قمار روی میز تحقیر؛ چرا مذاکره بدون پشتوانه میدان، تراژدی تکرارشونده ایران است؟

شما اینجا هستید

قمار روی میز تحقیر؛ چرا مذاکره بدون پشتوانه میدان، تراژدی تکرارشونده ایران است؟
 
درتاریخ معاصر ایران، شاید هیچ موضوعی به اندازه «مذاکره با آمریکا» دو قطبی سازی سیاسی ایجاد نکرده باشد. یک سو، جریانی که دیپلماسی را یگانه راه نجات می‌داند و هرگونه تردید در آن را «جنگ طلبی» یا «انزواطلبی» قلمداد می کند. سوی دیگر، جریانی که مذاکره با دشمن بدعهد را نه یک راهبرد، بلکه یک تله استراتژیک می بیند. اما واقعیت تلخ این است که هر دو روایت، اگر از یک حقیقت اساسی غافل شوند، به بیراهه می روند: مذاکره بدون پشتوانه میدان، نه یک فرصت، بلکه یک قمار خطرناک روی میز تحقیر است.
بیایید صادق باشیم. تجربه چهار دهه اخیر پر است از یادداشت های تفاهم نامه ای که به تعبیر معروف «باد هوا» شدند. جالب اینجاست که در تمام این سال ها، تنها زمانی غربی ها حاضر به پذیرش خواسته های ایران شدند که یک «شوک میدانی» جدی به آنها وارد شده بود. جنگ رمضان و کنترل تنگه هرمز، بهترین مثال زنده این مدعاست.
اخیراً جبهه اصلاحات بیانیه ای منتشر کرده که ظاهراً تلاش دارد میان میدان و دیپلماسی پیوند برقرار کند. اما اگر کمی عمیق تر نگاه کنیم، این بیانیه بیش از آنکه راهگشا باشد، گمراه کننده است. در این متن، دیپلماسی به عنوان «عالی ترین تجلی حکمرانی مدرن برای حل و فصل منازعات» معرفی شده است. چه کسی این جمله را نوشته؟ شاید نویسنده فراموش کرده که جمهوری اسلامی ایران قرار نیست در کلاس های آداب دیپلماسی دانشگاه هاروارد نمره بیاورد. اینجا میدان نبرد است، نه کارگاه آموزشی.
اشکال اساسی این نگاه، تبدیل دیپلماسی از یک ابزار به یک ارزش برتر است. در منطق مقاومت، دیپلماسی در خدمت عزت، امنیت و استقلال ملی تعریف می شود، نه اینکه این سه هدف در خدمت موفقیت میز مذاکره قرار گیرند. وقتی شما دیپلماسی را به «عالی ترین تجلی» تبدیل می کنید، عملاً می گویید هر چیزی – از قدرت موشکی تا تمامیت ارضی – باید فدای پایبندی به پروتکل های مذاکراتی شود. این یعنی شروع یک بازی باخت باخت.
نکته نگران کننده دیگر در این بیانیه، عبارت «بازگرداندن کشور به توازن راهبردی در نظم منطقه ای و جهانی» است. این جمله به طور ضمنی می پذیرد که یک «نظم موجود» عادلانه و مشروع وجود دارد و ایران صرفاً باید جایگاه خود را در آن پیدا کند. غافل از اینکه جمهوری اسلامی اساساً بر نقد همین نظم سلطه شکل گرفته است. انقلاب اسلامی قرار نبود به ما یاد بدهد چطور با نظم استکباری کنار بیاییم؛ قرار بود یاد بدهد چطور آن را تغییر دهیم.
این نوع ادبیات، یادآور همان اشتباه راهبردی در برجام است. در آن توافق، ایران پذیرفت که برنامه هسته ای اش را محدود کند تا «به جامعه بین المللی بپیوندد». اما نتیجه چه شد؟ آمریکا یک طرفه از توافق خارج شد، تحریم ها بازگشت، و ایران هیچ تضمینی دریافت نکرد. عبرت این است: شما نمی توانید با منطق یک سیستم بیمار مذاکره کنید و انتظار درمان داشته باشید.
یکی از شعارهای رایج در بیانیه اصلاح طلبان این است که «همه دارایی ها و ابزارهای قدرت ملی باید در خدمت موفقیت دیپلماسی قرار گیرند». این جمله از نظر صورتبندی مفهومی، یک اشتباه فاحش است. در واقعیت، رابطه دقیقاً برعکس است: دیپلماسی باید در خدمت قدرت میدانی باشد، نه برعکس. وقتی شما میدان را در خدمت دیپلماسی تعریف می کنید، عملاً به طرف مقابل این پیام را می دهید که «ما حاضريم برای رسیدن به توافق، از همه ابزارهایمان بگذریم». این یعنی دعوت به باج خواهی.
اما اگر دیپلماسی را در خدمت میدان بدانید، معادله عوض می شود. طرف مقابل می فهمد که شما بدون توافق هم می توانید زنده بمانید و حتی پیشرفت کنید. در چنین شرایطی، این دشمن است که برای رسیدن به توافق التماس می کند، نه شما. دقیقاً همان چیزی که در هفته های اخیر در مذاکرات اسلام آباد شاهد بودیم. آمریکا التماس می کرد ایران پای میز بیاید، اما ایران گفت: «مذاکره زیر سایه تهدید را نمی پذیریم.»
باید روشن بگویم: هیچ عاقلی با اصل دیپلماسی مخالف نیست. حتی در اوج جنگ، پیامبر اسلام با دشمنان مذاکره می کرد. اما مذاکره وقتی معنا دارد که از موضع قدرت باشد. مشکل اینجاست که برخی جریان ها هرگونه نقد به مذاکرات خاص را به «دیپلماسی گریزی» و حتی «همراهی با دشمن» متهم می کنند. این یک تهمت ناجوانمردانه است. شما نمی توانید مرز میان نقد دلسوزانه و تخریب را مخدوش کنید. در سنت سیاسی ایران، نقد درون گفتمانی همواره وجود داشته و بخشی از پویایی نظام بوده است. تبدیل هر نقدی به خیانت، نه تنها عقلانیت تصمیم گیری را تقویت نمی کند، بلکه فضای گفت وگوی کارشناسی را نیز از بین می برد.
در پایان، باید به این نکته هم اشاره کنم که مردم ایران در خیابان ها، پیام روشنی به تیم مذاکره کننده خود داده اند. آنها نگفته اند «مذاکره نکنید». آنها گفته اند: «ما پشت شما هستیم، اما برای تسلیم نه، برای عزت.» حضور میلیونی مردم در شب های بمباران، این پیام را به دیپلمات ها مخابره کرد که شما تنها نیستید، اما مسئولیت شما هم سنگین است. هر امتیاز نابجایی، پاسخ خود را در خیابان خواهد گرفت.
در مجموع، آنچه ایران امروز به آن نیاز دارد، یک «دیپلماسی زرهی» است. زرهی از جنس موشک، پهپاد، و کنترل بر آبراه های حیاتی. نه دیپلماسی خوش بینانه ای که سقف آرزوها را تا «بازگشت به نظم موجود» پایین می آورد. آمریکا باید بفهمد که با ملتی رو به روست که زیر بار زور نمی رود. و این، بزرگ ترین دستاوردی است که هیچ بیانیه ای نمی تواند آن را نادیده بگیرد.