درس‌های جنگ‌های خرداد و رمضان و چشم‌انداز تقابل آینده

شما اینجا هستید

درس‌های جنگ‌های خرداد و رمضان و چشم‌انداز تقابل آینده
 
جنگ‌های دوازده‌روزه خرداد و چهل وچهارروزه رمضان در سال جاری، بدون تردید نقطه عطفی در تاریخ منازعات منطقه غرب آسیا محسوب می‌شوند. آنچه این دو رویداد را از دیگر درگیری‌های پیشین متمایز می‌سازد، نه صرفاً شدت حملات یا گستره خسارت‌ها، بلکه دگرگونی بنیادین در ماهیت تقابل و محاسبات راهبردی دو طرف درگیر است. رژیم صهیونیستی و ایالات متحده آمریکا در این جنگ‌ها، یک انگاره کهنه اما خطرناک را به بوته آزمایش گذاشتند، این انگاره که ایران را باید بر سر دو راهی «بقا یا فنا» قرار داد، تا در صورت انتخاب بقا، به دلیل فرسایش مداوم، آرام‌آرام به سمت فروپاشی سوق یابد. اما نتیجه میدان، نه تنها این نظریه را باطل ساخت، بلکه نشان داد که ایران با اتکا به «تاب‌آوری هوشمندانه» و «مدیریت زمان»، توانسته است نه تنها از این دو راهی بگریزد، بلکه خود را به عنوان کنشگری مقتدر در بازتعریف نظم منطقه‌ای تثبیت کند.
اسناد به‌جا مانده از جنگ خرداد، پرده از یک عملیات پیچیده و چندلایه برمی‌دارد. رژیم صهیونیستی سال‌ها پیش از شروع درگیری، با الگوسازی از جغرافیا و آرایش نظامی ایران، یک پادگان کامل را در صحرای نقب به «ایران کوچک» تبدیل کرده بود. واحد هشت هزار و دویست ارتش این رژیم که مأموریتی دوگانه در حوزه اطلاعات و عملیات دارد، مدیریت این پروژه را بر عهده داشت. افزون بر این، رژیم از بیش از ده کشور و هفده نقطه مختلف در منطقه، برای جمع‌آوری اطلاعات و پشتیبانی لجستیکی استفاده کرد. در این میان، سه کشور عراق (به ویژه اقلیم کردستان)، امارات متحده عربی و جمهوری آذربایجان، برجسته‌ترین نقش را در اختیار گذاشتن آسمان، پایگاه‌ها و اطلاعات خود به دشمن ایفا کردند.
اما آنچه طراحی رژیم را از یک عملیات نظامی صرف به یک پروژه سرنوشت‌ساز تبدیل می‌کرد، اتکای آن به مشارکت مستقیم آمریکا بود. نتانیاهو، نخست‌وزیر وقت رژیم صهیونیستی، بارها به اعضای کابینه خود تأکید کرده بود که اسرائیل در جنگ با ایران تنها نخواهد بود. آمار سفرهای فرماندهان سنتکام و یوروکام به سرزمین‌های اشغالی در ماه‌های منتهی به جنگ خرداد، روندی صعودی داشت و حجم تسلیحات ویژه ارسالی از آمریکا و انگلیس، به ویژه در حوزه پدافند هوایی و هواپیماهای سوخت‌رسان، افزایشی بی‌سابقه یافت. این هماهنگی عملیاتی میان پنتاگون و ارتش اسرائیل، دستاوردی بود که شش رئیس‌جمهور پیشین آمریکا به آن تن نداده بودند.
اما برخلاف تمام پیش‌بینی‌های دشمن، ایران در جنگ دوازده‌روزه نه تنها در دو راهی بقا و فنا قرار نگرفت، بلکه توانست با نمایش الگویی بدیع از «تاب‌آوری پویا»، معادلات را به هم بزند. مهم‌ترین ویژگی این الگو، قابلیت «ترمیم خودکار» اندام‌های آسیب‌دیده در حین نبرد بود. به عبارت دیگر، ایران نشان داد که ساختار دفاعی و مدیریتی‌اش به گونه‌ای طراحی شده که در عین دریافت ضربات سنگین، نه تنها از حرکت بازنمی‌ایستد، بلکه با سرعت شگفت‌آوری جای خالی فرماندهان شهید، سامانه‌های منهدم‌شده و خطوط تدارکاتی آسیب‌دیده را پر می‌کند.
این ویژگی در کنار راهبرد «طولانی کردن زمان درگیری» که به مثابه نقطه ضعف راهبردی دشمنان طراحی شده بود، ایران را قادر ساخت تا بر ریتم و منطق جنگ مسلط شود. در حالی که رژیم صهیونیستی و آمریکا به دنبال یک جنگ برق‌آسا و چندروزه بودند تا با ضربات متمرکز، ایران را به زانو درآورند، ایران زمین بازی را به سمت فرسایشی شدن سوق داد. همین تغییر منطق بود که ترامپ را درست در اوج حملات، پس از ضربه‌ای موسوم به «الحدید»، به وحشت انداخت و او را ناگزیر از درخواست آتش‌بس و پذیرش شروط ایران کرد.
شکست در جنگ خرداد، رژیم صهیونیستی را قانع نکرد. آنها که «جنگ سرنوشت‌ساز» را تنها گزینه بقای خود در برابر ایران می‌دانستند، نه ماه بعد، جنگی سنگین‌تر و گسترده‌تر را طراحی کردند. اما این بار تفاوت اساسی وجود داشت، جنگ رمضان از همان آغاز، در چارچوب فرماندهی سنتکام و با مدیریت مستقیم آمریکا رقم خورد. این پروژه آمریکایی شدن جنگ، ریشه در شرایط داخلی دولت ترامپ داشت؛ جایی که تیم حاکم برای برون‌رفت از بحران کارآمدی داخلی، نیاز مبرم به نمایش قدرت در فرامرزها داشت.
اما نتیجه، برعکس تمام محاسبات بود. ایران در جنگ رمضان با دو برگ برنده درخشان ظاهر شد، «وحدت ملی» که تمام اختلافات سیاسی و قومیتی را در سایه تهدید مشترک به حاشیه راند و «به دست گرفتن اداره تنگه هرمز» که اقتصاد جهانی را با شوکی بی‌سابقه مواجه ساخت. در مقابل، آمریکا و رژیم صهیونیستی در فضای «شکست مطلق» قرار گرفتند. این شکست، چنان عمیق بود که حتی کشورهای همپیمان آمریکا در منطقه، مانند امارات، که انتظار داشتند با مشارکت در جنگ به اهداف خود برسند، با موج بی‌سابقه حملات پهپادی و موشکی و خروج سرمایه‌های خارجی مواجه شدند.
آنچه در میدان‌های ایران گذشت، به سرعت به کلاس درسی برای قدرت‌های بزرگ تبدیل شد. تحلیلگران راهبردی در پکن و مسکو، با دقت تمام تاکتیک‌ها و راهبردهای ایران را رصد کردند. مهم‌ترین درسی که ایران به جهان آموخت، «اهرم فشار اقتصادی» در برابر «نردبان تشدید تنش نظامی» بود. ایران نشان داد که می‌توان بدون درگیر شدن در یک جنگ تمام‌عیار و فرسایش‌دهنده، با مسدود کردن یک شریان حیاتی مانند تنگه هرمز، اقتصاد جهان را دچار انقباض و زنجیره‌های تأمین را دچار تزلزل کرد.
این اهرم، به ویژه برای چین که درگیر مسئله تایوان است، جذابیت راهبردی دارد. استراتژیست‌های چینی از جنگ ایران دریافتند که هدف نهایی در یک درگیری بزرگ، نه «فتح فوری» میدان نبرد، بلکه «اعمال فشاری فزاینده و انباشته» بر دشمن، متحدان منطقه‌ای او و در نهایت بر اقتصاد جهانی است. به عبارت دیگر، ایران نشان داد که «نبرد چنددامنه» و «جنگ ترکیبی»، میدان را از انحصار یونیفرم‌پوشان خارج کرده و به عرصه اقتصاددانان، دیپلمات‌ها و حتی برنامه‌نویسان و اهالی رسانه گسترش داده است.
علاوه بر این، ایران نقطه ضعف ساختاری آمریکا را نیز برملا ساخت، «محدودیت توانمندی‌ها در مدیریت همزمان چند بحران». پنتاگون در جریان جنگ‌های خرداد و رمضان، حجم عظیمی از مهمات نقطه‌زن، سامانه‌های پدافندی و دارایی‌های دریایی خود را مصرف کرد و اکنون با مسئله «زمان‌بر بودن بازسازی» این تسلیحات مواجه است. این واقعیت، اعتبار تعهدات آمریکا به متحدانش در آسیا، به ویژه در قبال تایوان، به شدت مخدوش کرده است.
پرسش اساسی که اکنون ذهن تمام ناظران را به خود مشغول کرده، این است که آیا با توجه به عدم تحقق اهداف دشمن در دو جنگ گذشته، جنگ سومی در پیش است؟ پاسخ به این پرسافگان، در سه گزاره کلیدی خلاصه می‌شود،
نخست، شرایطی که به وقوع دو جنگ قبلی انجامید، همچنان باقی است. رژیم صهیونیستی هنوز خود را در «دو راهی بقا» می‌بیند و آمریکا هنوز درگیر بحران مشروعیت داخلی و بین‌المللی است. بنابراین، زمینه‌های عینی برای تکرار جنگ وجود دارد.
دوم، عواملی که سبب شکست دشمن در دو جنگ قبلی شد، همچنان پابرجاست. ایران اکنون با اعتماد به نفس بسیار بالاتری وارد هر درگیری احتمالی می‌شود. تجربه «ترمیم خودکار» در حین جنگ، «مدیریت تنگه هرمز» و «وحدت ملی» به سرمایه‌های گران‌بهایی تبدیل شده که دشمن به سختی می‌تواند راهی برای خنثی کردن آنها بیابد.
سوم، اما در عین حال، دشمنان نیز دست از تلاش برنداشته‌اند. اسناد و گزارش‌ها حاکی از آن است که رژیم صهیونیستی و آمریکا در حال بازطراحی محاسبات خود هستند. به ویژه با توجه به خسارت‌های سنگین اقتصادی و اعتباری که متحمل شده‌اند، امکان «اقدام ماجراجویانه جدید» را نمی‌توان صفر انگاشت.