فروپاشی پندار پیروزی؛ تحلیلی بر بنبست استراتژیک جبهه متجاوز
در کانون تقابل تاریخی میان محور مقاومت و رژیمهای متجاوز، روزهای اخیر فصلی را رقم زده است که در آن، معادلات قدرت به شکلی بنیادین دگرگون شده است. آنچه در نگاه نخست ممکن است به عنوان یک درگیری نظامی محدود و کنترلشده تلقی شود، در عمق خود بازتابی از یک واقعیت تلخ برای دشمنان است: «پایان دوران هیمنهی پوشالی و آغاز فرسایش اجباری». تحولات میدانی، که بر وضعیت اسرائیل و آمریکا و پاسخهای کوبندهی ایران متمرکز است، روایتی از یک بنبست راهبردی را ارائه میدهد که در آن، نهتنها اهداف جنگی محقق نشده، بلکه موجودیت سیاسی و نظامی متجاوزان در معرض تهدیدی جدی قرار گرفته است.
نقطهی آغازین این تحول، محاسبات غلط پنتاگون و ارتش اسرائیل بود. استراتژیستهای آمریکایی و صهیونیست با اتکا به تجربیات جنگهای نامتقارن گذشته و با تصور اینکه ضربهی اولیه میتواند ارادهی نظامی ایران را در هم بشکند، دست به تجاوزی زدند که هدفش «نابودی توان دفاعی» در بازهای کوتاه بود. اما واقعیت میدانی به سرعت این توهم را بر باد داد. ایران به جای اتخاذ موضع انفعالی، با هوشمندی راهبردی و استفاده از «عمق استراتژیک» خود، ضربات را به عمق سرزمینهای اشغالی و پایگاههای آمریکایی منتقل کرد. این واکنش، که بر پایهی انباشت موشکی و پهپادی دقیق و استفاده از تاکتیکهای غیرقابلپیشبینی استوار بود، نشان داد که دکترین دفاعی ایران از حالت واکنشی به حالت تهاجمی-فعال تغییر فاز داده است.
در جبههی اسرائیل، تصاویر منتشر شده و گزارشهای رسانهای داخلی این رژیم، گویای فروپاشی اعتماد به نفس در بدنهی نظامی و سیاسی است. سامانههای پدافندی گرانقیمتی همچون «گنبد آهنین» و «پاتریوت» که سالها به عنوان «چتر امنیتی» غیرقابل نفوذ معرفی میشدند، در برابر حجم انبوه و متنوع موشکهای ایرانی ناتوان ماندند. تهکشیدن مهمات رهگیر، ناتوانی در رهگیری موشکهای مانورپذیر و انفجارهای پیاپی در عمق تلآویو ، تصویری از «ناامنی مطلق» را به شهروندان اسرائیلی تحمیل کرد. این وضعیت، که رسانههای صهیونیستی از آن به عنوان «اضطراب و ناامنی» یاد کردند، در واقع بازتابی از شکست «نظریهی امنیت مطلق» است که رژیم صهیونیستی سالها بر آن بنا شده بود. ارتشی که خود را شکستناپذیر میپنداشت، اکنون در پناهگاهها به سر میبرد و فرماندهانش از غافلگیری شدید در برابر توان موشکی حزبالله و ایران سخن میگویند.
در سوی دیگر میدان، ایالات متحده آمریکا با پارادوکسی عجیب روبروست. دونالد ترامپ، رئیسجمهوری آمریکا، در حالی که در رسانهها از «پیروزیهای خیرهکننده» و «نابودی صددرصدی توان ایران» سخن میگوید، در عمل با دیپلماسی التماسگونهای روبروست که حکایت از درماندگی دارد. درخواست عاجزانه از کشورهایی همچون چین، ژاپن و فرانسه برای اعزام ناوگان به خلیج فارس و بازگشایی تنگه هرمز، نشان میدهد که واشنگتن به تنهایی قادر به مدیریت بحرانی نیست که خود آغازگر آن بوده است. رد درخواست آمریکا توسط متحدان سنتیاش، نهتنها جایگاه بینالمللی واشنگتن را تضعیف کرد، بلکه نشان داد که جهان دیگر حاضر نیست هزینههای ماجراجوییهای ترامپ را بپردازد. این انزوای بینالمللی، همراه با ناتوانی در تامین امنیت انرژی، آمریکا را در وضعیتی قرار داده است که هر روز بر عمق بنبست استراتژیک آن افزوده میشود.
قسمت دیگر این ماجرا، جنگ روانی و رسانهای است. دشمن تلاش دارد با تولید تصاویر سینمایی و اعداد جعلی، واقعیت میدانی را بپوشاند. ادعای کاهش ۹۰ درصدی توان موشکی ایران در حالی مطرح میشود که انفجارها در تلآویو ادامه دارد. این تضاد میان «روایت رسمی» و «واقعیت میدانی»، شکاف اعتبار رسانهای غرب را برملا کرده است. افکار عمومی جهان، به ویژه در جوامع غربی، به تدریج درمییابند که اطلاعاتی که از سوی رسانههای وابسته به کاخ سفید و رژیم صهیونیستی منتشر میشود، بیشتر جنبهی پروپاگاندا تا گزارشدهی واقعی دارد. این بیاعتمادی، خود یک پیروزی نرم برای محور مقاومت محسوب میشود که توانسته است روایت غالب جنگ را در اختیار بگیرد.
از منظر نظامی، گذار ایران به استفاده از موشکهای خوشهای با سرجنگیهای سنگین و هدف قرار دادن زیرساختهای حیاتی دشمن، تغییر قواعد درگیری را به همراه داشته است. استراتژی «کور کردن چشمان نظارتی» دشمن از طریق نابودی رادارها و سامانههای دفاعی، و در گام بعدی، فلج کردن توان پروازی با هدف قرار دادن تأسیسات سوخترسانی، نشاندهندهی بلوغ عملیاتی نیروهای مسلح ایران است. این تاکتیکها که با دقتی مثالزدنی اجرا شدهاند، هزینهی ادامهی جنگ را برای دشمن به شدت افزایش داده و پایگاههای نظامی آنان را به پارکینگهایی از هواپیماهای بلااستفاده تبدیل کرده است.
آنچه میتوان استنباط کرد، این است که جنگ کنونی دیگر جنگ «پیروزی سریع» برای آمریکا و اسرائیل نیست، بلکه به یک باتلاق فرسایشی تبدیل شده است که در آن، زمان به نفع ایران میگذرد. استقامت مردم و انسجام داخلی، در کنار قدرت بازدارندگی موشکی، معادلات را به گونهای تغییر داده است که دیگر هیچکس نمیتواند با اطمینان از «پایان جنگ» سخن بگوید. ترامپ و نتانیاهو، که با وعدههای پوپولیستی و لافزنیهای رسانهای جنگ را آغاز کردند، اکنون با زمینی سفت واقعیتهای ژئوپلیتیک برخورد کردهاند و درمییابند که در برابر ملتی که «هویت استقامت» را در وجود خود تنیده شده است، هیچگونه راهبرد پیروزیای وجود ندارد. این بنبست استراتژیک، نهتنها امنیت رژیم صهیونیستی را به چالش کشیده، بلکه جایگاه ابرقدرتی آمریکا را در نظم جهانی زیر سوال برده است.


