طلوع نظم خودمختار؛ از اقتدار میدانی تا تثبیت ساختار حقوقی در خلیج فارس

شما اینجا هستید

طلوع نظم خودمختار؛ از اقتدار میدانی تا تثبیت ساختار حقوقی در خلیج فارس
 
تاریخ روابط بینالملل نشان داده است که قدرتی ماندگار است که بتواند پیروزیهای میدانی خود را به چارچوبهای حقوقی و نهادهای مولد تبدیل کند. بدون این گذار، هر موفقیتی موقتی و شکننده خواهد بود. آنچه امروز در خلیج فارس و بهویژه در مورد تنگۀ هرمز در حال وقوع است، مصداق بارز چنین گذار سرنوشتسازی است. جمهوری اسلامی ایران پس از آنکه با یک اقدام قاطع و غافلگیرکننده، کنترل عملی تنگۀ هرمز را در جریان جنگ تحمیلی به دست گرفت و معادلات امنیتی را یکشبه دگرگون کرد، اکنون در مرحلۀ تثبیت این دستاورد در قالب یک «نظام حقوقی پایدار» است. این فرآیند، تنها یک مانور سیاسی نیست، بلکه تولد یک نظم نوین منطقهای است که در آن، امنیت خلیج فارس از قیمومیت قدرتهای فرامنطقهای خارج و به صاحبان اصلی آن واگذار میشود.
نخستین ضلع این مثلث نظمساز، «اقتدار میدانی» بود. تا پیش از جنگ تحمیلی، تلقی عمومی این بود که مدیریت تنگه هرمز اگرچه رسماً با ایران است، اما عملاً تحت نظارت و ارادۀ قدرتهای بزرگ دریایی قرار دارد. این توهم با ورود نیروی دریایی سپاه پاسداران به میدان فروریخت. نشان داده شد که کنترل بر این شاهرگ حیاتی انرژی، بدون ارادۀ ایران نهتنها ممکن نیست، بلکه هر تلاشی برای نادیده گرفتن آن، با پاسخی قاطع و فوری مواجه خواهد شد. اما اهمیت این مرحله صرفاً در نمایش قدرت نبود، بلکه در پیامی بود که به بازیگران منطقهای و بینالمللی مخابره کرد: «امنیت در خلیج فارس دیگر یک کالای وارداتی نیست؛ این کالا اکنون تولید بومی ایران است و برای توزیع آن، قواعد جدیدی وضع خواهد شد.»
با تثبیت این باور، دومین و حساسترین گام برداشته شد: ورود «قانون» به عرصۀ میدان. مجلس شورای اسلامی با ابتکار عمل و سرعتی کمسابقه، طرح «اقدام راهبردی صلح و توسعه پایدار منطقه خلیج فارس» را در دستور کار قرار داد. این اقدام، یک جهش پارادایمی بود. تا پیش از این، مدیریت تنگه عمدتاً بر اساس ضرورتهای امنیتی و آنی صورت میگرفت، اما با تدوین این طرح، جمهوری اسلامی نشان داد که بهدنبال یک «حاکمیت حقوقی پایدار» است، نه یک «اقتدار موقت نظامی». نقطۀ عطف در این طرح، تعریف چارچوبی شفاف برای عبور و مرور کشتیهاست: عبور آزاد و امن برای تمام کشورهایی که به حاکمیت و قوانین ایران احترام میگذارند، و مسدودسازی مسیر برای متخاصمان و متجاوزان. این همان منطقی است که در همۀ گلوگاههای استراتژیک جهان، از کانال پاناما گرفته تا بسفر، وجود دارد و حالا ایران نیز آن را برای تنگۀ هرمز نهادینه میکند.
اهمیت این قانونگذاری، فراتر از چند مادۀ حقوقی است. این طرح عملاً «دکترین امنیتی خلیج فارس» را بازنویسی میکند. در این دکترین جدید، دیگر جایی برای «ناتوی عربی» یا ائتلافهای دریایی تحت رهبری آمریکا وجود ندارد. پیام رهبر انقلاب اسلامی مبنی بر اینکه «آمریکاییها جایی در خلیج فارس ندارند مگر در قعر آبهایش»، نه یک شعار، که جوهرۀ همین دکترین است که حالا در حال تبدیل شدن به قانون است. این طرح با هوشمندی، ابزارهای اقتصادی را نیز با امنیت گره زده است. از افتتاح حساب ریالی برای کشتیهای عبوری و دریافت عوارض به پول ملی گرفته تا توسعۀ زیرساختهای بانکرینگ و خدمات بندری، همگی نشان میدهد که ایران بهدنبال تبدیل تنگه هرمز از یک «نقطۀ بحران» به یک «هاب لجستیک و اقتصادی» است. این یعنی پیروزی میدانی، به موتور محرک توسعه و دیپلماسی تبدیل شده است.
اما شاید عمیقترین و ماندگارترین لایۀ این تحول، مفهوم «همسرنوشتی» باشد. فرمان تهران برای نظم جدید، یک فرمان انحصارگرانه و یکجانبه نیست، بلکه یک «دعوتنامه جمعی» برای همسایگان جنوبی خلیج فارس است. مفهوم «همسرنوشتی» که در پیام رهبری به آن اشاره شد، نقطه پایان بر تاریخ «برادری دروغین امنیتی» است که در آن، امنیت کشورهای عربی حوزه خلیج فارس از لندن، واشنگتن و تلآویو خریداری میشد. ایران قوی اعلام میکند که امنیت پایدار، تنها از مسیر همکاری بومی و حاکمیت مشترک همسایگان تأمین میشود. «همسرنوشتی» یعنی تولد یک «شورای امنیت بومی خلیج فارس» با محوریت ایران، جایگزین ساختارهای پوشالی تحت امر پنتاگون. این گذار از «امنیت عاریهای» به «امنیت تقسیم شده منطقهای»، تیر خلاصی بر پیکرۀ دکترین امنیتسازی غرب در غرب آسیاست.
آنچه در حال شکلگیری است، یک «نظم نوین ایرانی» در منطقۀ خلیج فارس است که بر سه رکن استوار شده: قدرت میدان برای دفع تجاوز و خطکشی، ابتکار قانونگذاری برای تثبیت حقوقی و ماندگارسازی دستاوردها، و دیپلماسی دعوتگرا برای تشکیل یک بلوک امنیتی بومی. ایران با این رویکرد چندوجهی، مفهوم حاکمیت بر یک آبراه بینالمللی را برای همیشه تغییر داد. دیگر تنگه هرمز نه یک مسیر بیصاحب، که قلمرویی تحت حاکمیت هوشمندانه ایران است که میتواند همزمان هم امنیت انرژی جهان را تضمین کند، هم منافع ملی خود را به حداکثر برساند و هم الگویی برای پایان دادن به دوران قیمومیت غرب بر شریانهای حیاتی جهان باشد. این چنین است که خلیج فارس، از میدان جنگ سرد امریکایی-ایرانی، به آزمایشگاه تولد یک نظم امنیتی خودمختار و بومی تبدیل شده است.