راهبردهای دفاعی و امنیتی در دوران پس از شهادت رهبر انقلاب

شما اینجا هستید

راهبردهای دفاعی و امنیتی در دوران پس از شهادت رهبر انقلاب
 
تحولات میدان نبرد و رویارویی با جبهه استکبار در ماه‌های پس از شهادت رهبر بزرگ انقلاب اسلامی، نشان‌دهنده تغییر در الگوهای مواجهه و افزایش پیچیدگی معادلات امنیتی در سطح منطقه است. دشمن که تصور می‌کرد با حذف فیزیکی فرمانده کل قوا می‌تواند جمهوری اسلامی را به زانو درآورد، با واقعیتی کاملاً متفاوت روبرو شد. آنچه رخ داده، تبدیل تهدید به فرصتی برای بازسازی ساختارهای دفاعی، ارتقاء توان بازدارندگی و نمایش اقتدار ایران اسلامی در برابر دشمنان بوده است.
نیروی هوایی ارتش در یکی از مهم‌ترین اقدامات نوسازی خود، گام‌های اساسی در جهت بازیابی توان رزمی برداشته است. قرارداد خرید دوازده فروند جنگنده سوخو سی‌ام‌دو، که نسخه دو سرنشینه سوخو سی‌وپنج با قابلیت‌های مشابه است، نقطه عطفی در این مسیر محسوب می‌شود. این هواپیما به رادار آرایه فازی غیرفعال ایربیس-ای با توان کشف اهداف در فاصله چهارصد کیلومتری و رهگیری همزمان سی هدف مجهز است. حضور چهل و هشت فروند سوخو سی‌وپنج در کنار این دوازده فروند، ناوگانی شصت فروندی را تشکیل می‌دهد که نقطه آغاز بازسازی نیروی هوایی ارتش به شمار می‌آید. نقش آموزشی این پرنده دو سرنشینه از اهمیت راهبردی برخوردار است، چراکه امکان شبیه‌سازی واقعی برای خلبانان سوخو سی‌وپنج را فراهم می‌آورد و خطرات ناشی از پروازهای نخست را به حداقل می‌رساند.
در حوزه راهبردهای کلان دفاعی، تجربه نبردهای اخیر به ویژه جنگ دوازده روزه و جنگ رمضان، واقعیتی اساسی را آشکار ساخته است. دشمن با پاسخ‌های هم‌سطح و مقابله‌به‌مثل پشیمان نمی‌شود و صرفاً با اقدامات متقارن، بازدارندگی پایدار ایجاد نمی‌گردد. بر این اساس، بازگشت به دکترین راهبردی تعیین‌شده توسط رهبر شهید، یعنی معادله یکی بزنی ده‌تا می‌خوری، به عنوان راه‌کار مؤثر برای ایجاد بازدارندگی مطلق مورد تأکید قرار گرفته است. این نگاه که مبتنی بر قدرت نامتقارن و پاسخ پشیمان‌کننده است، به معنای عبور از مقابله‌به‌مثل و حرکت به سمت بازدارندگی فعال در برابر تهدیدات است. افکار عمومی نیز امروز همین سطح از بازدارندگی را مطالبه می‌کنند.
حملات دشمن به زیرساخت‌های اقتصادی کشور، از جمله حمله به پل راهبردی کریدور ریلی چین-ترکمنستان-ایران در آق‌قلا، ابعاد جدیدی از تهدیدات علیه امنیت ملی را آشکار ساخته است. هدف قرار دادن این زیرساخت حیاتی که نقش کلیدی در تأمین کالاهای اساسی و دور زدن محاصره دریایی ایفا می‌کند، نشان‌دهنده دقت دشمن در شناسایی نقاط آسیب‌پذیر است. در پاسخ، ضرورت تنوع‌بخشی به شبکه‌های ترانزیتی و کاهش وابستگی به نقاط کانونی آسیب‌پذیر مطرح شده است. بنادر پاکستان به ویژه گوادر، بنادر عمان شامل صلاله و دقم، و بنادر شمالی ایران در دریای خزر، به عنوان گزینه‌های جایگزین برای کاهش ریسک اختلال در جریان کالا مورد توجه قرار گرفته‌اند.
در سطح راهبردهای کلان، توجه به معادلات انرژی و نقش تنگه هرمز به عنوان ابزاری برای بازدارندگی اقتصادی مورد تأکید قرار گرفته است. اختلال در ترانزیت نفت از این آبراه حیاتی که بیش از بیست درصد نفت جهان از آن عبور می‌کند، می‌تواند فشارهای زیادی بر اقتصاد غرب و به ویژه بازار بنزین آمریکا وارد کند. بنزین به عنوان یکی از سیاسی‌ترین موضوعات در عرصه حکمرانی آمریکا، می‌تواند به اهرمی قدرتمند برای واداشتن رئیس‌جمهور آمریکا به عقب‌نشینی تبدیل شود.
در حوزه حقوقی، پیگیری پرونده ترور رهبر انقلاب به عنوان یکی از ابعاد مهم پاسخ به دشمن مطرح شده است. پیگیری حقوقی در نظام بین‌الملل، بخشی از ابزارهای اعمال قدرت و جلوگیری از شکل‌گیری رویه‌های خطرناک محسوب می‌شود. شکایت، اقامه دعوی، مستندسازی و افزایش هزینه‌های سیاسی و حقوقی عاملان، جلوه‌هایی از انتقام حقوقی هستند که می‌توانند از مشروعیت یافتن رفتار مجرمان جلوگیری کنند. واکنش‌های عصبی ترامپ در جریان تشییع‌های باشکوه رهبر شهید، نشان‌دهنده درک او از شکست راهبردهای پیشین علیه جمهوری اسلامی است. ایران در موقعیت کشوری قرار گرفته که جنگ را خود هدایت می‌کند و اهمیتی به رئیس‌جمهور آمریکا نمی‌دهد. تداوم مقاومت، تقویت آمادگی نیروهای مسلح و تلاش برای نوسازی حکمرانی کارآمد، از الزامات دوران پس از شهادت رهبر انقلاب است. خون‌خواهی به عنوان فرایندی مستمر، نیازمند عزمی راسخ برای تداوم راه انقلاب و مقاومت در برابر نظام سلطه جهانی است.