درس‌های ویتنام برای ایران امروز

شما اینجا هستید

درس‌های ویتنام برای ایران امروز
شاید مهم‌ترین بینشی که از مقایسه ایران با ویتنام به دست می‌آید، این باشد که آمریکا در این جنگ‌ها نه به خاطر ضعف نظامی که به خاطر ناتوانی در درک ماهیت دشمن شکست خورد. در ویتنام، ژنرال‌های آمریکایی جنگ را همچون عملیات‌های کلاسیک جنگ جهانی دوم طراحی می‌کردند، در حالی که با دشمنی روبه‌رو بودند که در جنگل‌ها ناپدید می‌شد و از هر نقطه ظاهر می‌گردید. در عراق، آنها تصور می‌کردند با فرو ریختن مجسمه صدام، جنگ تمام می‌شود، اما یک دهه در باتلاق شورش‌های فرقه‌ای گرفتار آمدند. در افغانستان، پیشرفته‌ترین فناوری‌های نظامی جهان نتوانستند روستاییان مسلح به کلاشینکف را شکست دهند.
ایران اما، هیچ‌کدام از این موارد نیست. ایران یک دولت-ملت متمرکز، با ساختار نظامی منسجم، پشتوانه مردمی قوی، و مهمتر از همه، یک ایدئولوژی مقاومت است که ریشه در تاریخ و باورهای عمیق دارد. ایران نشان داده که نه تنها می‌تواند از خود دفاع کند، بلکه می‌تواند قواعد بازی را تغییر دهد و دشمن را در میدان‌هایی که خود انتخاب می‌کند، به چالش بکشد. بستن تنگه هرمز، تبدیل بحران منطقه‌ای به بحران جهانی، و وادار کردن آمریکا به پذیرش آتش‌بس یک‌جانبه، نمونه‌هایی از همین توانایی است.
مساله ای که سرنوشت این رویارویی را تعیین خواهد کرد، نه تعداد موشک‌ها و نه بودجه‌های نظامی، بلکه «اراده» است. آمریکا وارد جنگی شده که هیچ راه پیروزی در آن ندارد. نمی‌تواند ببرد، نمی‌تواند ببازد و نمی‌تواند فرار کند. هر سناریویی که انتخاب کند -مذاکره با پذیرش شکست، تشدید جنگ با خطر فروپاشی اقتصادی، یا فرسایش طولانی با امید به خسته شدن ایران- همه به بن‌بست یا شکست منجر می‌شوند.
 
تاریخ ویتنام، عراق و افغانستان یک حقیقت تلخ را به سیاستمداران آمریکایی یادآوری می‌کندکه شما نمی‌توانید با یک ملت در خانه خودش بجنگید و پیروز شوید، مگر آنکه آن ملت اراده مقاومت را از دست بدهد. و ایرانی‌ها، در طول هزاران سال تمدن خود، بارها ثابت کرده‌اند که آخرین چیزی که از دست می‌دهند، اراده‌شان برای زیستن با عزت است. آمریکا این بار، در باتلاقی گیر افتاده که نه نقشه دارد و نه راه فرار. شاید وقت آن رسیده که واشنگتن بپذیرد: دوران «تغییر رژیم» با زور به پایان رسیده، و دوران جدید، دوران احترام به حاکمیت ملت‌ها و زیستن در کنار قدرتی به نام ایران است.