فراتر از آتش و آوار؛ آناتومی جنگ ترکیبی و افشای توهم نجات‌بخش

شما اینجا هستید

فراتر از آتش و آوار؛ آناتومی جنگ ترکیبی و افشای توهم «نجات‌بخش»
 
در میانه‌ی طوفانِ آتش و غبارِ جنگی که ابعاد آن فراتر از یک درگیری نظامی معمولی به نظر می‌رسد، تحلیلگران و ناظران صحنه‌ی سیاست و امنیت، با پدیده‌ای پیچیده و چندلایه روبرو هستند که نمی‌توان آن را صرفاً با شمارش موشک‌ها و آمار تلفات توضیح داد. آنچه در روزهای اخیر در غرب آسیا و به ویژه در جبهه‌ی ایران رخ می‌دهد، ترکیبی هوشمندانه و در عین حال خشن از «جنگ سخت»، «جنگ شناختی» و «جنگ روانی» است. دشمن که سال‌ها بر پروژه‌ی «فروپاشی از درون» و مهندسی افکار عمومی سرمایه‌گذاری کرده بود، اکنون با رویکردی تهاجمی‌تر سعی دارد با ابزارهای نظامی و رسانه‌ای، اراده‌ی یک ملت را در هم بشکند. اما بررسی دقیق میدان نبرد نشان می‌دهد که معادلات قدرت به شدت تغییر کرده و دشمن با محاسباتی غلط، وارد بازی شده که برنده‌ی نهایی آن، مقاومت و استقلال ملی خواهد بود.
در سطح میدانی و نظامی، شاهد تحولی بنیادین در دکترین دفاعی و تهاجمی ایران هستیم. دیگر خبری از بازدارندگی منفعلانه یا واکنش‌های محدود و حساب‌شده نیست؛ بلکه ایران با اتخاذ راهبرد «بازدارندگی تهاجمی فرسایشی»، قواعد بازی را تغییر داده است. در این الگوی جدید، هدف‌گیری صرفِ تأسیسات نظامی دیگر کافی نیست؛ بلکه ضربه به زیرساخت‌های لجستیکی، اقتصادی و شبکه‌های پشتیبانی دشمن در دستور کار قرار گرفته است. این تغییر پارادایم، پیامی روشن دارد: ایران دیگر بازیگر منفعلی نیست که منتظر تهدید بماند، بلکه بازیگری است که هزینه‌ی تجاوز را برای دشمن به حدی بالا می‌برد که ادامه‌ی جنگ برای او غیرممکن شود. نکته‌ی حیرت‌انگیز در این میان، ساختار فرماندهی نیروهای مسلح ایران است. دشمن با شهادت فرماندهان عالی‌رتبه در روزهای نخست، تصور می‌کرد که سیستم فرماندهی فلج خواهد شد، اما واقعیت چیز دیگری بود. ساختار غیرمتمرکز و شبکه‌ای ایران، به یگان‌های مختلف این اجازه را می‌دهد که حتی در صورت فقدان فرماندهی مرکزی، با اختیارات گسترده و مستقل به پاسخگویی ادامه دهند. این انعطاف‌پذیری و پویایی در ساختار نظامی، یکی از مهم‌ترین عوامل ماندگاری و تداوم مقاومت در برابر ائتلاف آمریکا و رژیم صهیونیستی است.
اما در کنار این میدان آتش، جنگ دیگری با شدت و وسعت بیشتر در جریان است: «جنگ روایت‌ها و جنگ روانی». ماشین پروپاگاندای غربی و رژیم صهیونیستی، با تمام توان تلاش می‌کند تا تصویری خاص از جنگ ارائه دهد. آن‌ها با استفاده از کلان‌روایت فریبنده‌ی «جنگ پاک» یا «جنگ با حکومت، نه مردم»، سعی دارند تجاوز عریان خود را به عنوان یک عملیات بشردوستانه و آزادی‌بخش جا بیاندازند. در این روایت، بمب‌های آن‌ها فقط دشمنان را می‌کشند و آن‌ها ناجیان ملت ایران هستند! اما واکاوی دقیق این ادعا، رسوایی بزرگ این دروغ استراتژیک را آشکار می‌کند. دشمن وانمود می‌کند که می‌تواند میان «زیرساخت‌های حکومتی» و «زیرساخت‌های مردمی» تفکیک قائل شود. این در حالی است که در دنیای مدرن و با پیچیدگی‌های میکروژئوپلیتیک شهری، این دو کاملاً در هم تنیده‌اند. دکل‌های مخابراتی، شبکه‌های اینترنت، سیستم‌های تأمین آب و برق، و مراکز درمانی، نه ابزار جنگی هستند و نه متعلق به یک حزب خاص؛ بلکه شریان‌های حیاتی زندگی روزمره‌ی میلیون‌ها شهروند عادی هستند. وقتی دشمن این شبکه‌ها را هدف قرار می‌دهد، در واقع جنگی تمام‌عیار علیه معیشت و امنیت مردم به راه انداخته است. برنامه‌نویس جوانی که کسب‌وکار اینترنتی‌اش نابود می‌شود، بیماری که دارویش نمی‌رسد، و خانواده‌ای که نان‌آورشان را از دست می‌دهد، قربانیان واقعی این «جنگ پاک» ادعایی هستند.
تناقض آشکار در این پروپاگاندای دشمن، جایی است که خود را «ناجی» مردم معرفی می‌کنند. چگونه می‌توان باور کرد که قدرت‌هایی که سال‌ها با تحریم‌های ظالمانه اقتصادی، مانع واردات داروهای حیاتی برای بیماران سرطانی و پروانه‌ای شدند و باعث تورم و فقر شدید در جامعه شدند، ناگهان دلسوز مردم شده‌اند؟ این همان توهمی است که برخی ساده‌لوحان به آن دامن می‌زنند؛ غافل از اینکه خوشحالی از بمباران کشور خود، مانند شادمانی مسافری است که به خاطر اختلاف با ناخدا، از غرق شدن کشتی توسط دزدان دریایی استقبال می‌کند، در حالی که خود نیز در همان کشتی است و به قعر آب خواهد رفت. دشمن با این جنگ روانی، به دنبال ایجاد «شکاف در ذهن‌ها» است. آن‌ها می‌خواهند مردم را باور کنند که نظام، عامل مشکلات آن‌هاست و دشمن خارجی، راه‌حل. اما واقعیت این است که هدف نهایی دشمن، نه تغییر رفتار جمهوری اسلامی، بلکه نابودی کامل «قدرت ایران» است. آن‌ها به دنبال یک ایرانِ ضعیف، وابسته، خلع‌سلاح شده و تجزیه‌شده هستند؛ مدلی شبیه به عراق پس از اشغال یا لیبی. آن‌ها می‌خواهند ایران را به عصر پیشاصنعتی بازگردانند تا دیگر تهدیدی برای منافع استعماری آن‌ها نباشد.
آنچه امروز در میهن ما می‌گذرد، نبردی سرنوشت‌ساز برای حفظ «وجود» و «هویت» ملی است. دشمن با ترکیب حملات موشکی و توطئه‌های شناختی، تلاش می‌کند چتر امنیتی و حاکمیتی کشور را از بین ببرد تا زمینه برای تجزیه و فروپاشی فراهم شود. اما آن‌ها در محاسبات خود یک نکته‌ی حیاتی را نادیده گرفته‌اند: «اتحاد ملی». ایرانیان نشان داده‌اند که در برابر تجاوز خارجی، تمام اختلافات داخلی را کنار می‌گذارند و به یک پیکر واحد تبدیل می‌شوند. آن‌ها دریافته‌اند که دفاع از جمهوری اسلامی، در واقع دفاع از استقلال، ناموس و سرنوشت خودشان است. جمهوری اسلامی، نه یک ساختار بیگانه، بلکه بدنه‌ی اداره‌کننده و پیش‌برنده‌ی کشور است که فرزندان همین آب و خاک آن را اداره می‌کنند. سقوط این چتر امنیتی، به معنای ورود به دورانی تاریک از جنگ‌های داخلی، هرج‌ومرج و بردگی است. بنابراین، مقاومت امروز، یک انتخاب سیاسی نیست؛ بلکه یک ضرورت وجودی برای حفظ کالبد «ایران» است. ملت ایران با درک این واقعیت، ایستاده‌اند تا به دشمن ثابت کنند که نه موشک‌هایشان می‌تواند اراده‌ی آن‌ها را بشکند و نه پروپاگاندایشان می‌تواند حقیقت را بپوشاند. این نبرد، پایان کار متجاوزان و آغاز دورانی جدید از اقتدار ملی خواهد بود.