درسهای آشوبهای اخیر؛ ضرورت ارتقای تاکتیکهای عملیاتی در برابر توطئههای دشمن
اغتشاشات اخیر در ایران، اولین نبرد سنگین دشمن پس از جنگ دوازده روزه با هدف براندازی و تجزیه کشور بود. در این بحران، چند درس مهم قابل استخراج است. نخستین درس، بصیرت و آگاهی مردم است که با وجود مشکلات اقتصادی، بین اعتراض و آشوب تفاوت قائل شده و از انقلاب حمایت کردند. دوم، نقش مقتدرانه و مؤثر نیروی انتظامی در حفظ امنیت است که نیازمند حمایت و ارتقای اختیارات است. سوم، ضرورت رفع خلأهای اطلاعاتی و تقویت همافزایی نیروهای امنیتی برای جلوگیری از ورود سلاح به کشور است. درس چهارم، اهمیت نقش نیروهای مردمی و بسیج در حفظ امنیت و ضرورت آموزش و تجهیز بیشتر آنها است. پنجم، تأکید بر قاطعیت قضایی در برخورد با مفسدین و آشوبگران برای جلوگیری از تکرار چنین حوادثی است. ششم، هوشیاری در برابر تحریک احساسات نوجوانان و دختران توسط دشمن و ضرورت آگاهسازی خانوادهها است. هفتم، اهمیت هوشیاری نیروهای مسلح در دفع حملات به مراکز حساس است. هشتم، تأثیر حضور و اتحاد مردم در راهپیماییها در عقبنشینی دشمن است. درس نهم، ضرورت شناسایی و برخورد با عناصر غیرایرانی و آموزشدیده است. دهم، لزوم تکمیل شبکه ملی اطلاعات و مقابله با سکوهای خارجی است. یازدهم، نقش مخرب سلبریتیهای خودفروخته و ضرورت برخورد قانونی یا توجیه آنها است. دوازدهم، اولویت پیشگیری از طریق تربیت صحیح و آگاهسازی است. در نهایت، ضرورت شکایت از کشورهای متخاصم و مقابله با فرقههای معاند نظیر "پهلوی" که با هدف براندازی و نفرتپراکنی فعالیت میکنند، مورد تأکید است.
اغتشاشات اخیر اولین توطئه دشمنان علیه نظام جمهوری اسلامی ایران نبود و قطعاً اگر تاکتیکهای عملیاتی و اجرایی ما در راستای راهبردهای رهبر معظم انقلاب ارتقاء پیدا نکند، آخرین اقدام آنها نخواهد بود. این بحران را میتوان اولین نبرد سنگین دشمن پس از جنگ دوازده روزه نامید که هدفش براندازی و تجزیه کشور بود. از اینرو، نباید شگردهای دشمن مورد غفلت قرار گیرد و باید درسهای آن برای تقویت زیرساختهای دفاعی و هوشیاری مردم مد نظر قرار گیرد. نخستین درس، بصیرت بدنه اصلی جامعه است؛ اکثریت قاطع مردم با وجود مشکلات اقتصادی، تفاوت اعتراض و آشوب را میدانند و پای انقلاب ایستادهاند. درس دوم، نقش مقتدرانه نیروی انتظامی است که با وجود محدودیتها و استفاده دشمن از سپر انسانی، با صبر و ایثار امنیت را حفظ کرد و نیازمند حمایت و ارتقای اختیارات است. درس سوم به ضرورت رفع خلأهای اطلاعاتی اشاره دارد؛ با وجود قدرت سربازان گمنام امام زمان (عج)، ورود سلاح به کشور غیرقابل قبول است و باید همافزایی نیروها و نظارت مرزی تقویت شود. درس چهارم، درخشش نیروهای مردمی و بسیج است که باید با آموزش و تجهیز بیشتر، ظرفیت آنها بهینه شود. درس پنجم تأکید بر قاطعیت قضایی دارد؛ اگر برخورد با مفسدین و آشوبگران قاطعانه بود، جوانان فریب نمیخوردند و دشمن جرأت خشونت داعشیوار نمییافت. درس ششم، تمرکز دشمن بر تحریک احساسات نوجوانان و دختران با پولپاشی و القای قدرت کاذب است که مقابله با آن نیازمند آگاهسازی خانوادههاست. درس هفتم، هوشیاری نیروهای مسلح در دفع حملات به مراکز حساس بود که باید برای آینده نیز تداوم یابد. درس هشتم نشان داد اتحاد و حضور مردم در راهپیمایی ۲۲ دی، دشمن را به عقبنشینی واداشت و بیگانگان از حمایت مزدوران خود ناامید شدند. درس نهم، لزوم شناسایی و برخورد با عناصر غیرایرانی و آموزشدیدهای است که هویت ایرانی خود را از دست دادهاند. درس دهم، ضرورت تکمیل شبکه ملی اطلاعات و مقابله با سکوهای خارجی است که ابزار جنگ روانی دشمن هستند و باید یا جایگزین شوند یا تابع قوانین ایران گردند. درس یازدهم، نقش مخرب سلبریتیهای خودفروخته است که باید یا توجیه شوند و یا برخورد قانونی با آنها صورت گیرد. درس دوازدهم بر اولویت پیشگیری تاکید دارد که با تربیت صحیح، تبیین اهداف دشمن و ارتباط مؤثر با مردم میتواند از بحرانها جلوگیری کند. درس سیزدهم، ناکارآمدی برخی از موارد سیستم تعلیم و تربیت است که باید با برنامهریزی دقیق اصلاح شود تا دفاع منفعلانه جای خود را به پیشگیری بدهد. در نهایت، باید با استفاده از حقوقدانان بینالمللی، از کشورهای متخاصم و حامیان تروریسم شکایت شود. در این میان، دشمن با تاکتیک «فرقهسازی» و با الهام از منافقین، موجودیتی به نام «فرقه پهلوی» را به میدان آورده است؛ فرقهای با مشخصاتی نظیر لمپنیسم، نفرتپراکنی، کیش شخصیت و حمایت از رژیم صهیونی. این فرقه که در بستر فضای مجازی و شبکههای ماهوارهای شکل گرفته، با نوستالژی دروغین و تحریک احساسات، تلاش میکند ملیگرایی را تهی از محتوا کرده و اشغال و خشونت بیگانه را توجیه کند. هدف این جریان، عادیسازی براندازی و فلج کردن ذهنیت عمومی نسبت به فجایعی نظیر ترور و آشوب است. این فرقه با «انسانیتزدایی» از مخالفان و همسویی با راستافراطی غرب، خشم و کینه تولید میکند و با تقلیل مسائل پیچیده سیاسی به شعارهای احساسی، قضاوت انتقادی را تعطیل کرده و هواداران خود را به مصرف خشم و نفرت دعوت میکند. شخصیتهای این فرقه نیز نه رهبران سیاسی، بلکه برساختههای رسانهای برای فروش تصویر و تحریک احساسات هستند.


