ظهور نظم جدید در خلیج فارس؛ پایان هژمونی آمریکا در منطقه
تحولات اخیر در منطقه خلیج فارس پس از جنگ تجاوزکارانه آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران، نشاندهنده شکلگیری یک واقعیت جدید در تنگه هرمز است؛ واقعیتی که به نظر میرسد نهتنها موقتی نیست، بلکه در حال تثبیت به عنوان یک نظم تازه در یکی از مهمترین گلوگاههای انرژی جهان است.
در پی این جنگ، ایران با اعمال کنترل مؤثر و هوشمند بر تنگه هرمز، عملاً قواعد بازی در این آبراه راهبردی را تغییر داده و اکنون شواهد نشان میدهد جهان ناگزیر به پذیرش این شرایط جدید شده است. بر اساس گزارش شبکه سیانان، اگرچه ایالات متحده تلاش کرده با یک آتشبس شکننده، زمینه بازگشایی تنگه را فراهم کند اما واقعیت میدانی چیز دیگری را نشان میدهد. عبور کشتیها از این مسیر، دیگر مانند گذشته آزاد و بدون قید و شرط نیست و حتی پس از اعلام آتشبس، تنها تعداد محدودی نفتکش موفق به عبور شدهاند.
نشانه روشن این تغییر، رفتار کشورهای مختلف جهان، بهویژه متحدان آمریکاست. کشورهایی مانند ژاپن، کره جنوبی، تایلند و فیلیپین، به جای اتکا به سازوکارهای امنیتی آمریکا، به طور مستقیم وارد مذاکره با ایران شدهاند تا از عبور امن محمولههای انرژی خود اطمینان حاصل کنند. این تغییر رویکرد، یک پیام روشن دارد: کلید عبور از تنگه هرمز، نه در واشنگتن، بلکه در تهران قرار دارد.
فیلیپین نهتنها با ایران برای تضمین عبور امن کشتیهایش مذاکره کرده، بلکه همزمان به خرید نفت از روسیه رو آورده است. ژاپن در حال برنامهریزی برای گفتوگو با رئیسجمهور ایران است. کره جنوبی فرستاده ویژه به تهران اعزام کرده و حتی کشورهای اروپایی مانند فرانسه و ایتالیا نیز مستقیماً با ایران مذاکره کردهاند.
یک استاد دانشگاه فناوری سیدنی تصریح میکند این بحران نشان داده آمریکا با وجود دههها حضور و تعهد امنیتی، نتوانسته از بسته شدن مهمترین گلوگاه انرژی جهان جلوگیری کند.
تنگه هرمز، محل عبور حدود یکپنجم نفت جهان است و هرگونه اختلال در آن، بلافاصله بازارهای جهانی انرژی را تحت تأثیر قرار میدهد. کنترل یا تأثیرگذاری بر این مسیر، به معنای داشتن اهرمی قدرتمند در معادلات ژئوپلیتیک و اقتصادی جهان است.
رابرت پیپ استاد علوم سیاسی دانشگاه شیکاگو در نیویورکتایمز، تصویری جالب از نظم در حال شکلگیری جهانی ارائه میدهد. وی با رد دیدگاه سنتی درباره ساختار قدرت جهانی که آن را متشکل از سه قطب آمریکا، چین و روسیه میدانست، تأکید میکند اکنون یک مرکز چهارم قدرت جهانی در حال ظهور است: ایران. این قدرت نه از جنس اقتصاد یا توان نظامی کلاسیک، بلکه ناشی از کنترل ایران بر مهمترین گلوگاه انرژی جهان یعنی تنگه هرمز است.
نیویورکتایمز به نکتهای کلیدی اشاره میکند: برای کنترل این آبراه، لزوماً نیازی به بستن کامل آن نیست. همین که قابلیت اطمینان عبور از بین برود، عملاً کارکرد اقتصادی آن مختل میشود. عدمتقارن مهم میان ایران و آمریکا این است که ایالات متحده برای تضمین امنیت هر نفتکش باید حضور نظامی دائمی و پرهزینه داشته باشد، در حالی که ایران تنها با چند اقدام محدود میتواند کل این اطمینان را زیر سؤال ببرد.
در کنفرانس سالانه مرکز عربی واشنگتن دیسی، ماردک لینچ مدیر پروژه علوم سیاسی خاورمیانه در دانشگاه جورج واشنگتن گفت این معماری فیزیکی برتری آمریکاست و ایران اساساً در عرض یک ماه آن را بلااستفاده کرده است. وی افزود به نظر من بسیار بعید است ما هرگز به گذشته برگردیم و دوباره ناوگان پنجم خود را در بحرین مستقر کنیم. این پایگاه بیش از حد آسیبپذیر است. به یک معنا، کل مقصود ایده خاورمیانه آمریکا فروریخته است.
تریتا پارسی هم اشاره کرد که اعتماد این کشورها به آمریکا به جای امنیتآفرین بودن، عملاً امنیتزدایی کرده است. پایگاههای آمریکا عاملی بازدارنده در برابر حملات ایران نبودند، بلکه خود به هدف این حملات تبدیل شدند.
شبکه روسی راشاتودی گزارش داد خلیجفارس حالا یک رئیس جدید دارد. آنچه از این جنگ بیرون آمده، نه صلح است و نه یک توافق قابلاتکا، بلکه صرفاً یک وقفه است که در آن محدودیتهای قدرت آمریکا آشکار شده و ایران توانسته نفوذ خود را به اهرمی تعیینکننده تبدیل کند.
تنگه هرمز حیاتیترین گلوگاه دریایی جهان است. در باریکترین قسمت، عرض تنگه به ۳۹ کیلومتر میرسد. روزانه ۲۰ میلیون بشکه نفت که ۲۰ درصد مصرف جهانی است و ۲۷ درصد تجارت جهانی گاز طبیعی مایع از آن عبور میکرد. ظرفیت کل خطوط لوله برای دور زدن تنگه هرمز تنها ۳.۵ تا ۵.۵ میلیون بشکه در روز است.
رابرت پیپ تأکید میکند اگر ایالات متحده این وضعیت را بپذیرد، نظام بینالملل با حضور ایران به عنوان چهارمین مرکز قدرت جهانی بازسازماندهی خواهد شد. اگر هم بخواهد از طریق نظامی این کنترل را بازپس بگیرد، با یک نبرد طولانی و پرهزینه مواجه خواهد شد که حتی نتیجه آن نیز تضمینشده نیست.


