راهبرد تشدید افقی؛ از بنبست آمریکا تا تولد نظم نوین منطقهای
جنگهای مدرن را نه با حجم آتش، که با هندسه پیروزی باید سنجید. آنچه این روزها در غرب آسیا در حال وقوع است، صرفاً یک درگیری نظامی دیگر نیست؛ بلکه یک تغییر پارادایم در موازنه قدرت جهانی است. جمهوری اسلامی ایران با به کارگیری راهبردی که تحلیلگران غربی آن را «تشدید افقی» نامیدهاند، معادلاتی را که آمریکا طی هفتاد سال گذشته در منطقه طراحی کرده بود، به هم ریخته است. این راهبرد که برای اولین بار در چنین مقیاسی علیه ایالات متحده به کار گرفته شده، نشان دهنده عبور از منطق تقابل کلاسیک و ورود به عرصه جدیدی از نبردهای نامتقارن در سطح منطقهای و جهانی است.
تشدید افقی یک نظریه جنگی است که در آن طرف ضعیفتر به جای تمرکز بر یک جبهه و افزایش شدت درگیری در همان نقطه، دامنه جغرافیایی و سیاسی جنگ را گسترش میدهد. هدف در این راهبرد، شکست مستقیم دشمن نیست؛ هدف، تغییر محاسبات اوست. وقتی پای کشورهای متعدد، بخشهای اقتصادی حساس و افکار عمومی گوناگون به میان کشیده شود، ائتلاف متخاصم از درون دچار فروپاشی میشود. این دقیقاً همان چیزی است که این روزها در خلیج فارس در حال رخ دادن است. جمهوری اسلامی ایران با گسترش میدان درگیری به بیش از نه کشور منطقه، عملاً پایههای ائتلافی را که آمریکا به سختی گرد هم آورده بود، سست کرده است.
در نخستین ساعات پس از تجاوز نظامی آمریکا و رژیم صهیونیستی، تهران نشان داد که پاسخش صرفاً به سرزمینهای اشغالی محدود نخواهد ماند. صدها موشک بالستیک و پهپاد نه تنها آسمان تلآویو و حیفا، بلکه آسمان دوحه، ابوظبی، منامه، کویت و اربیل را نیز درنوردید. پیام روشن بود: هر کشوری که میزبان نیروهای آمریکایی است، در میدان نبرد قرار دارد و جنگی که آمریکا آغاز کرده، به هیچ وجه در مرزهای ایران محدود نخواهد ماند. این پیام نه تنها برای دولتهای منطقه، که برای سرمایهگذاران بینالمللی و افکار عمومی جهان نیز قابل درک بود.
هر راهبرد جنگی زمانی مؤثر است که طرف مقابل باور کند توان اجرای آن را دارید. نخستین دستاورد ایران در این نبرد، اثبات تابآوری ساختار فرماندهی و عملیاتی خود بود. تنها ساعاتی پس از ترور رهبر عالی انقلاب و شماری از فرماندهان ارشد، ماشین جنگی ایران نه تنها متوقف نشد، بلکه گستردهترین عملیات موشکی تاریخ خود را طراحی و اجرا کرد. این پیامی فراتر از میدان جنگ بود: اینجا کشوری است که حتی با حذف نمادهای اصلی خود، به حیات انقلابیاش ادامه میدهد و زنجیره فرماندهی آن هرگز گسسته نمیشود. دشمنی که تصور میکرد با حذف نمادها میتواند ساختار مقاومت را فلج کند، امروز با واقعیتی تلخ روبروست: این انقلاب، ریشه در عمق جان مردمی دارد که باورشان را هیچ موشکی نمیتواند هدف قرار دهد.
گام دوم ایران، گسترش میدان درگیری به حداقل نه کشور منطقه بود. از جمهوری آذربایجان و عراق گرفته تا اردن، قطر، عربستان، امارات، کویت، بحرین و حتی یونان. هدف، افزایش هزینههای امنیتی میزبانی از نیروهای آمریکایی بود. رهبران خلیج فارس امروز در معادلهای دشوار گرفتار شدهاند: از یک سو تعهدات امنیتی به واشنگتن، از سوی دیگر ثبات داخلی و اقتصادی که با هر موشک ایران در آسمان دبی یا دوحه، بیش از پیش به خطر میافتد. تصویر رهگیرهای موشکی در آسمان برجهای خلیج فارس، برای سرمایهگذاران خارجی و گردشگران بینالمللی بسیار گرانتر از هر خسارت فیزیکی تمام میشود. این همان شکستن تصویر امنیت دست نخوردهای است که کشورهای حاشیه خلیج فارس سالها برای ساختن آن هزینه کرده بودند.
سومین مرحله از این راهبرد، سیاسی شدن درگیری از طریق همین حملات بود. اقدامات تلافی جویانه ایران به بسته شدن فرودگاهها، آتش سوزی در املاک تجاری، کشته شدن کارگران خارجی و اختلال در بازارهای انرژی و بیمه انجامید. رهبران کشورهای خلیج فارس ناچار شدهاند به سرمایهگذاران خارجی و گردشگران درباره امنیت منطقه اطمینان بدهند؛ اطمینانی که با هر بار فعال شدن آژیرهای خطر در آسمان شهرهایشان، بیش از پیش بیاعتبار میشود. به این ترتیب، جنگ از میدانهای نظامی به اتاقهای هیئت مدیره شرکتها و سالنهای پارلمانها نیز کشیده شده است. در ایالات متحده نیز گسترش دامنه درگیری موجب نگرانی اعضای کنگره شده است. اکنون بازیگران متعددی وارد این بحران شدهاند؛ هر کدام با منافع خاص خود، بدون هماهنگی کامل با یکدیگر و همگی قادرند مسیر تشدید تنش را به شکلی تغییر دهند که از کنترل واشنگتن خارج شود.
اهداف ایران در این راهبرد هوشمندانه و محاسبه شده است. نخست، تهران میخواهد تصور امنیت دست نخورده کشورهای خلیج فارس را در هم بشکند. شهرهایی مانند دبی و دوحه خود را در جهان به عنوان مراکز امن مالی، گردشگری و لجستیک معرفی میکنند. وقتی هشدارهای موشکی فعالیت فرودگاه بینالمللی دبی را مختل میکند، هزینه اعتباری آن بسیار بیشتر از هر خسارت فیزیکیای است که ایران وارد میکند. دوم، ایران هزینه سیاسی میزبانی از نیروهای آمریکایی را برای کشورهای خلیج فارس افزایش داده است. با حمله به مناطق نزدیک پایگاههای آمریکایی، تهران این پیام را ارسال کرده که هم پیمانی با واشنگتن به معنای قرار گرفتن در معرض حمله است. سوم، تهران در حال شکل دادن به روایتی درباره نظم منطقهای است. ایران با ترسیم اقدامات خود به عنوان مقاومت در برابر کارزار مشترک آمریکا و اسرائیل برای سلطه بر منطقه، تلاش میکند میان رهبران کشورهای خلیج فارس و افکار عمومی آنها شکاف ایجاد کند. چهارم، ایران از گلوگاههای اقتصادی بهره میبرد. حدود یک پنجم صادرات نفت جهان از تنگه هرمز عبور میکند و دادههای اولیه کشتیرانی نشان میدهد از زمان آغاز جنگ، عبور کشتیها از این تنگه به شدت کاهش یافته است.
اگر این جنگ طولانی شود، دولتهای خلیج فارس که تاکنون همکاری امنیتی خود با اسرائیل را تا حدی پنهان نگه داشته بودند، ممکن است ناچار شوند این هم پیمانی را آشکارتر کنند. همین شفافیت میتواند خطرناک باشد. افکار عمومی جهان عرب به شدت با رویکرد تهاجمی نظامی اسرائیل در منطقه مخالف است. هرچه درگیری طولانیتر شود، برای حکومتها سختتر خواهد بود که بدون از دست دادن مشروعیت داخلی، همکاری با اسرائیل را حفظ کنند. تشدید افقی دقیقاً بر همین شکافهای حساس میان دولتها و جوامع آنها فشار وارد میکند.
یک جنگ طولانی میتواند سیاست داخلی آمریکا را نیز تغییر دهد. یک حمله ناگهانی برای حذف رهبران دشمن ممکن است دست کم به طور موقت حمایت عمومی از رئیس جمهور آمریکا را افزایش دهد، هرچند نظرسنجیها نشان میدهد حتی تنها یک هفته پس از آغاز جنگ، اکثر آمریکاییها با آن مخالفند. اما یک جنگ فرسایشی در منطقه که با افزایش قیمت انرژی، تلفات نیروهای آمریکایی و اهداف نامشخص همراه باشد، نارضایتی داخلی ایجاد خواهد کرد. بخش قابل توجهی از ائتلاف سیاسی ترامپ همواره نسبت به درگیر شدن در منازعات خاورمیانه بدبین بوده و رهبران آمریکا را متهم کردهاند صرفاً از اسرائیل پیروی میکنند. هرچه عملیات نظامی آمریکا طولانیتر شود، شکافها در پایگاه سیاسی ترامپ نیز عمیقتر خواهد شد.
در ادامه ممکن است تنشهایی در روابط فراآتلانتیکی نیز شکل بگیرد. دولتهای اروپا به شدت در برابر نوسانات بازار انرژی و فشارهای مهاجرتی آسیبپذیرند. اگر واشنگتن به تشدید جنگ ادامه دهد در حالی که پایتختهای اروپایی خواهان مهار آن باشند، ممکن است میان دو سوی اقیانوس اطلس شکاف ایجاد شود و اروپاییها تلاش کنند فاصله خود را از جنگ حفظ کنند. اگر کشورهای اروپا تصمیم بگیرند استفاده از خاک خود برای عملیات لجستیکی را محدود کنند، ایالات متحده برای ادامه بمبارانهای گسترده، با چالشهای بزرگی روبرو خواهد شد.
واقعیت تلخ برای واشنگتن این است که در حال حاضر هیچ راه خروج طلاییای وجود ندارد که هم زمان منافع سیاسی بیشتری برای آمریکا به همراه داشته باشد. هر گزینهای هزینهها و ریسکهای سیاسی خود را دارد. حمله اولیه شاید یک مشکل تاکتیکی را حل کرده باشد، اما در عوض یک مشکل استراتژیک ایجاد کرده است. آمریکا به خیال حل تاکتیکی یک مسئله، در حقیقت یک بحران راهبردی برای خود ساخته است. با توجه به این واقعیتها، شاید عاقلانهترین انتخاب برای ایالات متحده این باشد که اکنون یک زیان محدود را بپذیرد، به جای آنکه بعداً با زیانهای بزرگتر روبرو شود.
توپ در زمین واشنگتن است؛ یا با پذیرش زودهنگام شکست و زیانهای سیاسی ناشی از آن، جنگ را خاتمه بخشد یا تبعات وحشتناکتر آن در درازمدت را به جان بخرد. اما هرچه زمان میگذرد، روشنتر میشود که عقربههای ساعت به نفع تهران در حال حرکت است. نظم نوین منطقهای در حال تولد است؛ نظمی که در آن آمریکا دیگر قادر به دیکته کردن معادلات نیست و محور مقاومت، با اتکا به راهبردهای هوشمندانه و پشتوانه مردمی، جایگاه تازهای در ساختار قدرت منطقهای پیدا کرده است. این پایان هژمونی و آغاز عصری جدید در غرب آسیاست.


