راز جاودانگی؛ کالبدشکافی بنیان‌های قدرت ملی ایران در طوفان جنگ

شما اینجا هستید

راز جاودانگی؛ کالبدشکافی بنیان‌های قدرت ملی ایران در طوفان جنگ
 
وقتی گرد و غبار یک نبرد فرومی‌نشیند، تحلیلگران نظامی به سراغ شمارش ادوات منهدم‌شده و درصد تلفات می‌روند. اما این اعداد، تنها پوسته ظاهری ماجرا را روایت می‌کنند. پرسش اصلی در جای دیگری نهفته است چه چیزی باعث می‌شود یک ملت، در برابر طوفانی از آهن و آتش و دروغ، نه تنها از پا نیفتد، بلکه استوارتر از گذشته بایستد؟ پاسخ به این پرسش، ما را به اعماق هویت یک تمدن می‌برد؛ به لایه‌هایی از قدرت که در معادلات مادی نمی‌گنجند و از چشم رادارهای دشمن پنهان می‌مانند. در جنگ رمضان، قدرت ایران نه صرفاً در موشک‌های بالستیک و قایق‌های تندرو، که پیش و بیش از آن، در یک «چهارگانه تمدنی» و یک «بعثت اجتماعی» بی‌نظیر ریشه داشت که دشمن را دچار سوءمحاسبه‌ای تاریخی کرد.
قدرت ملی ایران، بر خلاف قدرت‌های نوظهوری که هویت خود را بر مفاهیم انتزاعی یا صرفاً نظامی بنا کرده‌اند، بر چهار ستون مستحکم و درهم‌تنیده تکیه دارد تاریخ بلند، فرهنگ مقاومت، جغرافیای خاص و مردمی دلیر و بصیر. این چهارگانه، یک «سیستم ایمنی جمعی» برای ایران ساخته که مهاجمان را در خود هضم و دفع می‌کند.
نخستین ستون، عمق تاریخی است. ایرانِ هفت‌هزار ساله، گنجینه‌ای از فراز و نشیب‌ها، شکست‌ها و پیروزی‌ها، و ایستادگی‌هاست. این حافظه بلند تاریخی، یک سرمایه روانی عظیم به ملت بخشیده است «ما از این بدترها را دیده‌ایم و عبور کرده‌ایم». این جمله، یک شعار توخالی نیست؛ یک واقعیت زیسته در ناخودآگاه جمعی ایرانیان است. در مقابل، کشوری مانند آمریکا با تاریخی 200 ساله، چنان عمقی ندارد تا بتواند «تاب‌آوری تمدنی» را درک کند. دشمن، ایران را با معیار دولت-ملت‌های شکننده مدرن می‌سنجد، در حالی که ایران یک «تاریخ ممتد» است که به شکل یک ملت درآمده.
دومین ستون، فرهنگ آمیخته به مقاومت است. فرهنگ ایرانی، چه در لایه‌های باستانی و چه در تار و پود تشیع، با مفهوم ایستادگی در برابر ظلم و دفاع از خیر عجین شده است. اشغال سرزمین ممکن است رخ داده باشد، اما اشغال فرهنگی هرگز. مهاجمان در طول تاریخ، یا از ایران رانده شده‌اند، یا در فرهنگ آن حل و جذب گردیده‌اند. اوج این قدرت‌گیری فرهنگی پس از انقلاب اسلامی رخ داد؛ جایی که روحیه «ما می‌توانیم» با آموزه‌های ناب شیعی تلفیق شد و یک «الگوی تراز مقاومت» را به جهان عرضه کرد. این فرهنگ، موتور محرکه‌ای است که شکست را برنمی‌تابد.
سومین ستون، جغرافیای راهبردی است. موقعیت ایران در قلب خاورمیانه، تسلط بر تنگه هرمز و وسعت سرزمینی، یک «نعمت ژئوپلیتیکی خدادادی» است که در بزنگاه‌های تاریخی، قدرت چانه‌زنی و بازدارندگی بی‌نظیری ایجاد می‌کند. اما جغرافیا به تنهایی کافی نیست؛ این «هوشمندی در بهره‌گیری» از این موقعیت است که آن را به قدرت تبدیل می‌کند.
اما چهارمین و تعیین‌کننده‌ترین ستون، مردم هستند. ملتی که در لحظه خطر، نه تنها از پا نمی‌افتد، بلکه به خیابان می‌آید و به نیروهای مسلح اعلام می‌کند «میدان از شما، خیابان از ما». این سطح از هم‌آوایی، حاصل سواد و بصیرت سیاسی بالایی است که در بسیاری از ملت‌های توسعه‌یافته نیز مشاهده نمی‌شود. مردم ایران، منتظر تحلیل نخبگان و رسانه‌ها نمی‌مانند؛ خودشان دشمن را می‌شناسند، شرایط را تحلیل می‌کنند و به‌موقع و شجاعانه عمل می‌نمایند.
دشمن با یک سوءمحاسبه بنیادین پا به این جنگ گذاشت. آن‌ها گمان می‌کردند که فشار نظامی و اقتصادی، جامعه ایران را دچار فروپاشی از درون خواهد کرد و مردم، حاکمیت را رها خواهند نمود. اما آنچه رخ داد، درست عکس این تصور بود. «بعثت خیابانی مردم»، به تعبیر رهبر شهید انقلاب، پدیده‌ای بود که تمام معادلات را بر هم زد. این حضور ۶۰ روزه بی‌وقفه در خیابان‌ها، یک «راز» بزرگ برای تحلیلگران غربی بود. راز این همبستگی را باید در مفهوم «مای جمعی» جستجو کرد.
جامعه ایران، با همه تفاوت‌های قومی، زبانی، سیاسی و نسلی، بر روی گسل‌های مشترکی متحد شد. نخست، غریزه صیانت از وطن در برابر تهدید آشکار «تجزیه». وقتی دشمن علناً از نقشه تجزیه ایران سخن گفت، پاسخ یک ملت با هر گرایش سیاسی، چیزی جز مقاومت نبود. دوم، حافظه تاریخی از مصائب دخالت خارجی؛ از کودتای ۱۲۹۹ و ۱۳۳۲ تا جنگ تحمیلی هشت‌ساله، به ایرانیان آموخته که دست‌های پشت پرده بیگانه، جز ویرانی و غارت ارمغانی ندارند. اما در این میان، یک عامل عمیق‌تر نیز وجود دارد که کمتر به آن پرداخته می‌شود پیوندهای معنوی و قدسی. این جاست که جایگاه نهادهایی مانند آستان امام علی بن موسی الرضا (ع) در اقتصاد سیاسی مقاومت معنا می‌یابد. حرم شاه خراسان، فراتر از یک مکان مذهبی، یک «نهاد اجتماعی زنده» و «معمار هویت جمعی» است. در این بارگاه، رتبه‌ها و فاصله‌های اجتماعی فرومی‌ریزد و تجربه‌ای مشترک از نیاز، تواضع و امید شکل می‌گیرد. این تجربه مشترک، جامعه را از «جمعیت» به «ملت» تبدیل می‌کند. امام رضا (ع) برای ایرانیان، حلقه‌ای است که عاطفه مذهبی را با تعلق ملی درهم می‌آمیزد و یک «افق واحد» فراتر از همه شکاف‌ها ایجاد می‌کند. وقتی ملتی زیر بمباران، دلش به «پناهگاه حرم» گرم است، تحلیل هزینه-فایده مادی برای درک رفتار او ناکارآمد می‌شود.
نکته شگفت‌انگیز و نهایی در رفتار ملت ایران، تداوم زندگی در دل جنگ بود. توصیه رهبر شهید انقلاب این بود که «مردم کارشان را بکنند، زندگی‌شان را بکنند». و ملت ایران دقیقاً همین کار را کرد. هم‌زمان با حضور در خیابان، زندگی جریان داشت. رفتار موقرانه مردم در صف‌های پمپ بنزین و نانوایی، که حتی یک مورد درگیری و تنش در آن به یک تیتر خبری بین‌المللی تبدیل نشد، به اندازه شلیک یک موشک، پیام‌آور قدرت بود. این «سکینه» و آرامش در دل طوفان، پیامی روشن به دشمن مخابره کرد «تو نتوانسته‌ای اراده ما را بشکنی».
حتی ایرانیان خارج از کشور نیز به این کارزار پیوستند. آن‌ها که می‌توانستند در آرامش اروپا و آمریکا بمانند، رنج سفر زمینی را به جان خریدند و به وطن بازگشتند تا در کنار خانواده خود باشند. این «مهاجرت معکوس در زمان جنگ»، پدیده‌ای بی‌نظیر در تاریخ معاصر است که نشان داد تعلق به وطن، فراتر از مرزهای جغرافیایی و حتی اختلافات سیاسی عمل می‌کند. قدرت ملی ایران، یک «معمای حل‌نشدنی» برای دشمنانش باقی خواهد ماند، زیرا آن‌ها همواره با عینک ماتریالیسم صرف به جهان می‌نگرند. آن‌ها قادر به محاسبه «ایمان»، «هویت تاریخی»، «غیرت ملی» و «پیوندهای قدسی» در معادلات خود نیستند. شکست آن‌ها در جنگ رمضان، نه یک حادثه، که یک نتیجه منطقی بود نتیجه رویارویی با ملتی که رمز جاودانگی خود را در اعماق تاریخ، فرهنگ و ایمانش یافته و حاضر است برای پاسداری از آن، از تندباد حوادث نه هراسان، که استوارتر عبور کند. این، همان «رازی» است که فردریش مرتس، صدراعظم آلمان، ناخواسته به آن اعتراف کرد وقتی گفت «ایرانی‌ها قوی‌تر از آن چیزی هستند که تصور می‌شد.» بله، قوی‌تر از آنند، زیرا قدرتی را حمل می‌کنند که در هیچ آزمايشگاه نظامی و بر روی هیچ میز تحلیلی ساخته نشده است. این قدرت، عصاره يك تمدن است.