روانشناسی جنگ، انسجام ملی و معماری امید
در میانه نبردی که مرزهایش از تنگه هرمز تا اتاقهای فکر غربی کشیده شده، ایران امروز با پدیده پیچیدهای روبهراست که شاید بتوان آن را «دوگانگی پیروزی در میدان و فرسایش در ادراک» نامید. از یک سو، بازدارندگی نظامی کشور چنان تثبیت شده که دشمن شش بار حمله برنامهریزیشده را عقب انداخته و پایگاههای راهبردی آمریکا در منطقه هدف قرار گرفتهاند. از سوی دیگر، در لایههای نرم و شناختی جامعه، نشانههایی از تردید، دوگانگی و خستگی دیده میشود که اگر به درستی فهم و مدیریت نشود، میتواند دستاوردهای سخت میدان را در درون مرزها دچار فرسایش کند. این وضعیت، یک هشدار جدی است، جنگهای امروز دیگر فقط در جغرافیا حل نمیشوند، بلکه سرنوشت نهایی آنها در «ذهن جمعی» و «انسجام اجتماعی» یک ملت رقم میخورد.
در چنین شرایطی، یکی از خطرناکترین تلههایی که دشمنان داخلی و خارجی پهن کردهاند، تحمیل دوگانه دروغین «جنگ یا مذاکره» است. این یک شعبده روانی است، جامعه را در برابر یک سؤال قلابی قرار میدهی که انگار فقط دو راه وجود دارد، یا تسلیم میشوی و بر سر میز مذاکره هر چه خواستند امضا میکنی، یا تا ابد در آتش جنگ میسوزی. اما واقعیت میدانی و تاریخی چیز دیگری میگوید. مذاکره فینفسه نه عیب دارد و نه فضیلت؛ آنچه مهم است، «عزت» در مذاکره و «قدرت» پشت میز مذاکره است. تجربه دو دهه گفتوگو با آمریکا نشان داده هر بار که طرف ایرانی با دست پر و از موضع قدرت پای میز نشسته، حرفی برای گفتن داشته، و هر بار که از سر ضعف و به امید «خرید آرامش» پا پیش گذاشته، چیزی جز خیانت و پیمانشکنی نصیبش نشده است. بنابراین خطای راهبردی در همین جاست که عدهای، چه از روی سادهدلی چه در قالب یک پروژه سیاسی حسابشده، این دوگانه را به خورد افکار عمومی میدهند. در حالی که راه سوم روشن است، «مقاومت هوشمندانه» در میدان و «دیپلماسی عزتمندانه» پای میز. مذاکره نه پناهگاه فرار از جنگ، که سنگر دوم برداشت امتیاز از قدرت تولیدشده در میدان است.
اما این دوگانه دروغین فقط به سیاست خارجی محدود نمیشود. در داخل هم همان الگو تکرار میشود، عدهای با بزرگنمایی مشکلات اقتصادی و نسبت دادن همه هزینهها به جنگ، به دنبال قالببندی ذهن مردم هستند که «برای آرامش معیشت، باید از مقاومت دست کشید». اینجا پای یک جنگ شناختی کاملاً سازمانیافته به میان میآید. دشمنان ایران، به خصوص سرویسهای اطلاعاتی آمریکا و رژیم صهیونیستی، سالهاست روی «ناامیدسازی راهبردی» سرمایهگذاری کردهاند. روش کارشان ساده اما کشنده است، واقعیتهای میدانی را نادیده میگیرند یا تحریف میکنند، بر نقاط ضعف موجود متمرکز میشوند و آنها را ده برابر بزرگنمایی میکنند، دستاوردهای ملی را کوچک جلوه میدهند و مهمتر از همه، این حس را القا میکنند که «تلاش کردن فایده ندارد» و «مقاومت به جایی نمیرسد». هدف نهایی این عملیات، فلج کردن اراده جمعی جامعه و فروپاشی سرمایه اجتماعی از درون است. کشوری که مردمش احساس کنند نمیتوانند سرنوشت خود را تغییر دهند، حتی با قویترین ارتش جهان هم در میدان شناختی باخته است.
اینجاست که «امید» از یک احساس خوب عمومی به یک «سلاح استراتژیک» تبدیل میشود. امیدآفرینی نه شعار خوشبینانه، که یک سپر دفاعی هوشمندانه در برابر جنگ شناختی است. اما این امید را وعده توخالی و آمارهای از سر ناچاری نمیسازد. امید واقعی زمانی شکل میگیرد که مردم «تغییر ملموس» را در زندگی روزمره خود لمس کنند؛ وقتی ببینند با وجود تحریم و جنگ، اقتصاد از کار نیفتاده، بازار فرو نپاشیده، اشتغال از بین نرفته و فعال اقتصادی پشت خط تولید مانده است. تجربه کشورهای دیگر در این زمینه درسآموز است. بریتانیا در دوران بمبارانهای هوایی آلمان نازی، معروف به «بلیتز»، با سه اقدام کلیدی از فروپاشی داخلی جلوگیری کرد، تداوم زندگی عادی اجتماعی (مدارس، حملونقل، بازارها تعطیل نشد)، مدیریت روایت عمومی (پیام این بود که ما فقط نمیجنگیم، بلکه زندگی را در دل جنگ اداره میکنیم)، و بسیج غیرنظامیان (مردم خود را بخشی از مقاومت میدیدند، نه قربانی صرف). فنلاند هم در جنگ زمستان برابر شوروی، علیرغم شکست نظامی نسبی، با کنار گذاشتن اختلافات سیاسی، ایجاد اجماع ملی و همراه کردن جامعه، استقلال و ساختار سیاسی خود را حفظ کرد. عبرت برای ایران امروز این است که انسجام ملی، همراستایی نهادها، و جلوگیری از تبدیل اختلافنظر به شکاف اجتماعی، میتواند مزیتی راهبردی در برابر دشمنی با جمعیت و تجهیزات برتر باشد.
اما شاید مهمترین درس را خود دفاع مقدس هشتساله به ما داده است. ایران در سالهای نخست جنگ با عراق، با همان فشار اقتصادی، تنوع دیدگاهها و مشکلات اجتماعی مواجه بود. اما با تقویت انسجام، تبدیل جامعه از تماشاگر به بازیگر، و فعال کردن اقتصاد مردمی، نه تنها فروپاشید، بلکه ابتکار عمل را به دست گرفت. آن تجربه نشان داد که کشورها زمانی از بحران عبور میکنند که «زندگی اجتماعی» در کنار «مقاومت نظامی» حفظ شود، نه آنکه یکی فدای دیگری گردد. امروز هم بنگاههای اقتصادی، اصناف، کارگران، کشاورزان و فعالان تولید، فقط تماشاگر جنگ نیستند؛ آنها بخشی از معماری تابآوری ملیاند. استمرار اشتغال در شرایط جنگی، فقط یک ضرورت معیشتی نیست؛ یک مؤلفه کلیدی در تثبیت روحیه و اعتماد عمومی است. ثبات نسبی بازار فقط یک شاخص اقتصادی نیست؛ ابزاری برای خنثیسازی روایت دشمن درباره فروپاشی ایران است.
پس معماری هوشمند انسجام در شرایط کنونی، سه سطح دارد. سطح اول، گفتمانی، باید از دوگانههای فرساینده پرهیز کرد. نه هر توافقی خیانت است و نه هر مقاومت ادامهداری ماجراجویی. سطح دوم، نهادی، پیامهای متناقض از سوی مسئولان و رسانهها باید متوقف شود. در جنگ، چندگانگی روایت، هزینه امنیتی و روانی سنگینی ایجاد میکند. سطح سوم، اجتماعی و اقتصادی، به جامعه باید این پیام رسید که «بازگشت به روال عادی» خودش بخشی از مقاومت ملی است. این را هم باید صادقانه گفت که امید، به معنای نادیده گرفتن مشکلات نیست. مردم عاقل و فرهیخته ایران، هزینههای جنگ را میبینند و میفهمند. اما تفاوت اساسی بین «آگاهی از هزینه» و «تسلیم شدن در برابر یأس» وجود دارد. آنچه جامعه را از هم میپاشد، خود مشکلات نیستند، بلکه احساس بنبست و بیهدفی است. بنابراین مسئولان باید افق پیشرو را صادقانه ترسیم کنند، پاسخ قانعکننده برای «چرایی جنگ»، «چگونگی ادامه» و «نسبت هزینه و فایده» داشته باشند، و مهمتر از همه، به فعالان اقتصادی بگویند برای حفظ تولید و ثبات در شرایط موجود چه برنامه و سناریویی دارند. پیشبینیپذیری، یکی از نیازهای اصلی اقتصاد در زمان جنگ است، همانطور که در زمان صلح.
شرط پیروزی پایدار در نبردهای کنونی، زور میدان به تنهایی نیست. کشوری که بتواند میان قدرت سخت، ثبات اقتصادی، آرامش روانی جامعه و وحدت ادراکی تعادل برقرار کند، نه فقط از بحران عبور میکند، بلکه از آن به عنوان سکوی جهش ملی استفاده میکند. اما اگر این توازن به هم بخورد و شکافهای داخلی تشدید شوند، حتی برتری نسبی در میدان هم میتواند در لایههای نرم و شناختی از دست برود. ایران امروز در نقطه حساسی ایستاده که بیش از هر زمان دیگر باید این واقعیت را بپذیرد که «پیروزی پایدار» محصول همافزایی میدان و جامعه است، نه یکی به جای دیگری. هیچ دشمن بیرونی به اندازه از دست رفتن انسجام درونی، هزینهساز و خطرناک نیست. مهمترین میدان نبرد، میدان حفظ وحدت ملی است؛ و این میدان، با سلاح امید واقعی، روایت صادقانه، و مشارکت فعال همه کنشگران اجتماعی و اقتصادی فتح میشود.


