سقوط روایت پیروزی: از توهم‌های صهیونیستی تا بن‌بست استراتژیک آمریکا

شما اینجا هستید

سقوط روایت پیروزی: از توهم‌های صهیونیستی تا بن‌بست استراتژیک آمریکا
 
در منازعه‌ای که ابعاد آن فراتر از یک درگیری نظامی معمول رفته و به یک جنگ تمام‌عیار اراده‌ها و محاسبات ژئوپلیتیک تبدیل شده است، دو بازیگر اصلی میدان، یعنی رژیم صهیونیستی و ایالات متحده آمریکا، با پارادوکسی عجیب روبرو شده‌اند. آن‌هایی که روزی با خیال راحت نقشه‌های تغییر رژیم و ضربه‌های جراحی‌ای را ترسیم می‌کردند، اکنون در دام واقعیت‌های تلخ میدان گرفتار شده‌اند. تحلیل دقیق وضعیت موجود نشان می‌دهد که نه‌تنها پروژه‌ی «پیروزی قاطع» که رژیم اسرائیل با آن خود را نوید می‌داد، به یک توهم محض بدل شده، بلکه کاخ سفید نیز با پذیرش شکست در اهداف اولیه، به دنبال راهی برای خروج آبرومندانه از باتلاقی است که خود در آن ایجاد کرده است.
در سمت دیگر معادله، رژیم صهیونیستی با بحرانی عمیق‌تر از ناکامی‌های نظامی روبروست و آن فروپاشی «روایت امنیتی» و توهم‌های راهبردی است. مقامات تل‌آویو سال‌هاست که با تکیه بر ابزارهای روانی و پروپاگاندای سنگین، تلاش داشتند این تصویر را القا کنند که می‌توانند با هزینه‌ای اندک و در زمانی کوتاه، امنیت خود را از طریق تضعیف محور مقاومت تضمین کنند. اما واقعیت میدانی در دو هفته اخیر به شدت با این ادعاها در تضاد بوده است. آن‌چه در رسانه‌های غربی تحت عنوان «توهم پیروزی قاطع» از آن یاد می‌شود، در واقع نشانه‌ای از گسست عمیق بین اهداف اعلان‌شده و توانایی‌های عملی است.
رژیم اسرائیل که تصور می‌کرد با آتش جنگ می‌تواند از فشارهای داخلی و بحران‌های سیاسی ناشی از فساد و ناکارآمدی‌ها بکاهد، اکنون با پدیده‌ای معکوس روبروست. جنگ نه‌تنها بحران‌های داخلی را حل نکرده، بلکه آن‌ها را تشدید کرده است. جامعه‌ای که از «چرخه‌ی بی‌پایان درگیری» خسته شده، می‌بیند که هر «پیروزی» نظامی تبلیغ شده شده، تنها منجر به باز شدن جبهه‌ای جدید و تهدیدهای جدی‌تر شده است. استراتژی موسوم به «چمن‌زنی» که قرار بود امنیت پایدار را به ارمغان بیاورد، اکنون به یک تله تبدیل شده که در آن ارتش اسرائیل درگیر مجموعه‌ای از درگیری‌های فرسایشی است که هیچ پایان مشخصی ندارند.
نکته حائز اهمیت در این میان، کارکرد انحرافی «تهدید ایران» برای افکار عمومی اسرائیل است. مقامات صهیونیستی با بزرگنمایی تهدیدات ایران، تلاش می‌کنند تا نگاه‌ها را از شکست‌های امنیتی هفتم اکتبر و ناتوانی در مدیریت جنگ غزه منحرف کنند. اما این ترفند روانی دیگر پاسخگو نیست. واقعیت تلخ برای تل‌آویو این است که ایران دیگر بازیگری نیست که بتوان آن را در گوشه‌ای از معادلات منطقه‌ای نادیده گرفت؛ بلکه تبدیل به بازیگری شده است که تعیین‌کننده‌ی قواعد بازی است. تحلیلگران بین‌المللی می‌پرسند که چگونه رژیمی که ادعای برتری نظامی دارد، نتوانسته است در برابر پاسخ‌های کوبنده و دقیق ایران تاب‌آوری نشان دهد و چرا زیرساخت‌های حیاتی آن در برابر حملات موشکی و پهپادی چنین آسیب‌پذیر شده است؟ این وضعیت نشان می‌دهد که ارتش اسرائیل با وجود تجهیزات پیشرفته، از نظر استراتژیک در برابر دکترین دفاعی و تهاجمی جدید ایران درمانده است.
در سمت دیگر اقیانوس اطلس، وضعیت برای ایالات متحده حتی بغرنج‌تر است. کاخ سفید که جنگ را با هدف تغییر رفتار و حتی ساختار سیاسی ایران آغاز کرده بود، اکنون با صداهایی مخالف در درون دولت خود روبروست که خواستار توقف جنگ و پذیرش واقعیت‌های میدانی هستند. اقرار به شکست در کاخ سفید، اگرچه به زبان رسمی بیان نمی‌شود، اما در رفتار و اظهارات مقامات آمریکایی به وضوح قابل لمس است. درخواست‌های مکرر برای آتش‌بس و کاهش تنش، ترجمه‌ی دیپلماتیکِ این واقعیت است که واشنگتن به بن‌بست رسیده است.
آمریکا در این جنگ سه محاسبه‌ی اشتباه مرتکب شد که هزینه‌های آن اکنون بر بودجه و امنیت ملی این کشور تحمیل شده است. اول، دست‌کم گرفتن توان دفاعی و ذخایر موشکی ایران بود. دوم، غافلگیری از سرعت و وسعت پاسخ منطقه‌ای ایران بود. و سوم و مهم‌ترین آن‌ها، نادیده گرفتن اهرم حیاتی «تنگه هرمز» بود. بسته شدن این شریان حیاتی انرژی، ضربه‌ای بود که اقتصاد جهانی و به تبع آن اقتصاد آمریکا را تکان داد و نشان داد که ایران می‌تواند با یک حرکت راهبردی، معادلات امنیتی خلیج فارس را به نفع خود تغییر دهد.
اکنون پنتاگون و کاخ سفید درگیر یک معضل جدی هستند: ادامه جنگ هزینه‌های سرسام‌آوری دارد که بودجه جنگی را بلعیده و اقتصاد داخلی آمریکا را با تورم و نوسانات بازار انرژی تهدید می‌کند، و از سوی دیگر، توقف جنگ بدون دستیابی به اهداف، به معنای پذیرش شکست سنگین و تضعیف جایگاه هژمونیک آمریکا در جهان است. مقامات آمریکایی به این نتیجه رسیده‌اند که ایران در آستانه تسلیم نیست، بلکه برعکس، با تکیه بر دکترین «تاب‌آوری» و استفاده از ابزارهای فشار اقتصادی و نظامی، هزینه‌های ادامه جنگ را برای واشنگتن به حدی بالا برده که ادامه آن دیگر توجیه پذیر نیست.
 
آنچه در این مقطع زمانی آشکار شده، فروپاشی مدل «قدرت سخت» غرب در برابر «قدرت هوشمند و مقاوم» ایران است. رژیم صهیونیستی که در توهمات پیروزی قاطع غرق شده بود، اکنون با واقعیت تلخ جنگ فرسایشی و ناتوانی در تأمین امنیت شهروندانش روبروست. و ایالات متحده که می‌خواست با زور بازو نظم جدیدی را تحمیل کند، اکنون مجبور است درخواست‌های ایران برای تضمین‌های امنیتی و غرامت را جدی بگیرد. این جنگ به وضوح نشان داد که زمان‌ها عوض شده و ایران دیگر بازیگری نیست که بتوان با فشارهای معمول یا تهدیدات نظامی کلاسیک، آن را به زانو درآورد؛ بلکه ایران تبدیل به معادله‌ساز اصلی منطقه‌ای شده است که پایان هر درگیری‌ای، بدون در نظر گرفتن منافع و امنیت آن، ممکن نخواهد بود.