ذهن فریب‌خورده دشمن و بعثت یک ملت: چرا ایران فرو نپاشید؟

شما اینجا هستید

 
ذهن فریب‌خورده دشمن و بعثت یک ملت: چرا ایران فرو نپاشید؟
 
در میان هزاران تحلیلی که درباره این جنگ نوشته شده، یک پرسش بنیادین همچنان ذهن استراتژیست‌های غربی را به خود مشغول کرده است: چرا ایران فرو نپاشید؟ آنها که با نرم‌افزارهای پیچیده محاسباتی، ذخایر موشکی، توان پهپادی و استحکامات نظامی ایران را سنجیده بودند، شاید برای این بخش از معادله پاسخی هرچند دیرهنگام یافته باشند. اما آنچه همچون معمایی لاینحل در برابرشان قد علم کرده، نه توان سخت‌افزاری ایران، که روحیه و انسجامی است که در بزنگاه تاریخ، این ملت را چون کوهی استوار در برابر طوفان آتش نگه داشت. این پرسش که «چرا ایران فرونپاشید»، در واقع دو پاسخ مجزا اما درهم‌تنیده دارد: یکی در ذهن فریب‌خورده دشمن نهفته است، و دیگری در بعثت دوباره ملتی که تاریخ، نظیرش را کمتر به یاد دارد.
نخست باید به سراغ اتاق‌های فکر دشمن رفت و فهمید چه عاملی باعث شد آنها دست به چنین ماجراجویی فاجعه‌باری بزنند. نیویورک‌تایمز اخیراً فاش کرد که پیش از جنگ، تیم نتانیاهو ایران را چنان ضعیف می‌پنداشت که گمان می‌کردند حتی توان کنترل تنگه هرمز را ندارد. این یک اشتباه ساده اطلاعاتی نبود؛ این یک کوری تحلیلی سیستماتیک بود که ریشه در عوامل متعددی داشت. آنها از توان نظامی ایران اطلاعات کافی داشتند و طعم تلخ آن را در جنگ دوازده روزه چشیده بودند. پس چه عاملی باعث شد باور کنند می‌توانند ایران را به زانو درآورند؟ پاسخ را باید در بعد سیاسی و اجتماعی ماجرا جست. تصویری که رسانه‌های فارسی‌زبان خارج از کشور، جریان‌های اپوزیسیون و به‌ویژه حامیان پروژه براندازی از جامعه ایران تولید و به خورد تحلیلگران غربی می‌دادند، تصویری از یک جامعه متلاشی، سرخورده و در آستانه فروپاشی بود. آنها اغتشاشات خیابانی را نشانه گسل‌های فعال‌شده می‌دیدند. کاهش مشارکت در انتخابات را به‌مثابه قطع کامل پیوند ملت و نظام تفسیر می‌کردند. و از همه مهم‌تر، صدای مخالفان را صدای اکثریت می‌پنداشتند.
این خطای محاسباتی، مصداق بارز یک گزاره راهبردی است: قدرت ملی، بیش از آنکه یک امر عینی و قابل اندازه‌گیری باشد، یک برساخته ادراکی است. دشمنان ایران، غرق در داده‌های اقتصادی منفی و تصاویر اعتراضات، از دیدن عزم ملی، عمق راهبردی و ظرفیت‌های نامتقارن این ملت بازماندند. آنها نمی‌توانستند درک کنند که یک ملت می‌تواند همزمان از وضعیت معیشتی خود ناراضی باشد و در برابر تجاوز خارجی، چون سدی فولادین بایستد. آنها نمی‌فهمیدند که ایران، یک کشور مصنوعی و حاصل معاهدات استعماری نیست که با چند بمب از هم بپاشد؛ ایران یک تمدن کهن است که قرن‌هاست هنر زنده ماندن در طوفان‌ها را آموخته است. به همین دلیل است که رمز بازدارندگی واقعی، پیش از آنکه در زرادخانه‌ها و یگان‌های رزمی ساخته شود، در «ذهن دشمن» شکل می‌گیرد. و کلید شکل‌گیری این بازدارندگی ذهنی، وحدت ملی و مدیریت هوشمندانه ادراک است.
اما این سوی ماجرا، یعنی جایی که ملت ایران ایستاده، داستان به‌مراتب شگفت‌انگیزتر است. اینجا جایی است که باید از «فروپاشی انگاره فروپاشی» سخن گفت. برای دهه‌ها، جریانی از روشنفکران غرب‌گرا و جامعه‌شناسان آکادمیک، روایتی واحد را تکرار می‌کردند: ایران به آستانه فروپاشی رسیده و تنها یک تلنگر کافی است تا این نظام از هم بپاشد. این تحلیل‌ها که از دل سالن‌های سمینار و کافه‌های روشنفکری بیرون می‌آمد، بر دو پایه استوار بود: یکی بزرگ‌نمایی اعتراضات و دیگری نادیده گرفتن کامل آن بخش عظیم از ملت که هرگز در قاب تحلیل‌هایشان نمی‌گنجید. مردمی که در مراسم تشییع سردار سلیمانی خیابان‌ها را پر می‌کردند، از نظر این جماعت فقط «هیجانات احساسی» بودند. زنانی که در راهپیمایی‌ها شرکت می‌کردند، «جمعیت اتوبوسی» نامیده می‌شدند. این تحلیل‌ها، مصداق کامل یک تحریف سیستماتیک بود که در آن، واقعیت جامعه ایرانی نه آن‌گونه که هست، که آن‌گونه که تحلیلگر می‌خواهد روایت می‌شد.
 
جنگ رمضان اما تمام این انگاره‌ها را به سخره گرفت. همان مردمی که به زعم این روشنفکران، کینه‌های انباشته از نظام داشتند و برای فروپاشی آن لحظه‌شماری می‌کردند، بیش از شصت روز است که هر شب، زیر باران بمب و موشک، با اهل و عیال به خیابان‌ها می‌آیند تا از کیان نظام دفاع کنند. همان زنانی که شعار «زن، زندگی، آزادی» برایشان ساخته شده بود، اکنون خود میدان‌دار تجمعات شبانه شده‌اند. حتی طیفی از ناراضیان که شاید دلخوری‌های جدی هم داشتند، به صف صیانت از کشور پیوسته‌اند. اینجا بود که پیش‌بینی آن رهبر شهید به حقیقت پیوست؛ آنجا که فرمود: «اگر چنانچه حادثه‌ای برای کشور پیش بیاید، خدای متعال این مردم را مبعوث خواهد کرد و کار را مردم تمام خواهند کرد.» واژه بعثت، که همواره در قاموس دینی برای انبیا به کار رفته، اینک برای توصیف یک رستاخیز ملی استفاده می‌شود. این بعثت، پاسخ دندان‌شکنی بود به تمام آن تحلیل‌های فروپاشیده‌ای که سال‌ها در دانشکده‌ها تدریس
آنچه اینک در برابر چشمان حیرت‌زده جهانیان قرار دارد، تنها یک پیروزی نظامی نیست. این فروپاشی یک پارادایم فکری است. پارادایمی که نمی‌توانست میان «نارضایتی از وضع موجود» و «عشق به وطن» تمایز قائل شود. پارادایمی که پیوند وجودی میان مردم و ولایت را با روابط مکانیکی قدرت اشتباه می‌گرفت. پارادایمی که تصور می‌کرد می‌توان ایران را با نسخه‌های لیبرال‌دموکراسی تحلیل کرد. جنگ رمضان ثابت کرد آنچه فروپاشیده، نه نظام اسلامی، که دانش و بینش و شیوه تحلیل مدعیان دروغین شناخت جامعه ایران است. و این شاید بزرگ‌ترین دستاورد نرم این نبرد باشد: اثبات این حقیقت که این ملت را نه اتاق‌های فکر غربی، نه رسانه‌های معاند، و نه روشنفکران برج‌عاج‌نشین، که فقط رهبران برخاسته از متن همین مردم می‌شناسند. رمز بازدارندگی فردا، در حفظ همین اتحاد مقدسی است که دشمن از دیدنش عاجز بود و همین نادیدنی، بلای جانش شد.