شروط بنیادین و خط‌قرمزهای راهبردی در هرگونه توافق با آمریکا

شما اینجا هستید

شروط بنیادین و خط‌قرمزهای راهبردی در هرگونه توافق با آمریکا
 
در هندسه دیپلماتیک معاصر ایران، مسئله مذاکره با ایالات متحده امریکا، هرگز یک مبادله ساده‌ی تجاری یا سیاسی نبوده است، بلکه همواره در بستر یک تقابل وجودی و تمدنی تعریف شده است. بازخوانی دقیق مواضع راهبردی جمهوری اسلامی ایران، به‌ویژه تأکیدات مکرر مقام معظم رهبری بر ده شرط اساسی برای هرگونه توافق، نشان می‌دهد که مرز میان «دیپلماسی سازنده» و «تسلیم‌سازی» در گرو پاسداری از عزت ملی، امنیت راهبردی و منافع حیاتی کشور است. این ده شرط که شامل پرداخت غرامت جنگ، خاتمه قطعنامه‌های شورای امنیت و شورای حکام، رفع کامل تحریم‌های اولیه و ثانویه، به رسمیت شناختن حق غنی‌سازی اورانیوم، تضمین عدم تجاوز از سوی آمریکا، خروج نیروهای رزمی آمریکا از منطقه، توقف جنگ در جبهه‌های مقاومت و کنترل کامل ایران بر تنگه هرمز می‌باشد، چارچوبی غیرقابل‌تغییر برای هرگونه تعامل آتی ترسیم می‌کند. هر پیشنهادی که بدون در نظر گرفتن این محورها مطرح شود، نه تنها به نفع ایران نیست، بلکه می‌تواند مقدمه‌ای برای تحمیل شرایطی باشد که در آن، دستاوردهای چند دهه‌ای دفاع مقدس و مقاومت، به بهای یک آتش‌بس شکننده فدا شود.
نکته حائز اهمیت در این میان، ماهیت دوگانه و فریبنده‌ی دیپلماسی آمریکایی است. تجربه‌ی تاریخی، از خروج یک‌جانبه از برجام تا نقض آتش‌بس‌های مکرر، ثابت کرده است که اعتماد به تعهدات کتبی یا شفاهی مقامات امریکایی، ریسکی مهلک برای منافع ملی است. آمریکا با الگوی همیشگی خود، یعنی «پلیس خوب و بد»، سعی در گمراه کردن افکار عمومی و تیم‌های مذاکره‌کننده دارد. در این سناریو، واشنگتن خود را مدافع صلح و ثبات معرفی می‌کند، در حالی که رژیم صهیونیستی را به عنوان عامل بی‌ثبات‌کننده و مانع اصلی توافق مطرح می‌سازد. اما واقعیت این است که در ساختار قدرت غرب، تفکیک میان واشنگتن و تل‌آویو تقریباً ناممکن است. نتانیاهو و لابی‌های هوادار او، نه تنها به عنوان یک عامل خارجی، بلکه به عنوان بخشی از اراده‌ی سیاسی داخلی آمریکا عمل می‌کنند. بنابراین، معرفی اسرائیل به عنوان مانع اصلی، یک تکنیک روان‌شناختی برای فریب ایران است تا تصور شود که با حذف نتانیاهو یا کاهش نفوذ او، مسیر برای توافقی سازگار هموار می‌شود. در حالی که ذات استکبار، چه در دولت دموکرات و چه جمهوری‌خواه، همواره دشمنی با انقلاب اسلامی و تلاش برای تضعیف جایگاه منطقه‌ای ایران بوده است.
علاوه بر این، ابهامات موجود در جزئیات توافق‌های احتمالی، نیازمند شفافیت کامل است. گزارش‌های متناقض درباره‌ی آزادسازی دارایی‌ها، بازگشایی تنگه هرمز و خروج نیروهای آمریکا، نشان می‌دهد که تیم‌های مذاکره‌کننده باید با هوشیاری تمام، از ورود به تله‌های دیپلماتیک خودداری کنند. برای نمونه، گشایش تنگه هرمز بدون تضمین‌های قاطع برای امنیت کشور و بدون اخذ غرامت‌های جنگی، به معنای خلع سلاح استراتژیک ایران است. این آبراه، نه تنها یک مسیر تجاری، بلکه اهرم بازدارندگی قدرتمند ایران در برابر تهاجمات احتمالی است. بازگرداندن وضعیت به حالت قبل از جنگ، بدون تغییر در موازنه‌ی قدرت، به معنای بازگشت به وضعیت نامطلوبی است که ایران سال‌هاست از آن فرار کرده است. همچنین، موضوع هسته‌ای نباید بهانه‌ای برای بازگشت تحریم‌ها شود. ایران با اثبات توانمندی خود در دوران جنگ، نشان داده است که برنامه‌ی هسته‌ای آن یک دستاورد ملی و مشروع است و نباید تحت هیچ شرایطی مذاکره‌ای در این زمینه صورت گیرد.
هرگونه توافقی باید بر پایه‌ی واقعیت‌های میدانی و پیروزی‌های ایران در عرصه‌ی نبرد استوار باشد. ایران نه به دنبال جنگ است و نه به دنبال تسلیم شدن. هدف، تثبیت وضعیت موجودی است که در آن، ایران به عنوان یک قدرت برتر منطقه‌ای با حق حاکمیت بر منابع و آبراه‌های خود به رسمیت شناخته شود. دیپلماسی موفق در این شرایط، نیازمند صبر راهبردی، حفظ توان بازدارندگی نظامی و پرهیز از هرگونه حرکتی است که می‌تواند مشروعیت مقاومت را زیر سوال ببرد. تنها با پایبندی سفت و سخت به شروط رهبری و حفظ کرامت ملی است که می‌توان به ثباتی پایدار و منصفانه دست یافت. هر انحرافی از این خط‌مشی، نه تنها به نفع دشمنان تمام می‌شود، بلکه خیانت به خون شهیدان و اعتماد مردم خواهد بود. بنابراین، تیم مذاکره‌کننده باید بداند که میزش مذاکره، میدان نبرد دیگری است و هر امتیازی باید در ازای امتیازی عینی، قابل‌کنترل و تضمین‌شده از سوی طرف مقابل باشد. در غیر این صورت، سکوت و مقاومت، گزینه‌ای عقلانی‌تر و اخلاقی‌تر از توافق‌های ننگین خواهد بود.