شکارچیان و شکار؛ چگونه دموکرات‌ها ترامپ را به باتلاق ایران کشاندند؟

شما اینجا هستید

شکارچیان و شکار؛ چگونه دموکرات‌ها ترامپ را به باتلاق ایران کشاندند؟
 
در میانه انفجار موشک‌ها و التماس‌های دیپلماتیک برای آتش‌بس، روایتی موازی اما شاید تعیین‌کننده‌تر از همه نبردهای میدانی در جریان است. روایتی که نه در تنگه هرمز، که در راهروهای قدرت واشنگتن و در ذهن‌های سیاست‌زده دموکرات‌ها شکل گرفته است. داستان از این قرار است (ترامپ) فکر می‌کرد برای تحقیر ایران به جنگ رفته است، اما ندانست که خودش طعمه یک نقشه حساب‌شده حزبی شده است. دموکرات‌ها که یک سال تمام در برابر سرزنش‌های ترامپ علیه توافق هسته‌ای سکوت کردند، او را تشویق کردند تا دست به خودکشی سیاسی بزند. و امروز، وقتی ترامپ در باتلاقی به نام «جنگ رمضان» دست و پا می‌زند، همان دموکرات‌ها با چهره‌ای معصوم، خواستار عزل او با استفاده از متمم بیست و پنجم قانون اساسی آمریکا شده‌اند. این، روایتی است از بزرگ‌ترین فریب سیاسی در تاریخ معاصر آمریکا.
در این گزارش تحلیلی، عمق این بازی خطرناک را از چهار منظر واکاوی می‌کنیم
 
بخش یکم: سکوت تحریک‌آمیز؛ راز یک سال بی‌صدایی
 
برای درک ماجرا، باید به یک سال پیش از جنگ برگردیم. دونالد ترامپ پس از پیروزی بر کامالا هریس در انتخابات ریاست‌جمهوری، از همان هفته‌های نخست دولت دوم خود، دموکرات‌ها را به خاطر سیاست‌هایشان در قبال ایران به باد انتقاد گرفت. او مدعی بود که توافق برجام یک «اشتباه فاجعه‌بار» بوده و تنها اقدام درست، خروج از آن توافق و اعمال «فشار حداکثری» بوده است. پس از جنگ دوازده‌روزه و حمله نظامی آمریکا به تأسیسات هسته‌ای ایران، انتقادات ترامپ از دموکرات‌ها اوج گرفت. او با طرح ادعای «نابودی کامل تأسیسات هسته‌ای ایران»، اعلام کرد که همه نگرانی‌های بیست و پنج ساله آمریکا نسبت به برنامه هسته‌ای ایران «برای همیشه» مرتفع شده است. در همین راستا، ترامپ بارها و بارها سیاست‌های دولت‌های اوباما و بایدن در قبال ایران  به ویژه توافق برجام  را به باد انتقاد و استهزا گرفت. او مدعی شد که اوباما و بایدن هم می‌توانستند به ایران حمله کنند اما «از ایران می‌ترسیدند» و به همین دلیل از این اقدام خودداری کردند. توهین‌ها و سرزنش‌های ترامپ به حدی رسید که هر رقیب سیاسی معمولی را وادار به واکنش می‌کرد.
اما نکته عجیب و شگفت‌انگیز، سکوت مطلق دموکرات‌ها بود. وزرای خارجه اسبق، مشاوران امنیت ملی و حتی روسای جمهور اسبق آمریکا از حزب دموکرات، با وجود آنکه می‌توانستند استدلال‌های محکمی درباره «اولویت دیپلماسی بر جنگ» و «هزینه‌های فاجعه‌بار حمله نظامی به ایران» مطرح کنند، ترجیح دادند سکوت کنند. هیلاری کلینتون که در سال ۲۰۱۲ به خاطر بن‌غازی تحقیر شده بود، لب فروبست. جان کری که برجام را با خون دل امضا کرده بود، یک کلمه در دفاع از آن بر زبان نیاورد. باراک اوباما که نماد «تغییر» و پایان جنگ‌های خاورمیانه بود، در سکوت محض فرو رفت.
این سکوت به تدریج در ذهن بیمار ترامپ تبدیل به یک «بله بزرگ» شد. او فکر می‌کرد دموکرات‌ها حرفی برای گفتن ندارند و سیاست‌های او را «درست» می‌دانند. تحلیلگران معتقدند که این سکوت تحریک‌آمیز، یکی از عوامل کلیدی در ترغیب و تحریک ترامپ برای حمله نظامی به ایران بود. ترامپ فکر می‌کرد دموکرات‌ها از ترس شکست، جرأت رویارویی با او را ندارند. اما واقعیت کاملاً متفاوت بود.
دموکرات‌ها به خوبی می‌دانستند که جنگ علیه ایران به شکست آمریکا خواهد انجامید. در دولت‌های اوباما و بایدن، گزینه حمله نظامی به ایران بارها و بارها روی میز قرار گرفته بود و مقامات ارشد نظامی و امنیتی هشدار داده بودند که تبعات آن برای آمریکا «فاجعه‌بار» خواهد بود. دموکرات‌ها از این دانش محرمانه استفاده کردند. آنها نه به این دلیل سکوت کردند که ترامپ را قوی می‌دانستند، بلکه به این دلیل سکوت کردند که می‌خواستند ترامپ در «دام حمله به ایران» گرفتار شود.
این همان «سکوت تحریک‌کننده» است؛ استراتژی‌ای که در آن، حریف را با رها کردن در توهم پیروزی، به سمت پرتگاه هدایت می‌کنی. دموکرات‌ها نیازی نداشتند ترامپ را متقاعد به جنگ کنند. کافی بود چیزی نگویند. و همین «چیزی نگفتن» کافی بود تا یک رئیس‌جمهور خودشیفته، پا را فراتر بگذارد.
 
بخش دوم: حمله به ایران؛ تبدیل شدن به حمله به ترامپ
نهم اسفند ۱۴۰۴، آمریکا و رژیم صهیونیستی به صورت مشترک علیه ایران جنگ تمام‌عیار به راه انداختند. در هفته‌های اول، تبلیغات رسمی کاخ سفید از «پیروزی قریب‌الوقوع» و «نابودی زیرساخت‌های هسته‌ای ایران» خبر می‌داد. اما به مرور، واقعیت میدانی خود را نشان داد. هزینه‌های جنگ برای آمریکا به طور تصاعدی افزایش یافت و نشانه‌های شکست ترامپ آشکار شد.
دقیقاً در همین نقطه بود که دموکرات‌ها زبان باز کردند. نوزدهم اسفند (تنها ده روز پس از شروع جنگ)، آنتونی بلینکن، وزیر خارجه دولت بایدن، با یک اظهارنظر بی‌سابقه و تند به میدان آمد. او با انتقاد از حمله آمریکا به ایران، تصریح کرد که دلیل اصلی این حمله، «اخاذی اسرائیل از ترامپ در ماجرای پرونده فساد اپستین» بوده است. بلینکن گفت: «اسرائیل تلاش کرد اوباما را مجبور کند ایران را بمباران کند با این استدلال که آنها "با" یا "بدون" اوباما این کار را خواهند کرد. اما اوباما مقاومت کرد. ترامپ در برابر همین تاکتیک تسلیم شد، چرا که آنها نوارهای اپستین او را دارند.»
این یک شروع توفانی علیه ترامپ بود. از آن لحظه به بعد، سد سکوت شکسته شد و دموکرات‌ها یکی پس از دیگری وارد میدان شدند. جان کری، وزیر خارجه اسبق، با لحنی تحقیرآمیز گفت: «ترامپ در نهایت چاره‌ای جز توافق با ایران ندارد؛ توافقی شبیه به همان برجام که خودش پاره کرد. این نشان می‌دهد موقعیت او چقدر مضحک است.» هیلاری کلینتون، که در انتخابات ۲۰۱۶ توسط ترامپ تحقیر شده بود، با اشتیاق آشکار به صف انتقادکنندگان پیوست. کامالا هریس، معاون رئیس‌جمهور اسبق، نیز در مصاحبه‌های متعدد، جنگ ترامپ را «اشتباه استراتژیک محض» خواند.
 
اما دموکرات‌ها فراتر از انتقاد رفتند. آنها روی بیماری روانی و فروپاشی ذهنی ترامپ تمرکز کردند. رسانه‌های نزدیک به دموکرات‌ها هر روز ویدئوهایی از اظهارات متناقض، رفتارهای عجیب و تصمیمات غیرمنطقی ترامپ پخش می‌کردند. استدلال آنها ساده بود: «ترامپ دیگر صلاحیت حضور در جایگاه ریاست‌جمهوری را ندارد. او باید با فعال‌سازی متمم بیست و پنجم قانون اساسی عزل شود.»
متمم بیست و پنجم قانون اساسی آمریکا به معاون رئیس‌جمهور و کابینه اجازه می‌دهد در صورت تشخیص «ناتوانی» رئیس‌جمهور برای انجام وظایفش، او را از قدرت خلع کنند. دموکرات‌ها که می‌دانستند جی‌دی ونس (معاون ترامپ) بعید است به چنین اقدامی تن دهد، اما هدفشان چیز دیگری بود: افکار عمومی. آنها می‌خواستند در ذهن مردم آمریکا این ایده را جا بیندازند که ترامپ یک «دیوانه جنگی» است که کشور را به ورطه نابودی می‌کشد. و هر روزی که جنگ ادامه می‌یافت، این تصویر قوی‌تر می‌شد. در واقع، دموکرات‌ها یک سال سکوت کردند تا ترامپ در جنگ گیر کند؛ و حالا که گیر کرده بود، با تمام توان به او حمله می‌کردند. آنها نیازی به «پیروزی» ترامپ نداشتند. آنها فقط به «ادامه جنگ» نیاز داشتند.
بخش سوم: چرا «ادامه جنگ» اولویت اول دموکرات‌هاست؟
در نگاه اول، ممکن است این سوال پیش بیاید که چرا دموکرات‌ها  که همیشه خود را «طرفدار صلح» معرفی می‌کنند  به دنبال ادامه جنگ در خاورمیانه هستند؟ پاسخ در یک کلمه نهفته است: انتخابات.
آمریکا در پاییز ۱۴۰۵ (نوامبر ۲۰۲۶) شاهد برگزاری انتخابات سرنوشت‌ساز کنگره خواهد بود. دموکرات‌ها که در حال حاضر اکثریت مجلس نمایندگان را در اختیار دارند، امیدوارند با کسب اکثریت سنا، کنترل کامل کنگره را به دست گیرند. اگر این اتفاق بیفتد، آنها می‌توانند:
یک. سیاست‌های اقتصادی ترامپ (مانند تعرفه‌های تجاری) را به شکست بکشانند و موجی از نارضایتی داخلی علیه او ایجاد کنند.
دو. تحقیقات استیضاحی متعددی را علیه ترامپ آغاز کنند و زمینه را برای عزل او (یا حداقل ناتوانی اش در انتخابات ۲۰۲۸) فراهم سازند.
سه. بودجه نظامی و امنیتی را به شکلی تنظیم کنند که ترامپ را در مدیریت جنگ ناتوان جلوه دهد.
اما برای تحقق این اهداف، به یک چیز نیاز مبرم دارند: تداوم وضعیت بحران. هر چه جنگ طولانی‌تر شود، تلفات نظامی آمریکا بیشتر می‌شود، هزینه‌های اقتصادی سر به فلک می‌کشد و مردم آمریکا بیشتر عصبانی می‌شوند. این خشم، نه متوجه ایران، که متوجه «رئیس‌جمهوری خواهد شد که ما را وارد این جنگ احمقانه کرد.»  از سوی دیگر، اگر ترامپ بتواند با «پیروزی» از جنگ خارج شود (حتی یک پیروزی صوری) یا با یک توافق دیپلماتیک، بحران را خاتمه دهد، آنگاه او به عنوان «مدیری قوی» معرفی خواهد شد و شانس دموکرات‌ها برای پیروزی در انتخابات کنگره به شدت کاهش می‌یابد.
بنابراین، وضعیت ایده‌آل برای دموکرات‌ها، «نه صلح، نه پیروزی» برای ترامپ است. آنها جنگ فرسایشی می‌خواهند. جنگی که بودجه آمریکا را خالی کند، اعتبار بین‌المللی آمریکا را نابود سازد و ترامپ را به عنوان یک «بازنده» در تاریخ ثبت کند.
بخش چهارم: جان کری و معمای «برجام جدید»؛ تحقیر یا واقع‌بینی؟
در میان همه چهره‌های دموکرات، موضع جان کری از همه هوشمندانه‌تر و در عین حال، خطرناک‌تر به نظر می‌رسد. کری در اظهارات اخیر خود گفت: «حداکثر چیزی که ترامپ می‌تواند به دست آورد این است که ایران را به آنچه قبلاً قبول کرده بود (توافق برجام) راضی کند. و این، مضحک بودن موقعیتی را که در آن گرفتار شده، تأیید می‌کند.» این جمله یک «کنایه دوپهلو» است:
وجه اول: کری به ترامپ می‌گوید تو حتی نمی‌توانی بهتر از من (جان کری) مذاکره کنی. بهترین چیزی که می‌توانی به دست آوری، همان توافقی است که خودت پاره کردی. این یعنی تو یک «بازنده» هستی.
وجه دوم: کری می‌داند که ترامپ از این تحقیر متنفر است. شخصیت خودشیفته ترامپ تحمل شنیدن این جمله را ندارد که «سیاست دموکرات‌ها درست بوده و سیاست من اشتباه». بنابراین، ترامپ به جای آنکه به سمت توافق برود (که به معنای پذیرش شکست است)، لج می‌کند و به جنگ ادامه می‌دهد تا ثابت کند می‌تواند «توافقی بهتر» به دست آورد. اما چنین توافقی در شرایط کنونی ممکن نیست و ترامپ عمیق‌تر در باتلاق فرو می‌رود.
 
تحلیلگران معتقدند که هدف کری از این اظهارات، جلوگیری از حصول توافق میان آمریکا و ایران است. دموکرات‌ها نمی‌خواهند ترامپ با یک دستاورد دیپلماتیک از بحران خارج شود. آنها می‌خواهند او یا در جنگ بماند، یا با یک توافق «ذلت‌بار» (از دید ترامپ) خارج شود که رأی‌دهندگان آمریکایی آن را یک شکست تلقی کنند. این یک بازی بسیار خطرناک است. دموکرات‌ها برای منافع حزبی کوتاه‌مدت خود، حاضرند یک جنگ تمام‌عیار در خاورمیانه را تداوم بخشند. آنها با تحقیر ترامپ، او را به تشدید تنش‌ها تشویق می‌کنند و هیچ تضمینی وجود ندارد که این تشدید تنش، منجر به یک فاجعه هسته‌‌ای یا درگیری مستقیم با چین و روسیه نشود.
واقعیت تلخ برای نظام سیاسی آمریکا این است که جنگ ایران، به یک «ابزار سیاست داخلی» تبدیل شده است. ترامپ فکر می‌کرد با حمله به ایران، جایگاه خود را به عنوان یک «رئیس‌جمهور قوی» تثبیت می‌کند. اما دموکرات‌ها (و حتی برخی از جمهوری‌خواهان مخالف ترامپ) این جنگ را به فرصتی برای تضعیف و عزل او تبدیل کرده‌اند.
ترامپ در انتخاب میان «بد» (توافق با ایران و پذیرش شکست)، «بدتر» (ادامه جنگ با هزینه‌های فزاینده) و «بدترین» (تشدید جنگ و خطر فروپاشی اقتصاد جهانی) گیر کرده است. اما مشاوران او  بر خلاف دموکرات‌ها  صادقانه می‌گویند که هر چه زودتر از این باتلاق خارج شود، بهتر است.
اما آیا ترامپ می‌تواند خارج شود؟ این سوالی است که پاسخ آن در دستان خودش نیست، بلکه در دستان کسانی است که او را به این بازی کشاندند: دموکرات‌هایی که برای پیروزی در انتخابات کنگره، حاضرند خاورمیانه را به آتش بکشند و هزاران سرباز آمریکایی را قربانی کنند. شاید بزرگترین طنز تاریخ این باشد: ریاست‌جمهوری که با شعار «آمریکا اول» سر کار آمد، امروز در باتلاقی گرفتار شده که نه به نفع آمریکا، که به نفع رقبای داخلی‌اش طراحی شده بود. و او آنقدر غرق در خودشیفتگی است که نمی‌بیند طناب نجات را نه دموکرات‌ها، که ایرانی‌ها به سویش پرتاب کرده‌اند. اما آیا او جرات گرفتن آن را دارد؟ تاریخ در حال تماشاست.