سنگرهای نامرئی؛ چرا قدرت یک ملت فقط به موشک هایش نیست

شما اینجا هستید

سنگرهای نامرئی؛ چرا قدرت یک ملت فقط به موشک هایش نیست؟
 
در تحلیل‌های مرسوم از جنگ‌ها و بحران‌ها، معمولاً همه توجهات به سمت تجهیزات پیشرفته، بودجه‌های نظامی و فناوری‌های کشنده معطوف می‌شود. رسانه‌های جهان، ناوهای هواپیمابر آمریکا را رصد می‌کنند، موشک‌های ایران را می‌شمارند، و پهپادهای انتحاری را آنالیز می‌نمایند. اما یک حقیقت بزرگ را فراموش می‌کنند: هیچ جنگی بدون پشتوانه مردمی و نهادی به پیروزی نمی‌رسد. و در مورد ایران، این پشتوانه چیزی است که شاید هیچ تصویر ماهواره‌ای نتواند آن را ثبت کند: روحانیتی که سنگر اول و آخر دفاع است، مردمی که هر شب خیابان‌ها را تسخیر می‌کنند، و رسانه‌ای که تصویر واقعی مقاومت را به جهان می‌فرستد.
بیایید رک باشیم. وقتی دشمن برنامه‌ریزی می‌کند تا کشوری را سقوط دهد، اولین هدفش پایگاه‌های نظامی یا کاخ‌های ریاست جمهوری نیست. اولین هدف، اراده جمعی یک ملت است. اگر بتوانی مردم را از آینده‌ای که برایشان ساخته شده ناامید کنی، اگر بتوانی باورهای عمیق شان را به چالش بکشی، و اگر بتوانی میان دین و میهنشان جدایی بیندازی، آن وقت دیگر نیازی به بمب نخواهی داشت. خودشان فرو می‌ریزند.
آمریکا این فرمول را در ده‌ها کشور امتحان کرده و جواب گرفته است. از آمریکای لاتین تا شمال آفریقا. اما در ایران، یک سد مستحکم وجود داشته که دشمن هرگز نتوانسته از آن عبور کند: روحانیت شیعه. این نهاد دیرینه، برخلاف تصور بسیاری از روشنفکران سکولار که آن را یک ساختار سنتی و رو به زوال می‌دانستند، در سخت‌ترین لحظات بحران، به میدان آمد و ثابت کرد که سرمایه اجتماعی عظیمش، هیچ جایگزینی ندارد.
در طول جنگ اخیر، روحانیون در همه جا حضور داشتند: در کوچه‌های بمباران شده که برای دلجویی از مردم می‌رفتند، در بیمارستان‌ها که بالین مجروحان می‌نشستند، در تشییع‌های بی‌پایان شهدا که نماز میت می‌خواندند، و حتی در سنگرهای خط مقدم که تفنگ به دست گرفته بودند. آنها نشان دادند که «دفاع از وطن» برایشان یک شعار انتخاباتی نیست، بلکه یک تکلیف شرعی است که در عمق وجدانشان ریشه دارد.
در مقابل، بسیاری از روشنفکران ایرانی – البته نه همه آنها – در ساعات بحران دچار فلج تحلیلی و انزوای اجتماعی شدند. همان‌هایی که سال‌ها از تریبون رسانه‌های غربی نسخه تجدد و سکولاریسم می‌پیچیدند، در لحظه آزمون بزرگ، یا سکوت کردند یا به صف دشمن پیوستند. استثناهایی مثل عبدالکریم سروش و عطاءالله مهاجرانی که مواضع صریحی در حمایت از ایران گرفتند، نشان دادند که روشنفکری دینی می‌تواند متفاوت عمل کند. اما این استثناها، قاعده را تغییر نمی‌دهند.
اما روحانیت تنها نبود. اگر روحانیت ایمان را زنده نگه داشت، این مردم بودند که اراده را به نمایش گذاشتند. یکی از شگفت‌انگیزترین پدیده‌های جنگ رمضان، حضور شبانه مردم در خیابان‌ها بود. نه برای شادی، نه برای اعتراض، نه حتی برای تظاهرات سیاسی. صرفاً برای اینکه به دشمن بگویند: «ما هستیم، و شما نمی‌توانید میان ما و کشورمان جدایی بیندازید.»
این حضور جمعی، چه پیام‌هایی داشت؟ شاید اولین و مهم‌ترین پیام، به خود آشوبگران داخلی بود. همان معدود افرادی که دشمن روی آنها حساب کرده بود تا کودتایی خیابانی راه بیندازند. حضور پیشگیرانه مردم در خیابان، فرصت هرگونه جولان را از آنها گرفت. تجربه دی ماه نشان داده بود که اگر مردم نباشند، خیابان خالی نمی‌ماند؛ پر می‌شود از کسانی که دل خوشی از امنیت و آرامش کشور ندارند. اما وقتی مردم خودشان صحنه را پر می‌کنند، معادله به کلی عوض می‌شود.
دومین پیام، به مسئولان کشور بود. مردم با حضورشان گفتند: «نگران ما نباشید. شما استقامت کنید. ما پشت شما هستیم.» این اطمینان خاطر، برای هر تصمیم‌گیری در شرایط جنگی، حیاتی است. فرماندهان نظامی وقتی می‌دانند مردم زیر بمباران خم به ابرو نمی‌آورند، با صلابت بیشتری فرمان شلیک می‌دهند. دیپلمات‌ها وقتی احساس می‌کنند ملت پشتیبانشان است، با قدرت بیشتری از حقوق ملی دفاع می‌کنند. و رهبری وقتی می‌بیند مردم بیعت خود را در خیابان‌ها اعلام می‌کنند، با اطمینان خاطر بیشتری تدابیر راهبردی را طراحی می‌نماید.
اما در دنیای امروز، میدان نبرد فقط خاکریزها و خیابان‌ها نیست. نبرد اصلی، بر سر روایت‌ها است. امپراطوری رسانه‌ای غرب – از سی‌ان‌ان گرفته تا بی‌بی‌سی و فاکس نیوز – سال‌هاست که تصویری سیاه و تحریف شده از ایران ساخته‌اند: کشوری سرکوبگر، منزوی، در آستانه فروپاشی، با مردمی ناراضی و حاکمانی دیوانه. جنگ رمضان فرصتی بود تا این تصویر برای همیشه فرو بریزد.
رسانه‌های ایرانی – علیرغم همه تحریم‌ها و فیلترها – موفق شدند تصویری متفاوت به جهان مخابره کنند: مردمی که شب‌ها در خیابان‌ها جشن می‌گیرند، زنانی که با حجاب در کنار مردان از کشور دفاع می‌کنند، دانشمندانی که موشک‌های دقیق و پهپادهای پیشرفته می‌سازند، و کودکانی که با پرچم ایران زیر آتش بمباران می‌خوابند.
این تصاویر، تأثیر خود را گذاشت. افکار عمومی جهان – حتی در خود آمریکا – به تدریج متوجه شدند که قضیه پیچیده‌تر از روایت رسانه‌های جریان اصلی است. نظرسنجی‌های غیررسمی نشان می‌داد که همبستگی اجتماعی در ایران در طول جنگ افزایش یافته، نه کاهش. این یعنی شکست کامل پروژه «نفوذ از درون» که غرب سال‌ها روی آن سرمایه‌گذاری کرده بود.
نباید تأثیر عمیق این بحران بر نسل بعدی را نادیده گرفت. کودکانی که شب‌ها در آغوش پدران و مادرانشان به خیابان می‌آیند و شاهد ایستادگی یک ملت هستند، چه درسی می‌گیرند؟ چه مدرسه‌ای می‌تواند این‌چنین عملی، بصیرت، شجاعت، مسئولیت‌پذیری و عشق به وطن را به فرزندان ما بیاموزد؟
حضور میدانی مردم، نه فقط برای امروز، که برای فردا نیز سرمایه‌گذاری است. نسلی که در چنین فضایی رشد می‌کند، نسلی متفاوت خواهد بود. نسلی که می‌داند اگر پدرانش در برابر زورگویی ایستادند، او هم باید این میراث را حفظ کند. همان‌طور که ایستادگی پدران ما در دفاع مقدس، به صورت اسطوره‌هایی در فرهنگ ما جا گرفت، ایستادگی امروز ما نیز به نسل‌های آینده منتقل خواهد شد.
در پایان، بیایید صادقانه اعتراف کنیم: هر کشوری می‌تواند موشک بخرد یا پهپاد تولید کند. هر دولتی می‌تواند بودجه نظامی خود را افزایش دهد. اما همه ملت‌ها نمی‌توانند در سخت‌ترین لحظات، با هم متحد شوند و از کیان خود دفاع کنند. قدرت واقعی، در زرادخانه‌ها نیست. در ایمان، اراده، همبستگی و سرمایه اجتماعی است. چیزهایی که نمی‌توان با بمب نابودشان کرد و نمی‌توان با تحریم خریدشان.
روحانیت ایران، مردم ایران، و رسانه‌های ایران – با همه ضعف‌ها و کاستی‌هایشان – در این آزمون سربلند بیرون آمدند. آنها ثابت کردند که «سنگرهای نامرئی» گاهی از هزاران سنگر بتنی مستحکم‌ترند. و این، بزرگ‌ترین درس جنگ رمضان برای جهان است.