دیپلماسی از موضع قدرت؛ روایت تحمیلی توافق به دشمن شکست خورده

شما اینجا هستید

دیپلماسی از موضع قدرت؛ روایت تحمیلی توافق به دشمن شکست خورده
 
در حالی که غرش موشک‌ها در جنوب و غرب آسیا آرام گرفته بود، صحنه نبرد از میدان جنگ به اتاق‌های مذاکره منتقل شد. اما این انتقال به معنای تغییر ماهیت درگیری نبود؛ بلکه ادامه همان رویارویی با ابزارهای دیگر بود. آنچه در روزهای منتهی به بیست و سوم خرداد در محافل دیپلماتیک می‌گذشت، حکایت از یک واقعیت انکارناپذیر داشت: آمریکا پس از تحمل شکست‌های پیاپی در میدان، ناچار شده بود برای خروج از باتلاقی که خود ساخته، به درِ مذاکره پناه بیاورد. با این تفاوت اساسی که این بار، قواعد بازی را ایران تعیین می‌کرد و خطوط قرمز از پیش اعلام شده، ستون فقرات هر توافق احتمالی را تشکیل می‌داد.
روایت‌های ضد و نقیضی که از واشنگتن به بیرون درز می‌کرد، نشان از آشفتگی در تیم تصمیم‌گیرنده کاخ سفید داشت. ترامپ که روزی با فخر فروشی از بمباران تأسیسات ایران سخن گفته بود، حالا ناگهان از نزدیکی به توافق بزرگ خبر می‌داد و ساعاتی بعد، در شبکه اجتماعی خود مذاکره با ایران را فاقد حسن نیت توصیف می‌کرد. این نوسانات رفتاری، الگویی آشنا برای ایرانیانی بود که تجربه برجام را از یاد نبرده بودند؛ الگویی که در آن دشمن تلاش می‌کند با چماق تهدید و هویج وعده‌های دروغین، بیشترین امتیاز را با کمترین هزینه ممکن کسب کند. تفاوت اینجا بود که این بار میز مذاکره نه در سایه تحریم‌های فلج‌کننده، که در سایه انسداد تنگه هرمز و فروپاشی هیمنه نظامی آمریکا در منطقه برپا شده بود.
بنا بر اطلاعاتی که از منابع نزدیک به تیم مذاکره‌کننده ایران منتشر شد، پیش‌نویس تفاهمنامه‌ای چهارده بندی روی میز بود که در سفر عاصم منیر، میانجی پاکستانی، به تهران نهایی شده بود. متن این تفاهمنامه تصویری روشن از امتیازاتی ارائه می‌داد که ایران توانسته بود با تکیه بر قدرت میدانی خود به دست آورد. در رأس این مفاد، توقف دائمی و فوری جنگ در همه جبهه‌ها از جمله لبنان بود که می‌توانست پایان‌بخش درگیری‌های خونین در مرزهای شمالی فلسطین اشغالی باشد. همچنین تعهد صریح آمریکا به عدم مداخله در امور داخلی ایران و احترام به حاکمیت جمهوری اسلامی، حکایت از عقب‌نشینی واشنگتن از رویکرد مداخله‌گرانه دهه‌های اخیر داشت.
اما شاید مهم‌ترین بخش این تفاهمنامه، مفاد مرتبط با حوزه مالی و انرژی بود. رفع کامل محاصره دریایی ظرف سی روز، بازگشایی تنگه هرمز نیز با همان ترتیبات ایرانی، تعلیق تحریم‌های فروش نفت و محصولات پتروشیمی و از همه مهمتر، آزادسازی بیست و چهار میلیارد دلار از دارایی‌های بلوکه شده ایران، امتیازاتی بودند که هیچ یک از توافق‌های پیشین، حتی برجام، نتوانسته بود آنها را به این وضوح و صراحت به دست آورد. جالب توجه اینکه نیمی از این مبلغ پیش از آغاز مذاکرات شصت روزه بعدی باید در دسترس ایران قرار می‌گرفت تا تضمینی برای حسن نیت طرف آمریکایی باشد. علاوه بر اینها، تعهد آمریکا به خروج نیروهایش از پیرامون ایران و ارائه طرح‌های بازسازی با حداقل سیصد میلیارد دلار، نشان می‌داد که موازنه هزینه-فایده برای واشنگتن به شدت به ضرر تمام شده است.
در مقابل این امتیازات، آنچه ایران بر سر میز آورده بود، تعهداتی بود که برخلاف موج‌سازی رسانه‌ای غرب، نه تنها خطوط قرمز نظام را نقض نمی‌کرد که در چارچوب تعهدات پیشین جمهوری اسلامی قرار داشت. تکرار تعهد ایران در پیمان ان‌پی‌تی مبنی بر عدم تولید سلاح هسته‌ای، چیزی جز تأکید بر موضع همیشگی تهران نبود. مهمتر از آن، بحث درباره برنامه موشکی ایران و حمایت از گروه‌های مقاومت به صورت قطعی از دستور کار مذاکرات نهایی خارج شده بود. این یعنی آمریکا ناگزیر شده بود دو موضوعی را که سال‌ها به عنوان بهانه برای فشار حداکثری از آنها استفاده می‌کرد، به رسمیت بشناسد و عملاً از تحمیل اراده خود در این حوزه‌ها ناامید شود.
با این حال، انتشار جزئیات این پیش‌نویس در رسانه‌های داخلی، عصبانیت شدید ترامپ را برانگیخت. او در پیامی خشمگینانه ادعا کرد متنی که ایران به رسانه‌های جعلی داده با متن اصلی توافق تفاوت دارد و شرایط درج شده در آن، ارتباطی با شرایط توافق شده کتبی ندارد. اما نکته قابل تامل این بود که ترامپ به هیچ بخش مشخصی از متن معترض نشد و صرفاً با کلی‌گویی سعی در تخریب فضای مذاکرات داشت. این رفتار بیش از هر چیز نشان می‌داد که او از لو رفتن امتیازات بزرگی که مجبور به پذیرش آنها شده بود، به شدت هراسناک است. چه اینکه پس از انتشار این مفاد در ایران، موج گسترده‌ای از انتقادات در داخل آمریکا علیه ترامپ به راه افتاد و منتقدان او را به خاطر پذیرش شروط تحقیرآمیز از سوی ایران به باد تمسخر گرفتند.
در این میان، مواضع مقامات رسمی ایران بسیار حساب‌شده و هوشمندانه بود. سید عباس عراقچی، وزیر امور خارجه، در پیامی روشن اعلام کرد که تفاهم‌نامه اسلام‌آباد هیچ‌گاه تا این حد به نهایی شدن نزدیک نبوده، اما تأکید کرد که تا زمان تکمیل و نهایی شدن آن، رسانه‌ها باید از گمانه‌زنی درباره محتوای آن خودداری کنند. او همچنین وعده داد که به محض نهایی شدن تصمیم، تمام جزئیات در زمان مقتضی با مردم به اشتراک گذاشته خواهد شد. این رویکرد شفاف اما محتاطانه، نشان می‌داد که تیم مذاکره‌کننده ایران به خوبی از نیرنگ‌های رایج آمریکا آگاه است و نمی‌خواهد با عجله در اعلام خبر، فرصت برای بدعهدی دشمن فراهم شود. اسماعیل بقائی، سخنگوی وزارت خارجه، نیز تأکید کرد که روند تصمیم‌گیری در جمهوری اسلامی ایران مشخص و چندمرحله‌ای است و مراجع ذی‌ربط نظام باید درباره جزء به جزء متن و هرگونه تفاهم احتمالی به جمع‌بندی برسند.
واکنش تند معاون ترامپ، جی دی ونس، نیز در همین فضا قابل ارزیابی بود. او با عصبانیت نوشت که ایرانی‌ها هیچ پول نقدی دریافت نمی‌کنند و هیچ بودجه‌ای صرفاً برای امضای توافق یا حضور در جلسه آزاد نمی‌شود. این ادعا در تناقض آشکار با متن پیش‌نویس تفاهم‌نامه بود که به صراحت از آزادسازی بیست و چهار میلیارد دلار پیش از شروع مذاکرات نهایی سخن گفته بود. چنین تناقضاتی نشان می‌داد که تیم ترامپ نه تنها در میدان نظامی، که در کارزار دیپلماسی نیز با انفعال و سردرگمی دست و پنجه نرم می‌کند. بازی خطرناکی که آنها در پیش گرفته بودند، ترکیبی از تهدید نظامی و ادعای نزدیکی به توافق، به تدریج برای افکار عمومی جهان و حتی مردم خود آمریکا قابل تشخیص شده بود.
از سوی دیگر، تحلیل‌های رسانه‌های صهیونیستی نشان می‌داد که نتانیاهو و تیم امنیتی او از روند مذاکرات به شدت نگران هستند. هاآرتص در سرمقاله خود به شدت از نخست‌وزیر اسرائیل انتقاد کرد و تصمیم فاجعه‌بار او برای کشاندن آمریکا به جنگ مشترک با ایران را موجب تضعیف امنیت رژیم صهیونیستی دانست. نیوزویک نیز به نقل از یک منبع آگاه نوشت که ترامپ به نتانیاهو هشدار داده در روند توافق دخالت نکند، زیرا در غیر این صورت با واکنش شدید آمریکا روبرو خواهد شد. این تنش در روابط دو متحد دیرینه، نشان از عمق اختلافات درون ائتلاف مهاجم داشت. آنچه نتانیاهو به عنوان یک فرصت برای سرنگونی نظام ایران می‌پنداشت، حالا به تهدیدی برای ثبات سیاسی خود او تبدیل شده بود.
علیرغم تمام این فراز و فرودها، نکته ثابت و غیرقابل تغییر در تمام این ماجرا، هوشیاری مقامات ایرانی نسبت به نیات واقعی آمریکا بود. سابقه خروج یکجانبه از برجام، ترور سردار سلیمانی، اعمال تحریم‌های ظالمانه و نقض مکرر آتش‌بس‌ها، همگی درس‌های ارزشمندی به مسئولان کشور داده بود که هرگونه توافق با این رژیم، باید به گونه‌ای طراحی شود که کمترین امکان برای بدعهدی و سوءاستفاده دشمن وجود داشته باشد. به همین دلیل بود که در پیش‌نویس تفاهم‌نامه، سازوکار نظارتی دقیقی برای اجرایی شدن توافق پیش‌بینی شده بود و نهایی شدن توافق نیز منوط به تأیید قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل شده بود. این تدابیر حقوقی و بین‌المللی، بیمه‌نامه‌ای بود در برابر تکرار تجربه تلخی که دیگر قرار بود تکرار نشود.