علوم اجتماعی و فرهنگ عمومی؛ چالشهای نظری و عملی در ایران معاصر
بازاندیشی در مبانی علوم اجتماعی در ایران
یکی از عمیقترین چالشهای فکری جامعه ایران، مسئله روشنشناسی و مبانی نظری در مطالعه پدیدههای اجتماعی است. پرسش اساسی این است که آیا علوم اجتماعی رایج، با تکیه بر تجربه تاریخی و ساختارهای فکری جوامع غربی، توانایی لازم برای درک تحولات جامعه ایرانی را دارند؟ این پرسش زمانی اهمیت مضاعف مییابد که موضوع مطالعه، پدیدهای چندلایه چون «دینداری» در جامعهای با پیشینه تمدنی اسلامی است.
نگاه غالب در محافل آکادمیک، متأثر از نظریهپردازان کلاسیک و مدرن غربی، معمولاً بر «کنش فردی» یا «ساختارهای اجتماعی» به شکلی انتزاعی تمرکز دارد. در حالی که در جامعه ایرانی، نهادها، باورها و مناسک دینی نه صرفاً به عنوان متغیری حاشیهای، که به مثابه عنصری ساختاری در شکلدهی به حیات جمعی عمل میکنند. مسجد، زیارت، هیئتهای مذهبی و زبان دینی، تنها جلوههای فردی یک اعتقاد نیستند، بلکه به مثابه «ساختارهایی» عمل میکنند که روابط اجتماعی، همبستگی جمعی و حتی کنشهای اقتصادی را جهت میدهند.
انتقاد جدی بر پیمایشها و سنجشهای رایج دینداری وارد است که عمدتاً با اقتباس از مدلهای غربی طراحی میشوند. این ابزارها، اغلب دینداری را به مجموعهای از رفتارهای فردی (مثل نماز، روزه) یا باورهای ذهنی تقلیل میدهند و از نقش ساختارهای دینی در تولید و بازتولید معنا، هویت و انسجام اجتماعی غفلت میکنند. نتیجه این غفلت، ارائه تصویری ناقص و گاه گمراهکننده از تحولات دینداری در ایران است. پرسش این است: آیا میتوان با پرسشنامهای که برای سنجش دینداری در یک جامعه سکولار طراحی شده، به عمق تجربه دینی در جامعهای که مسجد کانون محله و زیارت بخشی از هویت جمعی است، پی برد؟
نقد فرهنگ عمومی و کنشهای اجتماعی
در کنار این چالش نظری، جامعه ایران با پدیدههای عینیای مواجه است که تحلیل آنها نیازمند توجه به ساختارها و بسترهای اجتماعی است. یکی از این پدیدهها، شکلگیری ناگهانی خشمهای جمعی و بروز رفتارهای خشونتآمیز در مقاطعی خاص است. این پدیده را نمیتوان صرفاً با تحلیلهای روانشناختی یا با برچسبهای سادهای چون «اغتشاش» یا «توطئه» توضیح داد.
درک عمیقتر این رخدادها، نیازمند تفکیک مفهومی میان «کنش جمعی» و «رفتار جمعی» است. «کنش جمعی» مبتنی بر محاسبه عقلانی، سازمانیافتگی، آیندهنگری و برنامه است. معترض در این فضا، هزینه و فایده عمل خود را میسنجد و به دنبال تغییر از مجاری مشخص است. اما «رفتار جمعی»، واکنشی هیجانی، آنی و عموماً خشمآلود به یک محرک (مانند فشار اقتصادی ناگهانی) است. این رفتار، فاقد محاسبه، افق و سازمان است و بیشتر به انفجاری شباهت دارد که ناگهان رخ میدهد و به همان سرعت فروکش میکند، اما پیامدهای مخرب آن باقی میماند.
آنچه در برخی مقاطع در ایران رخ داده، نه صرفاً یک «کنش جمعی» سازمانیافته برای طرح مطالبه، بلکه آمیزهای از این دو بوده؛ خیزشی از نارضایتی ساختاری که تحت تأثیر عواملی چندگانه، گاه به «رفتار جمعی» خشونتآمیز تبدیل شده است. این تبدیل، نشاندهنده گسستی عمیق در حلقههای واسط میان جامعه و حاکمیت و فرسایش تابآوری اجتماعی در اثر فشارهای مزمن اقتصادی و اجتماعی است.
رسانه و مهندسی احساسات
در این میان، نقش رسانههای معاند به ویژه شبکههایی مانند «اینترنشنال» به عنوان عاملی تشدیدکننده و جهتدهنده، قابل چشمپوشی نیست. این رسانهها با بهرهگیری از فضای نارضایتی، برجستهسازی تبعیضها و تبدیل «تبعیض» به «احساس تبعیض» در سطحی گسترده، به مثابه اهرمی برای تبدیل «کنش جمعی» به «رفتار جمعی» خشن عمل میکنند. آنها با دامن زدن به آتش خشم و ناامیدی، زمینه را برای بروز واکنشهای غیرعقلانی و تخریبگر فراهم میآورند.
رهایی از این چرخه معیوب، نیازمند بازسازی اعتماد از مسیر مبارزه عملی با تبعیض است. وعدههای سیاسی زمانی اثرگذارند که با اقدام ملموس در معیشت و زندگی روزمره مردم همراه شوند. اصلاح ساختارهای تبعیضآمیز، حتی در قالب سیاستهای اقتصادی مشخص، میتواند زهرِ «احساس تبعیض» را که خوراک اصلی رسانههای معاند است، بگیرد.


