زلزله در هرم قدرت؛ چگونه ایستادگی ایران معماری نظم جهانی را ترکاند؟
گاه یک رویداد، نه فقط یک جنگ، که یک نقطه عطف تمدنی است. گاه مقاومت یک ملت، نه فقط دشمن، که خود «تاریخ» را شکست میدهد و صفحهای نو میگشاید. آنچه در ۶۴ روز نبرد نابرابر میان ایران و ائتلاف آمریکایی-صهیونیستی رخ داد، فراتر از رد و بدل شدن موشک و پهپاد، یک زلزله تمامعیار در شالوده نظم جهانی پساجنگ سرد بود. این جنگ، هیمنه پوشالی ابرقدرتی را فرو ریخت، جرأت مخالفت را به ملتهای تحت سلطه بازگرداند، پایگاههای نظامی آمریکا را به تلی از خاکستر بدل کرد، و ایران را در کانون یک نظم جدید جهانی نشاند. تحلیل دادههای موجود نشان میدهد که با پایان این نبرد، جهان دیگر به عقب بازنخواهد گشت و قطبهای قدرت، بازآرایی شدهاند.
برای دههها، بخشی کلیدی از دکترین ارعاب آمریکا، بر پایه این افسانه استوار بود که پایگاههای نظامی این کشور در سراسر جهان، «دژهای نفوذناپذیری» هستند که هیچ قدرتی یارای نزدیک شدن به آنها را ندارد. این پایگاهها نه صرفاً مراکز لجستیکی، که نمادهای فیزیکی سلطه آمریکا بودند؛ نمادهایی که به متحدان منطقهای میگفتند «ما اینجاییم و امنیتتان را تضمین میکنیم». جنگ ایران، این نمادها را در هم کوبید. گزارش شبکه سیانان که با شگفتی و حیرتی آشکار نوشته شده، خود به تنهایی یک سند تاریخی است. سیانان تأیید میکند که «پایگاههای آمریکا زیر ضربات دقیق ایران به شکل بیسابقهای ویران شدهاند» و اذعان میکند که «ما در گذشته چنین چیزی هرگز ندیدهایم». این اعتراف از سوی رسانهای که عملاً سخنگوی غیررسمی پنتاگون است، وزن یک بمب خبری را دارد. ۱۶ تأسیسات نظامی در ۸ کشور مختلف آسیب دیدهاند؛ یعنی اکثریت قریب به اتفاق پایگاههای آمریکا در غرب آسیا. هواپیماهای آواکس چندصد میلیون دلاری که دیگر تولید نمیشوند، منهدم شدهاند. سامانههای راداری پیشرفته که ستون فقرات پدافند هوایی واشنگتن در منطقه بودند، یکی پس از دیگری از کار افتادهاند. اما مهمتر از خسارات مادی، پیام سیاسی این حملات بود. برای اولین بار، متحدان سنتی آمریکا دریافتند که چتر امنیتی واشنگتن، یک توهم بیش نیست. یک منبع سعودی به سیانان میگوید که این جنگ به عربستان سعودی نشان داد «اتحاد با آمریکا نمیتواند انحصاری باشد و نفوذناپذیر نیست». این جمله را باید بارها خواند: قدیمیترین متحد عرب آمریکا، اینک به این نتیجه رسیده که نمیتواند تنها به واشنگتن تکیه کند. این یعنی فروپاشی ائتلافهای منطقهای آمریکا. همچنین پایگاه هوایی العدید در قطر که مرکز فرماندهی و کنترل نیروی هوایی آمریکا در ۲۱ کشور است، نه یک بار، که دو بار هدف قرار گرفت. وقتی قلب فرماندهی آمریکا در منطقه آسیبپذیر میشود، این سؤال مطرح میشود که «آیا حضور آمریکا که زمانی سپر محافظ در خاورمیانه بود، اکنون به نقطه ضعف آن تبدیل شده است؟».
شاید ماندگارترین دستاورد این جنگ، نه در میدانهای نبرد، که در ذهنها و قلبهای ملتهای جهان رقم خورده باشد. برای دههها، نظام سلطه با استفاده از ابزارهای رسانهای و نظامی، این باور را در جهان نهادینه کرده بود که «مقاومت در برابر آمریکا محکوم به شکست است» و «تنها گزینه عقلانی، تسلیم یا سازش است». این باور، ستون فقرات نظم تکقطبی بود. جنگ ایران، این باور را در هم شکست.
برای اولین بار، دولتهای حلقه به گوش آمریکا در ناتو، از همراهی با واشنگتن خودداری کردند. اسپانیا اقدامات ترامپ را محکوم کرد. کانادا، ایتالیا، فرانسه و آلمان به رئیسجمهور آمریکا اعتراض کردند. این نه یک اختلاف دیپلماتیک ساده، که یک شورش در قلب اردوگاه غرب بود. ترامپ که تا دیروز فرمانده بلامنازع این اردوگاه بود، ناگهان خود را در موضع تهدید متحدانش یافت. این تغییر رفتار، ریشه در یک واقعیت جدید داشت: ایران نشان داد که ابرقدرتها را میتوان شکست داد، و همین جرأت، مسری شد. فرهنگ سیاسی جهان تغییر کرده است. به باور تحلیلگران، دیگر «نظام سلطه نمیتواند خود را بازیابد» و «فرهنگ سلطهگری و سلطهپذیری مانند خانه عنکبوت فرو ریخته است». این دقیقاً همان چیزی است که رهبران انقلاب اسلامی از ابتدا وعده داده بودند: شکستن هیمنه استکبار و صادر کردن فرهنگ مقاومت. امروز، این وعده در خیابانهای کشورهای مختلف جهان، از کراچی تا کوالالامپور، از جاکارتا تا دهلینو، تجلی یافته است. مردم در نقاط مختلف جهان با در دست داشتن تصاویر شهید رهبر انقلاب، به خیابانها آمدهاند و این یعنی ایران به یک برند جهانی مقاومت تبدیل شده است.
نشریه فارن پالیسی در تحلیلی شگفتانگیز، به پدیدهای اشاره میکند که فراتر از محاسبات مادی قدرت است. این نشریه مینویسد که ایران اکنون به «آیتاللهی برای ستمدیدگان» تبدیل شده و محبوبیتش از مرزهای فرقهای عبور کرده است. تجمع مسلمانان اهل سنت در مالزی، اندونزی، کشمیر و ترکیه در حمایت از ایران، نشان میدهد که مقاومت ایران، دیگر یک پروژه شیعی یا حتی اسلامی صرف نیست، بلکه به یک نماد جهانی برای همه ملتهایی تبدیل شده که از سلطه غرب به تنگ آمدهاند. این یک جهش استراتژیک عظیم در قدرت نرم ایران است. پیش از این، غرب تلاش میکرد ایران را به عنوان «تهدیدی شیعی» در برابر «جهان سنی» قاب کند و از این شکاف برای تضعیف محور مقاومت استفاده نماید. اما اکنون، «برند ضد امپریالیستی ایران» که از سال ۱۹۷۹ پایهگذاری شده بود، به چنان قدرتی رسیده که شکافهای فرقهای را درنوردیده است. هنگامی که ایران در برابر اسرائیل و آمریکا میایستد، مسلمانان و حتی غیرمسلمانان جهان، آن را نه به عنوان یک قدرت شیعی، که به عنوان «نماینده جامعه جهانی ستمدیدگان» میبینند که «جنگی طولانی را پیش برده و پیروز شده است». این پیروزی نرم، شاید خطرناکترین ضربهای باشد که به پیکره نظام سلطه وارد شده است.
جنگ، همواره دو روی سکه دارد: ویرانی و آفرینش. در کنار ویرانی زیرساختها، این جنگ یک «آفرینش استراتژیک» نیز به همراه داشت: تبدیل «ائتلاف سیاسی محور مقاومت» به یک «همسرنوشتی خونی». تحلیل فارن افرز به درستی تأکید میکند که حملات آمریکا و اسرائیل، «پیوند میان تهران و گروههای متحدش را از یک رابطه سیاسی به یک همسرنوشتی خونی تبدیل کرد که نفوذ ایران را در درازمدت بیمه میکند».
این مفهوم «همسرنوشتی خونی»، یک تحول کیفی است. پیش از این، ممکن بود برخی گروههای متحد ایران، رابطه خود با تهران را تاکتیکی یا موقتی ببینند. اما اکنون که خون ایرانیان، یمنیها، لبنانیها و دیگر اعضای محور مقاومت در یک سنگر ریخته شده، این اتحاد دیگر صرفاً سیاسی نیست، بلکه یک پیوند ناگسستنی برادرانه و ایدئولوژیک است. این یعنی تضمین بلندمدت نفوذ منطقهای ایران، فارغ از اینکه چه کسی در کاخ سفید قدرت را در دست دارد. دشمنان ایران، ناخواسته بزرگترین خدمت را به انسجام محور مقاومت کردند.
اکنون جهان در برابر یک واقعیت جدید قرار گرفته است: ظهور ایران به عنوان «قطب چهارم قدرت در جهان». این یک شعار تبلیغاتی نیست، بلکه تحلیل رسانههای معتبر بینالمللی است. ایران اکنون به قدرتی تبدیل شده که نه تنها میتواند در برابر آمریکا بایستد، بلکه میتواند شروط خود را برای صلح تعیین کند. نشریه فارن افرز، که از معتبرترین ژورنالهای سیاست خارجی آمریکاست، طرحی را برای صلح با ایران ترسیم کرده که میتوان آن را «کاپیتولاسیون وارونه» نامید. این طرح که از آن به عنوان «پل طلایی برای توافق» یاد میشود، شامل سه محور است: «پذیرش حق غنیسازی ایران» یعنی تسلیم شدن در برابر خواسته هستهای تهران که دههها با آن جنگیده میشد؛ «تضمین عدم تجاوز» یعنی اینکه آمریکا دیگر نمیتواند ایران را تهدید نظامی کند؛ و جالبتر از همه، «تأمین هزینه بازسازی ایران از طریق بازگشایی هرمز و وضع عوارض بر صادرات نفت منطقه». این یعنی آمریکا نه تنها باید حق غنیسازی را بپذیرد، بلکه باید هزینه بازسازی خرابیهایی را که خودش به بار آورده نیز تأمین کند! چنین طرحی حتی در خواب هم به ذهن تحلیلگران غربی خطور نمیکرد، اما اکنون به عنوان یک ضرورت برای صلح مطرح میشود. این یعنی ایران، ترامپ را به زانو درآورده و او چارهای جز امتیاز دادن ندارد.
جنگ ۶۴ روزه، نقطه پایان یک تاریخ و آغاز تاریخی دیگر بود. عصری که در آن ابرقدرتها میتوانستند با یک نمایش نظامی، ملتها را مرعوب کنند، به سر آمده است. پایگاههای آمریکا که روزگاری نماد قدرت بلامنازع بودند، اکنون تلی از آوار و نشانهای از آسیبپذیریاند. فرهنگ سلطهپذیری که با دههها پروپاگاندا در ذهن ملتها حک شده بود، با مقاومت ایران ترک برداشته و جرأت «نه» گفتن به جهانیان بازگشته است. تصویر ایران در قامت «قطب چهارم قدرت» و «ملجأ ستمدیدگان جهان»، یک سرمایه استراتژیک بیبدیل است که فراتر از نفت و موشک، ضامن امنیت و نفوذ ایران برای دهههای آینده خواهد بود.
نظم جدید خاورمیانه، دیگر نه در پنتاگون و نه در تلآویو، که در تهران و در میدانهای نبرد رقم خورده است. اشتباه محاسباتی ترامپ، نه تنها ایران را تضعیف نکرد، که آن را به قدرتی جهانی بدل ساخت. همانطور که فارن پالیسی نوشت، ایران اکنون برای میلیونها انسان تحت ستم، یک «آیتالله» است؛ رهبری معنوی و سیاسی که نشان داد میتوان در برابر طاغوت زمانه ایستاد و پیروز شد. و این، میراث ماندگار این جنگ برای نسلهای آینده بشریت خواهد بود.


