقاومت به عنوان یک اصل غیرقابل‌حذف، جایگاه خود را در بالاترین سطوح دیپلماسی جهانی تثبیت کرد. تجربه نشان داده که هرگاه این اصول به حاشیه رانده شده‌اند، شکست‌های بعدی نیز فرا رسیده‌اند. اکنون نوبت آن رسیده که بازیگران منطقه‌ای، از جمله خود لبنانی‌ها، با درک این واقعیت جدید، به بازتعریف نقش خود در معادلات پیش رو بپردازند.