شکاف میان ادعاهای ترامپ و واقعیتهای میدانی
در تاریخ معاصر مناسبات بینالمللی، کمتر شاهد بودهایم که فاصله میان ادعاهای یک رهبر جهانی و واقعیات عینی میدانی تا این حد آشکار و غیرقابل انکار باشد. رئیسجمهور ایالات متحده آمریکا در بحبوحه بحرانیترین دوره تقابل نظامی و سیاسی با جمهوری اسلامی ایران، دست به انتشار پیامهایی در شبکههای اجتماعی زده که نهتنها با منطق دیپلماتیک همخوانی ندارد، بلکه حتی تحلیلگران داخلی آمریکا نیز آنها را حاصل اختلالات روانی و استرسهای شدید ناشی از شکستهای پیاپی توصیف کردهاند. اما در پس این اظهارات بهظاهر عجیب و گاه متناقض، یک استراتژی حسابشده پنهان شده است؛ استراتژی مدیریت ادراک عمومی، دستکاری بازارهای انرژی، و تلاش برای بازسازی تصویر شکستخورده آمریکا در جنگی که از همان روزهای نخست، اهدافش از تجزیه و فروپاشی ایران به بازگشایی تنگه هرمز تنزل یافته است.
برای درک ماهیت اظهارات اخیر ترامپ، باید به نقطه آغازین جنگ بازگشت. او با اهدافی بلندپروازانه وارد این تقابل شد: تجزیه ایران، براندازی نظام سیاسی، و تحمیل اراده واشنگتن بر ملتی که به ادعای خودش باید به «عصر حجر» بازگردانده میشد. اما فاصله میان این آرمانهای بزرگ و واقعیات میدانی، بهقدری فاحش است که حتی حامیان داخلی ترامپ نیز در توجیه آن با مشکل مواجه شدهاند. اکنون رئیسجمهور آمریکا نه از فتح و پیروزی سخن میگوید، بلکه از «تنگه ایران» تشکر میکند و تلاش میکند با ادبیاتی دوستانه، شکستهای پی در پشت سر را پنهان سازد.
نکته قابل تأمل اینجاست که ترامپ در آغاز جنگ مدعی شده بود پس از تصرف تنگه هرمز، نام آن را به «تنگه ترامپ» تغییر خواهد داد. اما حالا، ماهها پس از آغاز درگیری، او رسماً این آبراه راهبردی را «تنگه ایران» مینامد؛ اقراری تلخ اما واقعی به شکست سیاسی و نظامی. مهدی حسن، مجری مشهور آمریکایی، در واکنش به این تغییر لحن نوشت: «ترامپ بهطور علنی حاکمیت ایران بر تنگه هرمز را به رسمیت شناخت. این شبیه تسلیم کامل است.»
این تناقضات رفتاری را نمیتوان صرفاً به حساب اختلالات شخصیتی گذاشت. ترامپ در حال اجرای یک بازی پیچیده رسانهای است: با انتشار اظهارات متناقض و عجیب، بازارهای انرژی را به سمت نوسان و بلاتکلیفی میبرد، سپس با انتشار پیامهای مثبت، تلاش میکند قیمتها را به سمت مطلوب هدایت کند. او در یک روز از محاصره دریایی بهعنوان ابزاری موفق یاد میکند و در روز دیگر، از ایران بابت بازگشایی محدود تنگه تشکر میکند. این نوسانهای مداوم، بخشی از استراتژی مدیریت ادراک است.
اما در سوی دیگر میدان، جمهوری اسلامی ایران با طمانینه و هوشمندی عمل کرده است. کنترل تنگه هرمز نه یک اتفاق تصادفی، بلکه نتیجه برنامهریزی دقیق و استفاده هوشمندانه از اهرمهای ژئوپلیتیکی بوده است. ایران از این کارت بهعنوان ابزار فشار و چانهزنی استفاده کرد و نشان داد که در بازی بزرگتری حضور دارد؛ بازیای که در آن، نهتنها نظامیان بلکه دیپلماتها و سطوح مختلف حکمرانی در یک راستا عمل کردهاند.
در تمام ۴۹ روز جنگ، هماهنگی مثالزدنی میان نیروهای نظامی، دستگاه دیپلماسی، و مقامات سیاسی مشاهده شد. برخلاف سناریوی مورد انتظار ترامپ، هیچ شکافی میان نهادهای تصمیمگیر در ایران پدیدار نشد. وقتی مذاکرات آغاز شد، نیروهای نظامی سکوت کردند و وقتی جنگ ادامه یافت، دیپلماتها فضا را برای عملیات نظامی باز گذاشتند. این انسجام، نشانهای از بلوغ استراتژیک جمهوری اسلامی است.
نکته کلیدی دیگر اینکه ایران از بازگشایی محدود تنگه بهعنوان ابزاری برای آزمایش حسننیت طرف مقابل استفاده کرد. هنگامی که ایران بر اساس توافق آتشبس، اجازه عبور محدود کشتیها را صادر کرد، انتظار میرفت آمریکا نیز به تعهداتش عمل کند. اما ترامپ نهتنها محاصره دریایی را ادامه داد، بلکه در اظهاراتی مدعی شد که تنگه دیگر بسته نخواهد شد و همزمان بر تداوم محاصره تأکید کرد. این نقض آشکار توافق، بهانهای بود برای ایران تا محدودیتها را مجدداً اعمال کند.
یکی از مهمترین محورهای جنگ روانی ترامپ، تلاش برای ایجاد دودستگی در جامعه ایران بوده است. او بارها ادعا کرده که «گروهی در ایران وجود دارد که میتوان با آنها توافق کرد.» این ادعا نه بر پایه واقعیت، بلکه بر پایه آرزوهای ترامپ شکل گرفته است. هدف از طرح چنین ادعاهایی، ایجاد بدبینی میان مردم و مسئولان، تقابل سطوح مختلف حکمرانی، و نهایتاً تضعیف انسجام ملی است.
اما واقعیت چیز دیگری نشان میدهد. در تمام طول جنگ، نهادهای مختلف نظام جمهوری اسلامی از یکدیگر جدا نشدند. وقتی دستگاه دیپلماسی وارد مذاکره شد، نیروهای نظامی بیانیههایشان را با خط مشی کلان هماهنگ کردند. وقتی مذاکرات به بنبست رسید و جنگ شدت گرفت، دیپلماتها پشت نیروهای نظامی صفبستند. این هماهنگی، دقیقاً همان چیزی است که ترامپ از پیشبینی آن ناتوان بوده است.
همچنین ترامپ تلاش کرد با ادعای «محاصره دریایی مؤثر» تصویری از پیروزی ترسیم کند. او مدعی شد که این محاصره از بمباران هم قدرتمندتر است و ایران را مجبور به تسلیم خواهد کرد. اما دادههای واقعی، این ادعاها را رد میکنند. بر اساس گزارشهای رسانههای بینالمللی از جمله تانکرترکرز که تخصص مستقیم در حوزه ردیابی نفتکشها دارد، ایران علیرغم محاصره دریایی، موفق به صادرات حدود ۹ میلیون بشکه نفت شده است. تصاویر ماهوارهای منتشرشده توسط این رسانه نشان میدهد که نفتکشهای تحت تحریم آمریکا، بهراحتی از خط محاصره عبور کرده و تنگه هرمز را به مقصد آبهای آزاد ترک کردهاند. این واقعیتها، ادعاهای پرزرقوبرق ترامپ درباره کارایی محاصره دریایی را بهکلی بیاعتبار میکند.
مقایسه سادهای میان آنچه ترامپ ادعا میکند و آنچه در واقعیت رخ میدهد، تصویر روشنی از شکاف عمیق میان روایت و واقعیت ارائه میدهد. ترامپ مدعی است که محاصره دریایی ایران را فلج کرده، اما آمارهای واقعی از ادامه صادرات نفت ایران حکایت دارند. او ادعا میکند که «گروهی در ایران» آماده مذاکره و مصالحه هستند، اما انسجام کامل نهادهای تصمیمگیر در ایران، خلاف این ادعا را ثابت میکند. او از «پیشرفت» در مذاکرات سخن میگوید، اما بیانیه شورای عالی امنیت ملی ایران، مذاکرات پاکستان را بدون نتیجه مشخص اعلام کرده و تأکید دارد که هیئت ایرانی هیچگونه سازش و عقبنشینی را نخواهد پذیرفت.
این شکاف میان ادعا و واقعیت، نشانه یک بحران عمیق در استراتژی آمریکاست. واشنگتن بدون داشتن نقشه راه مشخص، وارد جنگی شد که نهتنها به اهدافش نرسید، بلکه هزینههای سنگینی را بر کشور و متحدانش تحمیل کرد. حالا ترامپ تلاش میکند با لفاظیهای متناقض، این شکست را بپوشاند و در افکار عمومی داخلی و جهانی، تصویری از «پیروزی قابل مدیریت» ترسیم کند.
تجربه این بحران، درسهای ارزشمندی برای سیاستگذاری آینده ایران دارد. نخست اینکه انسجام نهادی، یکی از مهمترین مؤلفههای قدرت ملی است. ایران توانست با وجود فشارهای شدید نظامی و اقتصادی، از شکاف درونی جلوگیری کند و با یک صدا با دشمن مواجه شود. دوم اینکه اهرمهای ژئوپلیتیکی مانند تنگه هرمز، ابزارهایی قدرتمند برای چانهزنی و بازدارندگی هستند که نباید بدون استفاده رها شوند. سوم اینکه جنگ رسانهای، همچون جنگ نظامی اهمیت دارد و باید با هوشمندی مدیریت شود. در نهایت، این واقعیت تأیید شد که قدرت نظامی و اقتصادی آمریکا، در برابر اراده ملتی متحد و نهادهایی هماهنگ، نهایتاً به بنبست میرسد.
آنچه مسلم است، ترامپ در این جنگ تمام کارتهای خود را رو کرد و هیچکدام به برد نینجامید. حالا او باید با واقعیتهای جدید منطقهای کنار بیاید؛ واقعیتهایی که نه در توییتر، بلکه در میدان نبرد شکل گرفتهاند.


