فروپاشی روایت غرب؛ پایان رویای تمدن لیبرال در برابر ایران

شما اینجا هستید

فروپاشی روایت غرب؛ پایان رویای تمدن لیبرال در برابر ایران
 
جنگ‌ها همواره دو ساحت داشته‌اند؛ ساحت نخست، نبرد با گلوله و موشک؛ ساحت دوم، نبرد با واژه و تصویر. در ساحت دوم، غرب برای دهه‌ها انحصاری بی‌چون‌وچرا داشت. اما جنگ اخیر علیه ایران، به خوبی نشان داد که این انحصار شکسته شده و آنچه «امپراتوری روایت» نام داشت، اکنون در آستانه فروپاشی کامل قرار دارد. این شکست، ریشه در سطحی عمیق‌تر از یک محاسبه نظامی یا اقتصادی دارد؛ ریشه در بحران معرفتی، اخلاقی و معنایی خود تمدن غربی دارد.
برای درک ابعاد این فروپاشی، باید از خود جنگ آغاز کرد. آمریکا و رژیم صهیونیستی وارد جنگی شدند که پیش از هر بمبی، با یک «دروغ بزرگ» روایت شد؛ حمایت از مردم ایران، آزادی، دموکراسی و حقوق بشر. اما این روایت خیلی زود در برابر واقعیت‌های میدان رنگ باخت. وقتی مدارس، دانشگاه‌ها، بیمارستان‌ها و خانه‌های مسکونی ایران در زیر آوار بمب‌ها مدفون شدند، دیگر هیچ ادعای انسان‌دوستانه‌ای توان توجیه آن همه جنایت را نداشت. آنچه در این جنگ اتفاق افتاد، از جنس آن چیزی نبود که غرب در افغانستان، عراق یا لیبی نیز تجربه کرده بود. تفاوت بزرگ در اینجا بود که ایران نه تنها تسلیم نشد، بلکه با در دست گرفتن ابتکار عمل، روایت دشمن را وارونه کرد. جهان دید که نه یک کشور متجاوز قادر به دیکته کردن حقیقت است و نه یک ملت مقاوم محکوم به پذیرش روایت بیگانگان. این نخستین شکاف بزرگ در بدنه رسانه‌ای غرب بود.
شاید گویاترین نشانه ناتوانی غرب در مدیریت روایت، زمانی نمایان شد که مقامات ارشد آمریکا آشکارا رسانه‌های کشور خودشان را تهدید به قطع مجوز و برخورد قانونی کردند. بهانه‌ای که آوردند این بود که پوشش خبری جنگ، «با خواست سیاستمداران هماهنگ نیست». حتی ادعای عجیب «دست‌های پنهان هوش مصنوعی تهران» مطرح شد که ظاهراً واقعیت را در چشم مخاطبان غربی دگرگون کرده‌اند
این رفتار، بیش از هر چیز، نشانه ضعف و ترس است. قدرتی که به حقانیت مسیر خود باور داشته باشد، نیازی به ممیزی اخبار و تهدید روزنامه‌نگاران ندارد. اما آنچه در آمریکا رخ داد، عریان شدن واقعیت انکارناپذیری بود؛ روایت رسمی کاخ سفید، دیگر قدرت اقناع‌کنندگی خود را حتی برای شهروندان آمریکایی از دست داده است. رسانه‌های غربی که زمانی مدعی «آزادی بیان» بودند، ناگهان خود را در نقش «پلیس خبر» یافتند.
اما فراتر از رسانه‌ها، آنچه در این جنگ خود را نشان داد، یک بحران عمیق معرفتی بود؛ چیزی که فیلسوفانی چون چارلز تیلور، السدیر مکاینتایر و اسلاوی ژیژک سال‌ها درباره آن هشدار داده بودند. تیلور معتقد است در غرب معاصر، «معانی مشترک و بین‌الاذهانی» از بین رفته و انسانی در خلأ معنایی به سر می‌برد که دیگر نمی‌تواند درستی را از نادرستی تشخیص دهد. مکاینتایر این وضعیت را «لکنت اخلاقی» می‌نامد؛ اینکه غرب واژگان مشترکی برای بحث درباره خوب و بد از دست داده است.
جنگ علیه ایران و پیش از آن، نسل‌کشی غزه، این بحران را به عریان‌ترین شکل ممکن نمایان ساخت. حقوق بشر جهانی، قوانین بین‌المللی، سازمان ملل و نهادهای بین‌المللی نه تنها نتوانستند مانع این جنایات شوند، بلکه در برابر آن‌ها سکوت کردند. این سکوت، یعنی فروپاشی همان افقی که غرب با اتکا به آن، مسیر تمدنی خود را معنادار می‌دانست. وقتی قواعدی که قرار بود بیمه‌کننده نظم جهانی باشند، عملاً بی‌خاصیت از آب درمی‌آیند، دیگر چه معنایی برای «تمدن غربی» باقی می‌ماند؟
آنگاه که افق معنایی از بین می‌رود، آینده تیره و بی‌اعتبار می‌شود، و هیچ چشم‌انداز قانع‌کننده‌ای برای زیستن باقی نمی‌ماند، چه چیزی جای آن را می‌گیرد؟ پاسخ این سؤال را ژیژک، فیلسوف اسلوونیایی، به خوبی داده است؛ خشونت تمام‌عیار. انسانی که آینده را نمی‌بیند یا آینده برایش بی‌معنا شده، به واکنش‌های لحظه‌ای، کور و ویرانگر پناه می‌برد. تمدنی که دیگر امیدی به مشروعیت خود ندارد، به زور و ستم و تجاوز متوسل می‌شود.
دولت ترامپ، تجسم عینی همین فروپاشی است. ترامپ از سوی متفکران و سیاستمداران برجسته‌ای چون هیلاری کلینتون، جفری ساکس و چاک شومر با واژه «احمق» توصیف شده است. اما این «حماقت» فقط یک صفت شخصیتی نیست؛ بلکه محصول همان فقدان افق است. ترکیب خشونت و حماقت، محصول نهایی تمدنی است که دیگر نمی‌داند برای چه می‌جنگد و به کجا می‌رود. این ترکیب، بومرنگی است که به سوی خود غرب بازخواهد گشت.
در برابر این فروپاشی معرفتی، آنچه ایران انجام داد، چیزی فراتر از یک پیروزی نظامی یا دیپلماتیک بود. ایران به غرب ثابت کرد که روایت‌ها را نمی‌توان با زور موشک و بمب ساخت. تهران به جای اینکه اسیر واژه‌های دشمن شود، خود تعیین کرد که واقعیت چیست. از تنگه هرمز به عنوان «ابر سلاح ژئواستراتژیک» رونمایی شد؛ سلاحی که نه با اورانیوم، که با جغرافیا و اراده یک ملت مسلح شده است.
جهان صنعتی امروز به خوبی دریافته که هرگونه تهدید امنیت ایران، به معنای تهدید امنیت انرژی خودش است. بستن تنگه هرمز، ۲۰ درصد نفت جهان را از بازار حذف می‌کند، قیمت نفت را به مرز ۱۲۰ دلار می‌رساند، و اقتصاد غرب را در محاصره ژئواکونومیک گرفتار می‌سازد. این یعنی ایران نه تنها در جنگ روایت‌ها پیروز شده، بلکه قواعد بازی را نیز تغییر داده است.
آنچه این جنگ آشکار کرد، یک حقیقت بنیادین بود؛ غرب افق خود را از دست داده است. دیگر خبری از آن «پایان تاریخ» و «لیبرال دموکراسی به مثابه کمال نهایی بشر» نیست. امروز، غرب با لکنت اخلاقی، بحران مشروعیت، و اعتیاد به خشونت روبه‌روست. در مقابل، ایران با اتکا به یک نظام معرفتی منسجم، اراده ملی و اهرم‌های ژئوپلیتیک دست‌نیافتنی، به قدرتی فرارونده تبدیل شده است.

جنگ‌ها با روایت آغاز می‌شوند، اما با حقیقت پایان می‌یابند. حقیقت این جنگ یکی بیش نیست؛ تمدنی که نمی‌تواند برای جنایات خود پاسخگو باشد، حق ندارد مدعی «رهبری جهان» باقی بماند. و تمدنی که در برابر تجاوز قد علم می‌کند و به جای تسلیم، بازی را از نو تعریف می‌نماید، شایسته احترام و پیروزی است. این، همان پیامی است که ایران این بار نه با کلمات، که با ایستادگی و قدرت خود به تمام جهان مخابره کرد.