قدرت درونی، انسجام ملی و بازتعریف هویت؛ روایت پیروزی از میدان تا خیابان
جنگ اخیر که با عنوان نبرد چهل روزه (جنگ رمضان )در حافظه تاریخی این سرزمین ثبت خواهد شد، بسیار فراتر از یک درگیری نظامی صرف بود. این رویداد عمیق و همهجانبه، شکافهای پنهان در بافت اجتماعی و سیاسی کشور را آشکار ساخت و همزمان، نیروهای تازهای را در سطح ملی به صحنه آورد که پیش از این کمتر دیده شده بودند. آنچه این دوره را از آزمونهای پیشین مانند دفاع مقدس یا حتی دوران تحریمهای فلجکننده متمایز میسازد، نه صرفاً نوع سلاحها یا ماهیت دشمن، که تحول بنیادین در چیستی کنشگری اجتماعی و رابطه مردم با حاکمیت و مفهوم امنیت ملی است. به عبارتی دیگر، این جنگ ثابت کرد که قدرت یک ملت تنها به موشکهای بالستیک و سامانههای پدافندی آن خلاصه نمیشود، بلکه ریشه در ضخامت لایههای اعتماد اجتماعی و حس تعلق ملی دارد.
در این میان، شاید مهمترین دستاورد راهبردی جنگ، چیزی نبود که در قرارگاههای نظامی یا میزهای مذاکره رقم خورد، بلکه پدیدهای بود که در کف خیابانهای شهرهای ایران متولد شد. برای سالها، تصور عمومی بر این بود که عرصه عمومی و فضاهای شهری، عرصه تاخت و تاز جریانهای معترض یا طیفهای خاص سیاسی است. گویی کنش خیابانی ذاتاً ماهیتی اعتراضی و براندازانه داشت. اما جنگ این معادله نانوشته را یکسره دگرگون کرد. تصاویر میلیونی مردمی که با پرچم سهرنگ ایران و همزمان با نمادهای مقاومت در خیابانها حضور یافتند، نشاندهنده تولد یک هویت جمعی جدید بود. این هویت، که میتوان آن را سوژه ملی-انقلابی نامید، نه تکرار ساده نسل انقلاب ۵۷ است و نه صرفاً ادامه جریان اصلاحطلبی یا اصولگرایی.
این سوژه جدید ویژگیهای منحصربهفردی دارد که او را از رقبای پیشین خود متمایز میکند. او برخلاف جریان برانداز که هویت خود را در نفی محض وضع موجود تعریف میکرد و افق روشنی جز بازگشت به گذشته ارائه نمیداد، به دنبال ساختن آیندهای مبتنی بر عزت و پیشرفت است. او تجربه تلخ کسانی را دارد که امید خود را به وعدههای دروغین گفتگوهای سازشکارانه با قدرتهای خارجی بستند و نتیجه آن را در توافقی مانند برجام دیدند که با یک امضای کاخ سفید نقش بر آب شد. این نسل جدید به خوبی میداند که نمادهای هویتی ایران باستان و آرمانهای انقلاب اسلامی نه در تضاد با یکدیگر، بلکه در امتداد هم هستند. ایرانخواهی او رنگ و بوی قومی و قبیلهای ندارد، بلکه با عملگرایی و درک عمیق از تهدیدات موجودیتی همراه است.
شاید جذابترین وجه این سوژه جدید، نوع مواجهه او با قدرت و مسئولان است. این مردم به خیابان نیامدهاند تا صرفاً از کسی تمجید کنند یا به دستور کسی حرکت کنند. آنان به عنوان شهروندانی صاحبحق و شریک در سرنوشت کشور حضور یافتهاند. مطالبهگری و پرسشگری در DNA این هویت جدید نقش بسته است. این نوع اعتماد، اعتماد کودکانه به قیم نیست که هر فرمانی را بیچون و چرا بپذیرد، بلکه اعتماد شریکی است که سهم خود را در تصمیمگیریهای کلان طلب میکند و انتظار پاسخگویی دارد. تداوم این حضور شبانه در خیابانها، علیرغم تمام سختیهای اقتصادی و فشارهای روانی جنگ، گواه این نکته است که این افراد خود را نه تماشاگر، که بازیگران اصلی میدان نبرد میدانند. حس اثربخشی و کارآمدی، نیروی محرکه ماندگاری آنها در صحنه است.
اما این تحول بزرگ اجتماعی، بیچالش نیست. یکی از این آسیبهای جدی، فاصله گرفتن برخی نهادهای حاکمیتی از مردم و رفتارهای به اصطلاح گرانسازی ابلاغی است. در شرایطی که جنگ اقتصادی همچنان ادامه دارد و سفره مردم تحت فشار است، اتخاذ تصمیماتی مانند افزایش دوبرابری حقوق یک قشر خاص توسط خود آن قشر، یا افزایش پیاپی تعرفه خدمات حقوقی و قضایی، پیامدهای روانی و اجتماعی بسیار مخربی به دنبال دارد. چنین اقداماتی که بدون تبیین پیشینی و اقناع عمومی انجام میشود، این اتهام را تقویت میکند که برخی نهادها در برج عاج خود نشستهاند و درک درستی از شرایط معیشتی عموم مردم ندارند. این نوع رفتارها، دقیقاً همان چیزی است که دشمن برای القای ناامیدی و ایجاد شکاف میان مردم و نظام به دنبال آن است.
از سوی دیگر، گزارشها حاکی از آن است که علیرغم تمام فشارها، مؤلفههایی مانند امید، اعتماد و مشارکت اجتماعی پس از جنگ افزایش یافته است. حضور پرشور در مراسم تشییع شهدای ترور و فرماندهان، استقبال از رزمندگان و جریان کمکهای مردمی، نشانههایی از یک اراده ملی برای عبور از بحران است. مقامات ارشد نظام و لشکر نیز بارها تأکید کردهاند که دیپلماسی در تراز انقلاب اسلامی، چیزی جز تثبیت دستاوردهای میدان نبرد نیست. یعنی قبل از اینکه سر میز مذاکره از کسی غرامت یا امتیازی طلب کنیم، باید در میدان عمل آن را به کرسی نشانده باشیم. جنگ چهل روزه این قدرت را به اثبات رساند.
در تحلیل این رویدادها، روشن میشود که جنگ اخیر ایران، نقطه عطفی در بازتعریف مفهوم امنیت و قدرت ملی بوده است. این جنگ نشان داد که بدنه جامعه به بلوغی رسیده است که میتواند بین علایق جناحی و منافع ملی تمایز قائل شود. تجربه تلخ برجام و خیانتهای پیدرپی دشمن در عرصه بینالمللی، درس عبرتی شد برای نسلی که امروز شعار میدهد. این نسل، نسل وابستگی به خارج نیست؛ نسل اعتماد به وعدههای فریبنده قماربازان کاخ سفید نیست. او راه خود را پیدا کرده است: تکیه بر قدرت درونی، حفظ انسجام ملی، مطالبهگری از مسئولان و حضور بیادعا در صحنه.
اما حفظ این سرمایه عظیم اجتماعی، نیازمند هوشمندی مسئولان است. هر تصمیم خلقالساعه و غیرکارشناسی که منجر به گرانی خدمات دولتی شود، هر قانون ناعادلانه که رانت و امتیاز ویژه برای گروهی خاص ایجاد کند، به مثابه تیشه زدن به ریشههای همین درخت تنومند وحدت است. مسئولان باید بدانند که مردمی که شبانه از کشور در برابر پیشرفتهترین هواپیماهای جنگی دنیا دفاع میکنند، شایسته بهترین خدمات هستند. تبیین تصمیمات، شفافیت و قاطعیت در برخورد با فساد و تبعیض، تنها راه پاسداشت این میراث گرانبهایی است که در خیابانهای ایران خلق شده است. کسی که گمان میکند میتواند با حقههای سیاسی و تبلیغات رسانهای، این پیوند ناگسستنی را از هم بگسلد، سخت در اشتباه است. دشمن این بار در میدان نبرد سخت شکست خورد و در میدان نفوذ و جنگ نرم نیز با اراده این سوژه جدید روبهروست که نه فریب برچسبزنیهای توخالی را میخورد و نه دلبسته سراب مذاکرات پشت درهای بسته است. ایران امروز، در خیابانهایش، معنای تازهای از زندگی و غیرت ملی را نفس میکشد.


