قلب تپندهی مقاومت
در میان آتش و دود میدانهای نبرد و تحولات کلان ژئوپلیتیک، تحلیل های وقایع سال ۱۴۰۴ روایتی متفاوت اما به همان اندازه حیاتی را روایت میکند؛ داستانی که نه در تنگه هرمز و نه در خیابانهای تلآویو، بلکه در افکار عمومی، خیابانهای ایران و قلبهای مردمی رقم خورد که تعیینکنندنده نهایی سرنوشت جنگ بودند. این نوشته، به بررسی جنگ روانی، رسانهای و اجتماعی میپردازد؛ جنگی که دشمن با هدف «تغییر باورها» و «فرسایش اراده ملی» آغاز کرد، اما با هوشیاری مردم و افشای چهرههای واقعی میدان، نه تنها به هدف نرسید، بلکه به عاملی برای انسجام بیشتر و روشنتر شدن مرزهای دوست و دشمن تبدیل شد. سال ۱۴۰۴ سالی بود که در آن «مردم کار دشمن را در خیابان تمام کردند» و پروژههای شوم جنگ ترکیبی، در کوران حضور حماسی ملت و افشای حقایق، به خاک مالیده شد.
یکی از دردناکترین اما آموزندهترین بخشهای این محور، بررسی نقش عوامل داخلی و رسانههای معاند در شروع و استمرار جنگ بود. دشمن برای توجیه تجاوز نظامی خود و مشروعیتبخشی به جنایتهایش، نیازمند یک «پروپاگاندای» پیشدستانه داشت. در این راستا، شبکههای اجتماعی و رسانههای فارسیزبان وابسته به بیگانگان، همچون «ایراناینترنشنال» و «منوتو»، به میدان نبرد نرم تبدیل شدند.
هفتهها پیش از آغاز حمله، موجی از توئیتها و تحلیلها در فضای مجازی راه افتاد که با ادبیاتی طعنهآمیز و گاهی مستقیم، از «تاریخ خواندن» میگفتند و کسانی را که نسبت به خطر جنگ هشدار میدادند، به «خونشور بودن» و «مالهکشی وضع موجود» متهم میکردند. این جریان، با تصویرسازی غلط از یک «جنگ هدفمند و حسابشده» که قرار بود بدون آسیب به مردم عادی، نظام را تغییر دهد، سعی داشت افکار عمومی را برای مداخله خارجی آماده کند. آنها جنگ را نه یک فاجعه ملی، بلکه راهی برای «نجات کشور» معرفی میکردند.
این رسانهها با فحاشی به منتقدان جنگ و سرکوب صداهای مخالف، سعی داشتند فضایی را ایجاد کنند که در آن هرگونه مخالفت با تجاوز خارجی، به خیانت تعبیر شود. واقعیت تلخ اما روشن این است که بخش بزرگی از نیروی محرکهی این جنگ روانی، فارغالتحصیلان دانشگاههای «اینستاگرام و توئیتر» بودند که با سوت و کف برای شروع جنگ، عملاً در کنار ترامپ و نتانیاهو قرار گرفتند. این پدیده نشان داد که جنگ ترکیبی، تنها با موشک و پهپاد پیش نمیرود، بلکه نیاز به «پنجمطیف» دارد تا در داخل، بستر روانی لازم برای تجاوز را فراهم آورد.
در مقابل این موج سیاهِ رسانهای، واقعیتهایی آشکار شد که تصویر واقعی جبهههای داخلی را ترسیم کرد. یکی از تکاندهندهترین این واقعیتها، شهادت دکترعلی لاریجانی و روایتهایی بود که پس از آن از زندگی شخصی او منتشر شد. رسانههای دشمن سالها تلاش کرده بودند چهرهای سرد، قدرتطلب و منفعتطلب از چهرههای نظام نشان دهند، اما روایت همسر شهید لاریجانی، تصویری کاملاً متفاوت را به نمایش گذاشت.
داستان مردی که با وجود مسئولیتهای خطیر امنیتی و سیاسی، در خانه کمک میکرد، ظرف میشست و زندگیای بسیار ساده و بیپیرایه داشت، ضربهای مهلک به پروپاگاندای دشمن بود. داستان مردی که حقوقهایش را به بیتالمال برمیگرداند و حاضر نبود حتی یک ریال از بیتالمال را برای خود بردارد، در حالی که دشمن تمام مسئولان را متهم به چپاول ثروت میکرد. این افشاگریها نشان داد که آنهایی که در خط مقدم دفاع از کشور جان باختند، نه دنبال قدرت و ثروت، بلکه دنبال «ایستادگی» بودند. این چهرههای واقعی، با پاکدامنی و فداکاری خود، اعتماد مردم را به نظام بیشتر کردند و نشان دادند که خط مقدم مقاومت، خطی از پاکی و ایثار است.
اما مهمترین فصل این نوشته، نقش آفرینی مردم در صحنههای واقعی بود. دشمن که در میدان جنگ نظامی شکست خورده بود، تلاش کرد با پروژهی «آشوب» و «جنگ شهری»، ضربهی نهایی را بزند. مراسم چهارشنبهسوری آخر سال، بهانهای برای ایجاد تروریسم خیابانی و کشتار مردم شد. اینترنشنال و سایر رسانههای معاند، هفتهها آموزشهای جنگ شهری میدادند و امیدوار بودند با ایجاد آشوبی کوچک، زنجیرهای از خشونت را در کشور راه بیندازند.
اما پاسخ مردم، یک «توهین بزرگ» به دشمن بود. مردم ایران با حضور میلیونی و زودهنگام در خیابانها و میادین، نقشههای شوم دشمن را نقش بر آب کردند. آنها با پهن کردن سفرههای افطار در خیابانها و حضور تا پاسی از شب، نشان دادند که نه تنها از نظام حمایت میکنند، بلکه حاضرند برای دفاع از آن، امنیت شخصی خود را نیز به خطر بیندازند. این حضور، سناریوی چهارشنبهسوری را به یک حماسهی ملی تبدیل کرد و به دشمن ثابت کرد که مردم ایران، همان مردمان روزهای سخت دفاع مقدس هستند که هرگز میدان را خالی نمیکنند.
دشمن با استفاده از ابزارهای جنگ روانی، سعی داشت در مردم ایجاد یأس و ناامیدی کند. آنها تلاش کردند حضور مردم را با هوش مصنوعی توضیح دهند و از قدرت واقعی ملت بکاهند. اما واقعیت میدان، بر تمامی این دروغها خط بطلان کشید. حضور مردم در راهپیماییهای ۲۲ دی و ۲۲ بهمن، و اجتماع عظیم روز قدس، نشان داد که دشمن نه تنها نتوانسته مردم را از نظام جدا کند، بلکه با شهادت رهبرشان، انسجام آنها را چندین برابر کرده است.
این حضورها، پیامی روشن به جهان داشت: ملت ایران، قوی، مقتدر، آگاه و دشمنشناس است. آنها فریب تبلیغات رنگارنگ دشمن را نمیخورند و در صحنههای سخت، سنگ تمام میگذارند. این واقعیت، باعث شد پروژهی جنگ ترکیبی که بر پایهی جنگ روانی، رسانهای و آشوب استوار بود، با شکستی کامل روبرو شود.


