رضا پهلوی در مونیخ؛ نمایشی از انسداد سیاسی در تبعید
کنفرانس امنیتی مونیخ، بهعنوان یکی از مهمترین رویدادهای سالانه در عرصه دیپلماسی و امنیت بینالملل، همواره صحنهای برای رایزنی رهبران جهانی و تبادل نظر درباره بحرانهای منطقهای و بینالمللی بوده است. اما شصتودومین دوره این کنفرانس، برای طیفی از مخالفان جمهوری اسلامی، بهویژه سلطنتطلبهای خارجنشین، به میدانی برای نمایشی پرهزینه و بینتیجه تبدیل شد؛ نمایشی که بیش از آنکه نویدبخش تغییر سیاسی در ایران باشد، عمق بحران انسداد سیاسی و انشقاق در میان اپوزیسیون خارج از کشور را به تصویر کشید.
حضور در حاشیه؛ روایتی از تحقیر پنهان
رضا پهلوی، چهرهای که رسانههای وابسته به جریان سلطنتطلب ماهها برای مشروعیتبخشی به او بهعنوان «آینده ایران» تلاش میکنند، در این دوره از کنفرانس مونیخ حضور یافت؛ اما نه بر روی صندلی رهبران و نه حتی در جایگاه یک مقام سابق سیاسی. او در سالنی جانبی به نام «کومودیه» که بیشتر محل برگزاری رویدادهای هنری و حاشیهای است، فرصتی ۲۰ دقیقهای برای سخنرانی یافت. این جایگیری نمادین، پیامی روشن برای ناظران داشت: پهلوی نه بهعنوان یک بازیگر جدی در معادلات ژئوپلیتیک، که بهعنوان عنصری برای مدیریت افکار عمومی و تسکین جریانهای تندروی خارجنشین به کنفرانس دعوت شده بود.
با نگاهی به برنامه رسمی نشست، این واقعیت تلخ برای طرفداران او آشکار میشد که ایران در حاشیه مباحث اصلی کنفرانس قرار دارد و تمرکز بر بحران اوکراین، آینده امنیت اروپا و شکافهای فراآتلانتیک است. در چنین فضایی، حضور پهلوی بیش از آنکه یک دستاورد سیاسی باشد، یک «سرگرمی حاشیهای» برای پر کردن اوقات فراغت شرکتکنندگان ارزیابی میشد.
نه قاطع؛ وقتی سناتور آمریکایی پشت پهلوی را خالی کرد
اما شاید تلخترین لحظه این نمایش، جایی رقم خورد که کریستین امانپور، خبرنگار سیانان، از لیندزی گراهام، سناتور جنگطلب و بانفوذ آمریکایی، درباره احتمال حمایت واشنگتن از رضا پهلوی پرسید. پاسخ گراهام کوتاه، صریح و بیپرده بود: «نه!»
این «نه» قاطع، پژواکی در تمام رسانههای اجتماعی و شبکههای هواداران پهلوی داشت. پیام ضمنی آن روشن بود: واشنگتن، حتی محافظهکارترین و تندروترین چهرههای آن، پهلوی را نه یک سرمایه راهبردی، که یک «وزنه مرده» سیاسی میبینند که نمیتوان آینده سیاست ایران را بر دوش آن گذاشت. این موضعگیری، تمام تبلیغات گسترده رسانههای فارسیزبان وابسته را نقش بر آب کرد و نشان داد پروژه «پهلویسازی» در محافل قدرت غرب با استقبالی مواجه نشده است.
بنیادی و امانپور؛ طعنههایی از جنس مخالف
حضور نازنین بنیادی، فعال حقوق بشر و عضو عفو بینالملل، بهعنوان پرسشگر نخست، خود حاوی نکات ظریفی بود. بنیادی که در گذشته با بازنشر توئیتهای کنایهآمیز توماج صالحی علیه سلطنتطلبها، موضعی انتقادی نسبت به این جریان داشت، در مونیخ از پهلوی پرسید: «برای آشتی ملی و جلوگیری از تبدیل خشم به انتقام چه برنامهای دارید؟»
این پرسش، زخمی عمیق را در پیکره گفتمان سلطنتطلبی نمایان میکرد: «خشونت و انتقام». سالهاست که جریانهای وابسته به پهلوی در فضای مجازی و حتی تجمعات فیزیکی، هرگونه مخالفتی با خود را با برچسب «همدست جمهوری اسلامی» پاسخ میدهند و فضایی سرشار از تعصب و نابردباری پدید آوردهاند. بنیادی با این پرسش، در واقع از پهلوی خواست به نمایندگی از هوادارانش، پاسخگوی این فرهنگ خشونتآمیز باشد.
پاسخ پهلوی اما کلی و مبهم بود: «ابزار دموکراسی به تنهایی مؤثر نیست. حتی بهترین قانون اساسی هم داشته باشیم، اگر فرهنگ ما تکثرگرایی و مدنیت را مبنا قرار ندهد، وقتی تسویهحسابها و انتقام را کنار نگذاریم، فایده ندارد.» او در پاسخ به امانپور نیز که به نابردباری هوادارانش اشاره کرد، تنها به گفتن «من همیشه مخالف خشونت بودهام» بسنده کرد. این پاسخهای کلی، نشان از ناتوانی او در کنترل جریانهای تندرو پیرامون خود و فقدان یک راهبرد مشخص برای مواجهه با بحران خشونت سیاسی در میان حامیانش دارد.
بیبیسی و پهلوی؛ جدالی نابرابر در برابر دوربین
اما شاید پرتنشترین بخش این سفر، گفتوگوی رضا پهلوی با خبرنگار بیبیسی فارسی بود. شبکهای که خود زمانی بستری برای انعکاس آرای سلطنتطلبها بود، این بار با پرسشهایی صریح و چالشبرانگیز به استقبال او آمد. پرسشهایی درباره نبود پایگاه اجتماعی در داخل ایران، فقدان حمایت رسمی دولتهای غربی و ناتوانی در متحد کردن طیفهای مختلف معترضان. پهلوی در پاسخ، با لحنی تند و انتقادی گفت از بیبیسی «همین انتظار را داشته» و مدعی شد نام دیگری جز نام او در ایران شنیده نمیشود. او همچنین تأکید کرد نیازی به تأیید یا مشروعیتبخشی از سوی دولتهای خارجی ندارد!
این اظهارات در حالی بود که تمام حضور او در مونیخ، برای گرفتن همین «تأیید خارجی» طراحی شده بود. تناقض رفتاری او در برابر دوربینها، بیش از هر چیز سردرگمی استراتژیک و فقدان یک برنامه روشن برای جلب حمایت بینالمللی را نشان میداد. کسری ناجی، خبرنگار بیبیسی، در تحلیل خود از این نشست به نکته ظریفی اشاره کرد: برخلاف تبلیغات گسترده، ایران در حاشیه مباحث کنفرانس قرار داشت و اظهارات پهلوی، بیش از آنکه دعوت به دموکراسی باشد، التماس کمک از دولتهای خارجی بود.
منافقین در برابر سلطنتطلبها؛ شکافی عمیق در اپوزیسیون
حضور پهلوی در مونیخ، تنها با واکنش رسانهها و مقامات خارجی مواجه نشد، بلکه صحنهای برای نمایش شکافهای داخلی در میان اپوزیسیون خارجنشین نیز شد. همزمان با تجمع هواداران پهلوی در اطراف محل برگزاری کنفرانس، گروهی از هواداران و اعضای سازمان مجاهدین خلق (منافقین) نیز با شعارهایی دوگانه علیه جمهوری اسلامی و سلطنت، به مقابله با این جریان برخاستند.
ابوالقاسم رضایی، معاون دبیرخانه شورای ملی مقاومت (نزدیک به منافقین)، در این تجمع با لحنی تند گفت: «پروژه سفیدسازی سلطنت با ارتش حسابهای جعلی و تبلیغات مهندسیشده، توهین به خون جوانانیست که در خیابانها فریاد میزدند.» صبا رضایی نیز حضور «پسر دیکتاتور مخلوع ایران» را لکه ننگی بر کنفرانس مونیخ خواند. این تنشها، تصویری از یک اپوزیسیون پراکنده و عاجز از اجماع را به نمایش گذاشت؛ اپوزیسیونی که بیش از آنکه بتواند برنامهای برای آینده ایران ارائه دهد، درگیر تسویهحسابهای داخلی و رقابت بر سر جلب توجه رسانههای غربی است.
تجمع اجارهای؛ رقص و پایکوبی در ایام سوگواری
شاید تأسفبارترین حاشیه این رویداد، کیفیت تجمعهای همزمان در خارج از سالن کنفرانس بود. ویدیوهای منتشرشده در فضای مجازی نشان میداد که بسیاری از افراد حاضر در این تجمعات، غیرایرانی و حتی غیرفارسیزبان بوده و بهنظر میرسید برای پر کردن صندلیها و افزایش جمعیت، اجاره شدهاند. این صحنهها، بیش از هر چیز عمق بحران «نمایشی شدن» مخالفت با جمهوری اسلامی را نمایان میکرد؛ جایی که مخالفان برای اثبات وجود خود، ناچار به استخدام بازیگران اجارهای هستند.
اما تصاویر عجیبتر، مربوط به رقص و پایکوبی تعدادی از همراهان پهلوی در سفر به مونیخ بود. این صحنهها در حالی منتشر میشد که تنها چند هفته از حوادث تلخ دیماه و جانباختن شماری از هموطنان میگذشت و ایام چهلم آن رویداد غمبار، فضایی سنگین بر جامعه ایران حاکم کرده بود. این رفتار، نهتنها با ادعاهای همدردی سلطنتطلبها در تضاد بود، بلکه تصویری از بیتوجهی آنان به احساسات عمومی در داخل کشور را به نمایش گذاشت.
حضور پرشمار پرچمهای رژیم صهیونیستی در میان تجمعکنندگان، نکته دیگری بود که توجه ناظران را به خود جلب کرد. شعار بسیاری از شرکتکنندگان، درخواست از رئیسجمهور آمریکا برای حمله به ایران بود؛ شعاری که بهوضوح نشان میداد «مخالفت» در این جریان، از هرگونه مرز ملی و میهنی عبور کرده و به سطحی از خودبیگانگی رسیده که برای تحقق اهداف خود، حتی به بمباران کشور خود نیز رضایت میدهد.
چرا دعوت از پهلوی؟
در پایان، این پرسش همچنان باقی میماند که چرا با وجود تمام این بیکفایتیها و حاشیهها، باز هم از رضا پهلوی برای حضور در کنفرانس مونیخ دعوت به عمل آمد؟ پاسخ را باید در تحولات هجدهم و نوزدهم دیماه جستوجو کرد. در آن روزها، سران غربی از جمله رئیسجمهور آمریکا، با وعدههای سنگین مداخله نظامی و حمایت از فتنهگران، انتظارات حداکثری در میان مخالفان ایجاد کردند. اما با گذشت زمان و مشخص شدن عدم تحقق آن سناریوها، موجی از سرخوردگی و خشم، شبکههای اجتماعی هواداران اغتشاش را فراگرفت و فحاشی علیه ترامپ و دولت او آغاز شد.
در چنین شرایطی، دعوت از پهلوی برای سخنرانی در حاشیه کنفرانس، پاسخی تاکتیکی به این خشم فزاینده بود. هدف، نه مشروعیتبخشی به او بهعنوان یک بازیگر سیاسی، که خاموش کردن «هنجرههای فحاش» و تسکین موقت جریانهای تندروی خارجنشین بود. پهلوی، این بار نیز مانند همیشه، نه بهعنوان یک رهبر، که بهعنوان «مسکنی موقت» برای مدیریت بحرانهای داخلی اپوزیسیون به کار گرفته شد و باز هم پس از پایان نمایش، به پشت صحنه بازگردانده شد.


