دیپلماسی بین سوریه واسرائیل: از مقاومت رسمی تا واقعیت‌های میدانی

شما اینجا هستید

دیپلماسی بین سوریه واسرائیل: از مقاومت رسمی تا واقعیت‌های میدانی
 
 
خلاصه:
در حال حاضر سوریه با تصویری متناقض از ادعاهای دیپلماتیک و واقعیت‌های نظامی مواجه است. مقامات دمشق، از جمله احمد الشرع، بر حق حاکمیت و قدرت ملی تأکید می‌کنند، در حالی که روز به روز شاهد افزایش تجاوزات نظامی رژیم صهیونیستی به خاک این کشور، به ویژه در منطقه قنیطره هستند. اظهارات مقامات درباره تمایل به صلح و ثبات بیشتر بیانگر ضعف ساختاری سوریه پس از یک دهه جنگ داخلی است. مداخلات اسرائیل شامل ایجاد ایست‌های بازرسی و حملات هدفمند به مواضع نظامی و غیرنظامی بوده و دو هدف عمده: ایجاد کمربند امنیتی و بهره‌برداری از ضعف دولت مرکزی را دنبال می‌کند. تحلیل‌ها نشان می‌دهند که برای مقابله با این چالش‌ها، سوریه نیاز به تقویت توان دفاعی و فعال‌سازی نقش منطقه‌ای مقاومت دارد. بقای سوریه به‌عنوان بخشی از محور مقاومت، بستگی به بازسازی اقتدار میدانی و همکاری با متحدان دارد
 
صحنه سوریه امروز تصویری متناقض از ادعاهای دیپلماتیک و واقعیت‌های خشن میدانی ارائه می‌دهد. از یک سو مقامات رسمی دمشق، از جمله احمد الشرع، رئیس موقت دولت سوریه، بر قدرت ملی، حق حاکمیت و عدم امکان تقسیم کشور تأکید می‌کنند و از ابزار دیپلماسی به عنوان راهبرد اصلی نام می‌برند. از سوی دیگر، گسترش روزافزون تجاوزات نظامی رژیم صهیونیستی به حریم هوایی و خاکی سوریه، به ویژه در منطقه قنیطره، حکایت از عمق نفوذ و بیدفاعی نسبی این کشور در برابر حملات مستقیم دارد.
 
اظهارات الشرع که در آن از خستگی مردم از جنگ سخن می‌گوید و بر تمایل سوریه به صلح و ثبات تأکید می‌ورزد، بیش از آنکه بیانگر قدرت چانه‌زنی باشد، نشان‌دهنده ضعف ساختاری و فرسودگی ناشی از بیش از یک دهه جنگ داخلی و خارجی است. هنگامی که یک مقام ارشد دولتی می‌گوید «سوریه ضعیف نیست»، اما همزمان شاهد ایجاد ایست‌های بازرسی نظامی اسرائیل در عمق خاک این کشور هستیم، شکاف عمیق بین گفتمان رسمی و واقعیت میدانی آشکار می‌شود.
 
تجاوزات اخیر رژیم صهیونیستی در حومه قنیطره تنها نمونه‌ای از الگوی مداخله‌گری روزافزون این رژیم در سوریه است. برپایی ایست‌های بازرسی، بازداشت شهروندان، تخریب زمین‌های کشاورزی و جنگل‌ها، و حملات هدفمند به مواضع نظامی و غیرنظامی، همه نشان می‌دهد که اسرائیل نه تنها خود را پایبند به توافق‌های گذشته مانند پیمان ۱۹۷۴ نمی‌داند، بلکه درصدد تحمیل یک حضور دائم و نظامی‌شده در مرزهای سوریه است.
 
این مداخلات دو هدف عمده را دنبال می‌کند: اولاً، ایجاد یک کمربند امنیتی در عمق خاک سوریه برای جلوگیری از نفوذ نیروهای مقاومت، به ویژه حزب‌الله لبنان. ثانیاً، بهره‌برداری از ضعف دولت مرکزی سوریه برای تحمیل واقعیت‌های جدید زمینی و تثبیت حق حاکمیت‌ناپذیر اسرائیل بر بخش‌هایی از جولان اشغالی و حتی فراتر از آن.
 
نکته قابل تأمل در موضع‌گیری مقامات سوری، تأکید بر «دیپلماسی» و «ائتلاف‌های منطقه‌ای در حال شکل‌گیری» است. این گفتمان اگرچه در ظاهر امیدوارکننده به نظر می‌رسد، اما در عمل با چالش بزرگی روبرو است: عدم توازن قوا. سوریه در شرایط کنونی فاقد اهرم‌های فشار مؤثر بر اسرائیل است و دیپلماسی بدون پشتوانه بازدارندگی نظامی یا اهرم اقتصادی، عموماً به امتیازدهی یک‌طرفه منجر می‌شود.
 
تحلیل وضعیت سوریه نشان می‌دهد که حل معضل تجاوزات اسرائیلی تنها از طریق دو مسیر ممکن است: اول، بازسازی سریع توان دفاعی و امنیتی سوریه با کمک متحدانش، به ویژه ایران و روسیه، به گونه‌ای که هزینه هرگونه تجاوز را برای تل‌آویو به سطح غیرقابل قبولی برساند. دوم، فعال‌کردن نقش منطقه‌ای و بین‌المللی مقاومت به عنوان نیروی بازدارنده فرامرزی. بدون این دو عامل، سخن از «سوریه جدید» و «ائتلاف‌های تقویت‌کننده» بیشتر به آرمان‌پردازی شبیه است تا راهبرد عملیاتی.
 
سوریه امروز در میانه میدان نبرد نیابتی و مستقیم با رژیم صهیونیستی قرار دارد. بقای این کشور به عنوان بخشی از محور مقاومت، نه در گرو سخنرانی‌های دیپلماتیک، که در گرو بازسازی اقتدار میدانی، تقویت نهادهای امنیتی و حفظ پیوند استراتژیک با نیروهایی است که می‌توانند هزینه تجاوز را برای دشمن افزایش دهند.
.