دشمن سردرگم در باتلاق جنگ؛ از افکار عمومی خشمگین تا بن‌بست راهبردی

شما اینجا هستید

دشمن سردرگم در باتلاق جنگ؛ از افکار عمومی خشمگین تا بن‌بست راهبردی
 
آنچه این روزها در واشنگتن می‌گذرد، صحنه‌ای عجیب از سردرگمی و بی‌هدفی است. کشوری که با ادعای ابرقدرتی وارد جنگی تمام‌عیار شده، امروز نه نقشه روشنی برای پیروزی دارد، نه راه فراری برای خروج. شاید اگر دونالد ترامپ پیش از آغاز این ماجراجویی مرگبار، می‌توانست وضعیت دوازده روز پس از جنگ را تصور کند، هرگز قدم در این راه نمی‌گذاشت. جنگی که قرار بود برق‌آسا باشد و با چند روز بمباران، جمهوری اسلامی را به زانو درآورد، امروز به باتلاقی تبدیل شده که پای آمریکا را تا عمق خود فرو کشیده است.
دولت ترامپ در حالی همچنان بر طبل ادامه جنگ می‌کوبد که حتی خود او هم نمی‌داند چرا این مسیر را آغاز کرد و چگونه باید آن را به پایان برساند. شواهد متعدد نشان می‌دهد انگیزه آغاز این جنگ نه یک محاسبه راهبردی، که یک بحران شخصی بود؛ تلاشی برای پوشاندن رسوایی اخلاقی و فرار از فیلمی جنجالی که می‌توانست پایه‌های قدرت او را فرو بریزد. اما همان‌گونه که هر اقدام بی‌ریشه و غیرعقلانی به سرانجام نمی‌رسد، این تصمیم نیز رفته‌رفته به کابوسی برای آمریکا تبدیل شده است.
در دوازده روز بمباران سنگین با مشارکت رژیم صهیونیستی، پنتاگون ادعا کرده بیش از پنج هزار هدف را در سراسر ایران منهدم کرده است. اما خروجی این حجم عظیم آتش چه بوده است؟ نه خبری از براندازی جمهوری اسلامی است، نه توان موشکی و پهپادی ایران از بین رفته، نه مردم به خیابان‌ها ریخته‌اند و نه هیچ نشانه‌ای از فروپاشی در ساختار سیاسی و نظامی ایران دیده می‌شود. در عوض، ایران نه تنها همچنان به پرتاب موج‌های موشکی به سمت اهداف آمریکایی و صهیونیستی در منطقه ادامه می‌دهد، بلکه هر بار با قدرتی تازه‌تر و طراحی پیچیده‌تر ظاهر می‌شود.
شکست آمریکا در این جنگ، دیگر نه یک تحلیل سیاسی، که یک واقعیت میدانی است که حتی در محافل داخلی ایالات متحده نیز به رسمیت شناخته می‌شود. کریس مورفی، سناتور ارشد دموکرات، پس از خروج از جلسه محرمانه سنا با مقامات دولت ترامپ، در اظهارنظری بی‌سابقه این جنگ را «فاجعه‌ای در ابعاد حماسی» خواند و تأکید کرد آمریکا به هیچ یک از اهداف اعلام شده خود نخواهد رسید. او فاش کرد که در این جلسه دو ساعته، طرحی نامنسجم و آشفته ارائه شده که نشان می‌داد دولت ترامپ هیچ نقشه روشنی برای این جنگ ندارد. به گفته او، نابودی برنامه هسته‌ای ایران با حملات هوایی ممکن نیست، تغییر رژیم در دستور کار قرار ندارد، و آنچه باقی می‌ماند، نابودی تعدادی موشک و شناور و کارخانه است که دوباره ساخته خواهند شد. پس منطق این جنگ چیست؟ جز جنگ بی‌پایان و هدر رفتن صدها میلیارد دلار از بیت‌المال آمریکا و کشته شدن شمار زیادی از سربازان این کشور؟
نکته تأسف‌بارتر برای واشنگتن، وضعیت بحرانی تنگه هرمز است. به گفته کریس مورفی، مقامات دولت ترامپ در جلسه محرمانه هیچ برنامه‌ای برای مدیریت این بحران نداشتند و حتی نمی‌دانستند چگونه پس از مسدود شدن احتمالی تنگه، آن را با خیال راحت بازگشایی کنند. این در حالی است که این بخش از بحران، صد درصد قابل پیش‌بینی بود. به تعبیر دیگر، آمریکا بدون نقشه راه، بدون سناریوی خروج و بدون محاسبه پیامدها، وارد جنگی شده که هر روز ابعاد تازه‌ای پیدا می‌کند.
کرک دورسی، تحلیلگر بین‌المللی و استاد دانشگاه نیوهمپشایر، معتقد است تصمیم ترامپ برای آغاز جنگ علیه ایران از جهات مختلف اشتباه بوده و اکنون حتی بسیاری از جمهوری‌خواهان که در گذشته از او حمایت می‌کردند، از سیاست خارجی او در قبال ایران خشمگین هستند. به گفته او، حامیان ترامپ تصور می‌کردند او به جای آغاز جنگ‌ها، از آنها اجتناب خواهد کرد، اما امروز با واقعیتی تلخ روبرو شده‌اند. دورسی به استیصال و سردرگمی ترامپ اشاره می‌کند و می‌گوید حتی خود رئیس جمهور آمریکا هم نمی‌داند چه تصمیمی خواهد گرفت، چون توجیهات فراوانی برای این جنگ ارائه شده، اما خط پایانی برای آن مشخص نیست.
افکار عمومی آمریکا نیز به شدت از این جنگ ناراضی است. نظرسنجی موسسه ایپسوس نشان می‌دهد بیش از نیمی از مردم آمریکا از طولانی شدن جنگ می‌ترسند و کاخ سفید در اقناع افکار عمومی درباره اهداف این تهاجم شکست خورده است. تنها بیست و نه درصد آمریکایی‌ها از جنگ‌افروزی حمایت می‌کنند و اکثریت نسبی با آن مخالفند. نکته قابل تأمل اینکه حتی سی و هشت درصد جمهوری‌خواهان نیز از یک درگیری طولانی مدت و هزینه‌های آن هراس دارند. نگرانی اقتصادی نیز فراگیر است؛ هفتاد و سه درصد آمریکایی‌ها نگران هزینه‌های مالی جنگ هستند، شصت و هفت درصد افزایش قیمت سوخت را پیش‌بینی می‌کنند و چهل و نه درصد معتقدند این جنگ‌افروزی بر وضعیت مالی آنها تأثیر منفی خواهد گذاشت.
شکاف میان دولت و افکار عمومی، تنها بخشی از بحران آمریکاست. در خود واشنگتن نیز سردرگمی عمیقی درباره ادامه جنگ وجود دارد. از یک سو، پیت هگست وزیر جنگ آمریکا و برخی سناتورهای جنگ‌طلب از احتمال اعزام نیروی زمینی به ایران سخن می‌گویند و از سوی دیگر، مایکل مک‌کال از اعضای ارشد جمهوری‌خواه مجلس نمایندگان تأکید می‌کند این گزینه تقریباً به طور کامل منتفی شده است. بحث‌های جاری در واشنگتن بیشتر بر گزینه‌های جایگزین مانند حملات هوایی هدفمند یا عملیات سایبری متمرکز است تا یک تهاجم تمام عیار زمینی. این سردرگمی، نشانه روشنی از ناتوانی آمریکا در طراحی یک راهبرد منسجم و عملیاتی است.
ارزیابی نادرست از قدرت ایران، یکی از دلایل اصلی این سردرگمی است. نیویورک تایمز در گزارشی به نقل از مقامات نظامی آمریکا نوشته است ارتش ایران تاکتیک‌های جنگی خود را تغییر داده و با وجود حملات گسترده، نه تنها متوقف نشده، بلکه سیستم‌های کلیدی پدافند هوایی و راداری آمریکا در منطقه را هدف قرار داده است. از جمله حملات قابل توجه ایران، هدف قرار دادن یک سیستم رادار هشدار اولیه آمریکایی در پایگاه العدید قطر و حمله به سه گنبد راداری در پایگاه عریفجان کویت بوده است. در پایگاه هوایی علی السالم کویت نیز دست کم شش ساختمان در مجاورت زیرساخت‌های ارتباطات ماهواره‌ای آسیب دیده یا تخریب شده‌اند.
خسارات مالی و انسانی جنگ نیز برای آمریکا سنگین تمام شده است. شبکه سی‌بی‌اس از دست دادن یازده پهپاد ام‌کیو-۹ را یکی از سنگین‌ترین خسارات به تجهیزات نظامی آمریکا در این جنگ اعلام کرده است. پنتاگون شمار مجروحان نظامیان آمریکایی را صد و چهل نفر اعلام کرده، اما کارشناسان معتقدند این آمار به عمد کمتر از واقعیت بیان می‌شود و آمارهای میدانی حاکی از تلفات بسیار بیشتر است. هفت سرباز آمریکایی نیز در کویت و عربستان سعودی جان خود را از دست داده‌اند.
در خارج از آمریکا نیز نگاه‌ها متوجه شکست این کشور است. ویکتور گائو، معاون مرکز مطالعات چین و جهانی‌سازی، با انتقاد شدید از ادامه تهاجم آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران تأکید کرده است که اگرچه آنها توانسته‌اند اهدافی را در داخل ایران بمباران کنند، اما پاسخ‌های نظامی ایران نشان داده کشوری که دهه‌ها تحت تحریم بوده، توانسته به عمق دارایی‌های راهبردی آنها نفوذ کند. به گفته او، آمریکا و اسرائیل در جنگ علیه ایران شکست خورده‌اند.
در میانه این میدان نبرد، سربازان آمریکایی با انگیزه‌ای خسته و فرماندهانی دودل، در مقابل رزمندگان اسلام صف آرایی کرده‌اند که از ایمانی ریشه‌دار و انگیزه‌ای الهی برخوردارند. آن سوی میدان، کسانی می‌جنگند که هدفشان مشخص و متشخص است: انتقام خون مظلومان، اخراج نیروهای اشغالگر از منطقه، تثبیت امنیت ایران در دوران پس از جنگ، و در نهایت فروپاشی کامل جبهه استکبار. در نبردی که یک سو دل‌باختگان دنیا و منافع زودگذر قرار دارند و سوی دیگر مجاهدان راه خدا، نتیجه از پیش مشخص است. دشمنی که نه انگیزه دارد و نه هدف و از روی اجبار و برای فرار از رسوایی اخلاقی وارد جنگ شده، محکوم به شکست است. آینده‌ای جز شکست خفت‌بار در انتظار او نخواهد بود.