سمفونی نفاق؛ از خیانت تاریخی تا سکوت معنادار در میانه جنگ
جنگ، همواره پرده از چهرهها برمیدارد. در هیاهوی آتش و آهن، جایی برای نقاب باقی نمیماند و هر کنشگری، جایگاه واقعی خود را در دوگانه روشن خیر و شر، وطن و بیگانه، مقاومت و خیانت پیدا میکند. «جنگ رمضان»، نهتنها عرصه رویارویی نظامی، بلکه صحنه یک افشاگری بزرگ سیاسی و اجتماعی بود. در این میان، رفتارشناسی سه جریان متمایز اما مرتبط با پروژه دشمن – گروهک تروریستی منافقین، روشنفکران مرتدّ و سران فرقههای به ظاهر عزلتنشین – تصویری هولوگرافیک از یک «سمفونی نفاق» را به نمایش گذاشت که رهبری آن را دشمن خارجی بر عهده داشت، اما نوازندگانش در داخل و خارج از مرزها پراکنده بودند.
پرونده گروهک منافقین (مجاهدین خلق)، کهنهترین و حرفهایترین گروه تروریستی معاند ایران، اکنون به یک بحران امنیتی برای میزبانان اروپاییاش تبدیل شده است. رسوایی اخیر در آلبانی، جایی که پلیس این کشور به ناچار تحقیقاتی را درباره ارتباط مشکوک اعضای زن این گروهک با کودکان آغاز کرد، تنها نوک یک کوه یخ از همزیستی تحمیلی و مسموم یک دولت کوچک اروپایی با میراث شوم یک فرقه تروریستی است
واقعیت آن است که این گروهک، موجودیتی بیملت و بیوطن است. تحلیلگران آلبانیایی به درستی و با طنزی تلخ اشاره میکنند که ساکنان کمپ «مانز» اساساً تابعیت ایرانی ندارند؛ آنها گذرنامه و شناسنامه خود را در مسیر خیانت به ملت ایران پاره کردهاند و اکنون به مثابه «افراد بدون تابعیت»، باری بر دوش سیستم اداری و امنیتی آلبانی هستند. این بیهویتی، استعارهای دقیق از ماهیت سیاسی آنهاست نه انقلابیاند، نه اپوزیسیون، نه پناهنده. آنها صرفاً ابزاری فرسوده در دست سرویسهای اطلاعاتی غرب هستند که تاریخ مصرفشان بارها به پایان رسیده، اما به دلیل فقدان جایگزین، همچنان در انبار دشمن نگهداری میشوند.
کارنامه سیاه این گروهک، از ترور هفده هزار شهروند ایرانی در دهه شصت، همکاری تسلیحاتی با صدام حسین در جنگ تحمیلی، تا حملات سایبری اخیر علیه زیرساختهای ایران، گواه آن است که خشونت، ذاتی ساختار فرقهای آنهاست. اکنون همین خصلت، دامن آلبانی را نیز گرفته است. نقض مکرر توافقنامه میزبانی، درگیری مسلحانه با پلیس، و تبدیل این کشور کوچک به هدف تهدیدات نظامی، نشان میدهد که پذیرش این گروهک، یک اشتباه استراتژیک از سوی غرب بوده که اکنون به بحرانی خودساخته بدل شده است. رسانههای آلبانی بارها هشدار دادهاند که ادامه حضور منافقین، صلح و امنیت ملی آنها را هدف قرار داده و این کشور را به گروگانی در منازعات ژئوپلیتیکی خاورمیانه تبدیل کرده است. بیانیههای متناقض پلیس آلبانی، که گاه ساکنان کمپ را «شهروندان ایرانی» و گاه «بیتابعیت» میخواند، نه یک اشتباه اداری، که نشانهای از سردرگمی و ناتوانی حاکمیت این کشور در مهار یک بحران برساخته است.
اگر گروهک منافقین نماینده خیانت ساختاری و سازمانیافته است، عبدالله شهبازی نماد یک فروپاشی فکری و عقیدتی فردی است که ابعادی تراژیک و در عین حال مشمئزکننده دارد. کسی که روزگاری به عنوان پژوهشگری در حوزه تاریخ معاصر و افشاگر شبکههای زرسالاران یهودی و خاندان پهلوی شناخته میشد، اکنون در قامت یک نظریهپرداز ایدئولوژیک برای موساد و سیا ظاهر شده و وقوع جنگ و تجزیه ایران را به مثابه یک «فرصت طلایی» برای ملت ایران قلمداد میکند
شهبازی، با واژگونی کامل مفاهیم، شورش تروریستی دیماه را که با پول و سلاح بیگانه تغذیه میشد، «انقلاب ملی» مینامد و آن را با تهاجم خارجی پیوند میزند. این قلب واقعیت، گوهر پروژه فکری اوست او تلاش میکند تا یک «سنتز» ساختگی میان خواست مردم و منافع دشمن ایجاد کند، حال آنکه در میدان واقعیت، این دو در دو قطب کاملاً متضاد ایستادهاند. مردمی که در خیابانها علیه تجاوز دشمن شعار میدهند و در صفهای پمپ بنزین آرامش خود را حفظ میکنند، کجا و مزدوران مسلحی که به هموطنان خود رگبار میبندند کجا؟
آنچه این خیانت را هولناکتر میسازد، پیشینه شخصی شهبازی است. پدر او به دست رژیم پهلوی به شهادت رسید و او خود، با تکیه بر این سرمایه نمادین، سالها در قامت یک منتقد رژیم سابق به پژوهش پرداخت. امروز اما، او بازگشت همان نظام پوسیده و وابسته پهلوی را همچون افقی روشن برای ایران ترسیم میکند. این گذار از یک تاریخپژوه منتقد به یک تئوریسین جنگ طلب، یادآور این آیه شریفه است که «مَثَلُ الَّذینَ حُمِّلُوا التَّوْراةَ ثُمَّ لَمْ یحْمِلُوها...». او بار دانش و آگاهی تاریخی را بر دوش داشت، اما خود از آن پند نگرفت و به جای عبرتآموزی از تاریخ، خود به عبرتی در تاریخ معاصر تبدیل شد. تحلیل او، مصداق کامل «سفسطه» است؛ جایی که حقیقت فدای ایدئولوژی میشود و تحلیل¬گر به جای روشنگری، به تولید «جهل مقدس» برای مخاطب میپردازد.
در میان غرش جنگ، رفتار «قطب دراویش گنابادی» معمایی دیگر در این سمفونی نفاق است. در روزهایی که ملت ایران زیر بمباران دشمن، عزادار کودکان شهید میناب و جوانان دلیر ناو دنا بود، از مدعیان طریقت و عرفان، حتی یک کلمه همدلی یا محکومیت متجاوز شنیده نشد. این سکوت مطلق و رادیویی، که در تضاد کامل با ادعای ارشاد و هدایت معنوی جامعه است، پرسشهای جدی ایجاد میکند.
هنگامی که خبر رؤیت شدن این شخص در مشهد منتشر شد، این پرسش جدیتر شد اگر امنیت جانی برای حضور و فعالیت وجود دارد و اگر اساساً میتوان در سطحی از حوزه عمومی حضور یافت، چرا در زمان بحران ملی، سکوت اختیار میشود؟ این غیبت معنادار، دو تفسیر عمده را به ذهن متبادر میسازد نخست، بیتفاوتی عمیق نسبت به سرنوشت ایران به عنوان یک دولت-ملت، که نشاندهنده فرورفتن در فردگرایی منفعتطلبانه و گسست از مفهوم «امت» و «وطن» است. دوم، و شاید مهمتر، نوعی همراستایی استراتژیک با پروژه دشمن، نه لزوماً از سر همکاری تشکیلاتی، بلکه به دلیل اشتراک در هدف تضعیف پایگاه اجتماعی نظام جمهوری اسلامی. در این منطق سیاسی، شکست ایران در جنگ، میتواند به معنای فروپاشی یک ساختار حاکمیتی باشد که سران این فرقه، خود را در حاشیه آن میبینند و همین، سکوت را به کنشی بدل میکند که همچون خیانتی پرصدا طنینانداز میشود. این خاموشی در اوج فریاد مردم، خود بلندترین فریاد برائت از مردم و همصدا شدن با دشمنان آنهاست.
در یک تحلیل نهایی، این سه گروه – منافقین، شهبازی، و سران صوفیه – اضلاع یک مثلث شوم را تشکیل میدهند که اگرچه از نظر شکل و روش متفاوتند، اما در کارکرد، مکمل پروژه دشمن هستند. منافقین بازوی نظامی و تروریستی دشمناند، روشنفکران مرتدّ چون شهبازی، بازوی تئوریک و پروپاگاندا؛ و سران فرقهها با زرورق عرفان، بازوی منفعل یا به تعبیر دقیقتر، عامل مشروعیتزدا از طریق بیاعتنایی و سکوت.
آنچه این صحنه را تکمیل میکند، مقاومت ملت ایران است. تصویری که شهبازی از پیوند خیابان و دشمن میسازد، در برابر راهپیماییهای 50 شبانه مردم، کاریکاتوری مضحک بیش نیست. سکوت مریدانه درویشان، در مقابل همنوایی حماسی ملتی که از کودک مینابی تا سرباز نیروی دریایی را شهید خود میداند، رسواییای تاریخی است. و رسوایی منافقین در آلبانی، پیشنمایشی از سرنوشت محتوم تمام کسانی است که هویت ملی خود را فروخته و با دشمنان این آب و خاک همپیمان شدهاند. این سمفونی نفاق، هرچند گوشخراش، اما درسآموز است؛ تاریخ، دوباره و با صراحتی بیسابقه، خط روشنی میان خودی و غیرخودی، میان وفادار و خائن کشید.


