طلوع نظم ایرانی بر آبهای خلیج فارس
برای قرنها، خلیج فارس نه صرفاً یک پهنه آبی، که عرصه تبلور قدرت و هویت ایرانی بود. شبکه عظیم ناوگان دریایی این سرزمین، امنیت و نظم را بر این آبراه حیاتی مستولی ساخته بود و «خلیج فارس» در عمق وجدان تاریخی منطقه، با حاکمیتی بومی پیوند خورده بود. این نظم دیرپا، با لشکرکشی قدرتهای استعمارگر، نخست پرتغال، سپس بریتانیا و در نهایت ایالات متحده، در هم شکست. این بیگانگان با اتکا به زور، تفرقهافکنی میان دولتهای ساحلی و بهرهجویی از ضعف و بیکفایتی برخی حاکمان محلی، ردای ژاندارمی منطقه را بر تن کردند و این شاهراه جهانی را به حیاط خلوت امنیتی و اقتصادی خود بدل ساختند. اکنون، آنچه در پی جنگ رمضان و مقاومت چهلروزه در برابر تهاجم ترکیبی دشمن رخ داده، صرفاً یک پیروزی نظامی تاکتیکی نیست، بلکه یک چرخش راهبردی تمدنی است؛ لحظه بازپسگیری یک حق تاریخی و ورود به عصر یک نظم جدید مبتنی بر حاکمیت ملی.
قلب تپنده این نظم نوظهور، تنگه هرمز است. بحث بر سر این تنگه، دیگر به دریافت عوارض عبور کشتیها محدود نمیشود، هرچند همین بُعد اقتصادی نیز پرده از یک غفلت تاریخی بزرگ برمیدارد. محاسبات نشان میدهد که با فرض دریافت مبلغی ناچیز به ازای هر بشکه نفت عبوری، درآمدی سالانه بالغ بر هجده میلیارد دلار نصیب کشور خواهد شد، بدون آنکه عوارض کشتیهای تجاری عظیمالجثه در این میان به حساب آمده باشد. این درآمد پایدار و قانونی، که در مقایسه با درآمدهای بیثبات نفتی از ثبات و اقتدار کمنظیری برخوردار است، سالها به دست فراموشی سپرده شده بود. این غفلت، اما، اکنون جای خود را به یک پرسش راهبردی میدهد: چرا ایران نباید از حقی مشابه حق مصر در کانال سوئز، ترکیه در تنگههای داردانل و بسفر، یا پاناما در کانالش بهرهمند شود؟ واکنش خشمگین و عصبی وزیر خارجه آمریکا، که این مطالبه قانونی را به «اخاذی» تعبیر کرد، خود بزرگترین دلیل بر حقانیت و اهمیت آن است. بهویژه آنکه همین دولت آمریکا آشکارا دکترین کنترل گلوگاههای جهانی برای دریافت عوارض را در دستور کار خود قرار داده و حال، از اعمال همان منطق توسط ایران برآشفته است. این تناقض، چهره زورگویانه و یکجانبهگرای نظم تحمیلی گذشته را عریانتر از همیشه نمایان میسازد.
با این وصف، ارزش واقعی و دستنخورده تنگه هرمز برای ایران، بسیار فراتر از درآمدهای کلان دلاری آن است. این آبراه، یک اهرم قدرتمند استراتژیک چندمنظوره است که میتواند معادلات قدرت را در سطوح گوناگون دگرگون سازد. نخستین کارویژه آن، ابزاری بیبدیل برای مقابله با تحریمهاست. مادامی که کشتیها برای عبور از این گلوگاه نیازمند مجوز و تابع مقررات ایران باشند، مفهوم «محاصره اقتصادی» رنگ میبازد. این کنترل، به ایران اجازه میدهد تا نقش تعیینکنندهای در ریتم نبض اقتصاد جهانی ایفا کند و هزینه هرگونه ماجراجویی نظامی و اقتصادی علیه خود را به شکل تصاعدی افزایش دهد. این تنگه، شاهراه فیبر نوری بینالمللی نیز هست و به این ترتیب، ایران میتواند در معادلات اطلاعاتی و اینترنتی جهان نیز به یک بازیگر دارای حق و نظر تبدیل شود. در بُعد نظامی، کنترل تنگه هرمز به معنای پایان حضور بیمزاحم ناوگان پنجم آمریکا در بحرین و تردد آزادانه سرفرماندهی سنتکام خواهد بود. این یک تغییر زمینبازی است که عملاً حضور نظامی اشغالگرانه قدرتهای فرامنطقهای را بیمعنا و پرهزینه میسازد و راه را برای خروج تدریجی اما قطعی آنان هموار میکند.
این نظم جدید منطقهای، بر خلاف نظم استعماری پیشین، نه بر اساس دیکته قدرت بلامنازع یک نیروی خارجی، که بر پایه مشارکت کشورهای حوزه خلیج فارس شکل خواهد گرفت. در این چشمانداز، ایران به عنوان قدرت محوری و تاریخی منطقه، نقش کاتالیزور ثبات را ایفا میکند. فروکش کردن تنشهای دیرپای ناشی از مداخلات خارجی، کشورهای ساحلی را به سوی همکاریهای جمعی و حل اختلافات درونخانوادگی سوق خواهد داد. به طور خاص، مشارکت ویژه با عمان برای حکمرانی بر تنگه هرمز، الگویی از همکاریهای بومی خواهد بود که امنیت را به جای اتکا به ناوگانهای فرامنطقهای، بر دوش همسایگان قرار میدهد. این نظم، جان تازهای به محور مقاومت از شرق مدیترانه تا اقیانوس هند میدمد و افسار رژیم صهیونیستی را برای آشوبآفرینی و کشورگشایی، به ویژه در لبنان، برای همیشه میکشد؛ چرا که تجربه تاریخی نشان داده جنگها علیه لبنان، همواره نیازمند هماهنگی کامل با پایتختهای عربی حوزه خلیج فارس بوده و این هماهنگی، در پرتو نظم جدید ایران در تنگه هرمز، ناممکن میشود.
بدین ترتیب، آنچه در خلیج فارس در حال وقوع است، نه یک غنیمت جنگی موقت، که یک رنسانس استراتژیک است. نظم ایرانی، نظمی برآمده از تاریخ، حقوق بینالملل و قدرت میدانی، جایگزین نظم استعماریای میشود که قرنها با سرنیزه و تفرقه بر منطقه تحمیل شده بود. پیام این تحول برای آمریکا و اروپا روشن است: دوران ژاندارمی در خلیج فارس به سر آمده و آنها باید با حضور نظامی و اشغالگرانه خود برای همیشه خداحافظی کنند. تثبیت این موقعیت، مقدمه ضروری برای هرگونه افقگشایی بزرگتر، از جمله ساخت تمدن نوین اسلامی است. نیروهای مسلح ایران، به پشتوانه ملتی که به بازپسگیری میراث نیاکان خود وقوف یافته، این نظم را نه با خواهش و دیپلماسی التماسی، که با اتکا به منطق اقتدارآفرین «و ما النصر الا من عندالله العزیز الحکیم» تثبیت خواهند کرد. طلوع این نظم، نه فقط یک پیروزی ملی، که نویدبخش فصلی نوین در تاریخ پرفراز و نشیب این آبراه اسطورهای و منطقه پیرامون آن است.


