حیرتی در خلیجِ فارس؛ از پناهگاههای ناامن تا محاسباتِ غلطِ حکامِ عرب
در هندسهی پیچیدهی جنگهای منطقهای، همواره بازیگرانی وجود دارند که در حاشیهی میدان قرار میگیرند، اما سرنوشت آنها به شدت به نتایج نبرد گره خورده است. در جنگ کنونی میان ایران و ائتلاف آمریکایی-صهیونیستی، کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس و به طور کلی جهان عرب، در وضعیتی منحصر به فرد و پر از تناقض قرار گرفتهاند. وضعیتی که میتوان آن را با واژهی «حیرانی» خلاصه کرد؛ حیرانی ناشی از درک این واقعیت تلخ که پشتیبانی از ابرقدرتی مانند آمریکا، نه تنها امنیت نمیآفریند، بلکه آنها را به خط مقدمِ آتش و هدفی مستقیم برای قدرت موشکی ایران تبدیل کرده است. این محور، روایتِ بهتزدهی حکامی است که میبینند سایهی امنیتی که سالها برای خود خریده بودند، در برابر خورشید تابانِ مقاومت ایران، در حال ذوب شدن است.
از آغاز تجاوز جدید، بسیاری از این رژیمهای عربی با محاسباتی غلط و بر اساس توافقهای پنهان با واشنگتن، اجازه دادند تا خاکشان به عنوان پلِ لجستیکی و پایگاه عملیاتی ارتش آمریکا مورد استفاده قرار گیرد. آنها تصور میکردند با ایستادن در کنار آمریکا، هم از این ابرقدرت حمایت میشوند و هم میتوانند فشارهایی بر ایران وارد کنند. اما این استراتژی، به سرعت به یک «دامِ مرگبار» تبدیل شد. ایران اسلامی که اصول جنگ را با دقتی تمام میشناسد، به صراحت اعلام کرد که هر نقطهای که از آنجا علیه امنیت ملی ایران توطئهچینی شود، در تیررس پاسخ کوبنده قرار خواهد گرفت. و این وعده، عملی شد. حملات دقیق موشکی و پهپادی ایران به پایگاههای آمریکایی مستقر در کشورهای عربی، پیامی روشن داشت: دیگر هیچ نقطهای در منطقه، حتی زیر چتر امنیتی آمریکا، امن نیست.
این واقعیتِ جدید، موجی از وحشت و بهت را در کاخهای حکام عرب به راه انداخت. آنها ناگهان دریافتند که پولهای کلانی که برای خرید سامانههای دفاعی غربی خرج کرده بودند، در برابر موشکهای دقیق و هوشمند ایرانی، کارایی چندانی ندارد. عربستان سعودی، که زمانی خود را قطب دنیای عرب میدانست، اکنون در وضعیتی قرار گرفته که نمیداند برای صادرات نفت خود در ماه آوریس از کدام بندر استفاده کند. نامهی مبهم عربستان به خریداران نفتش که در آن اظهار بیاطلاعی کرده بود، نمادی از فروپاشی نظم امنیتی مورد اعتماد این کشورهاست. خریداران نفت در سراسر جهان، به جای تماس با ریاض یا واشنگتن، به دنبال شماره تلفن تهران هستند تا بفهمند جنگ کی تمام میشود و آیا نفتکشهایشان امن خواهند بود یا خیر. این جابجایی مرجعیت قدرت، تحقیرآمیزترین وضعیتی است که یک حاکم عرب میتواند تجربه کند.
در این میان، موضعگیریهای متناقض و مضحک برخی سران عربی نیز قابل تأمل است. عبدالفتاح السیسی، رئیسجمهور مصر، در تماسی تلفنی با رئیسجمهور کشورمان، از «تشدید تنشها» ابراز نگرانی کرد و خواستار تقویت اصل حسن همجواری شد! اظهاراتی که در شرایطی مطرح میشود که خود کشورهای عربی، با دادن پایگاه به متجاوزان، اصل حسن همجواری را زیر پا گذاشتهاند. این نوع برخورد، نشاندهندهی نوعی «دوپهلو» و سردرگمی در سیاست خارجی عربهاست؛ از یک سو میترسند از قطار قدرت آمریکا جا بمانند و از سوی دیگر، میبینند که ایستادن در کنار این قطار، آنها را به سمت پرتگاه میبرد.
اما شاید خطرناکترین جنبهی این محور، «وسوسهی پساجنگ» و بازی در زمین دشمن باشد. تحلیلها نشان میدهد که برخی حلقههای فکری و امنیتی در کشورهای عربی، با دیدن پیشرویهای میدانی ایران و ناتوانی آمریکا، به دنبال گزینههای خطرناکی همچون «حمایت از گروهکهای تکفیری و تروریستی» هستند. آنها تصور میکنند با ایجاد آشوب و جنگ داخلی در مرزهای ایران، میتوانند فشار را از روی خود بردارند و انتقام بگیرند. این وسوسه که ریشه در عقدههای تاریخی و نگاهی تقلیلگرایانه به قدرت نرم ایران دارد، میتواند آتش جنگ را به کل منطقه سرایت دهد. با این حال، تجربه تاریخی نشان داده است که ایران اسلامی در «جهاد تبیین» و «نبرد اطلاعاتی» و همچنین «عملیاتهای برونمرزی»، تبحر ویژهای دارد و هر توطئهای را قبل از رسیدن به مرزهایش، در خاک توطئهچینان خنثی خواهد کرد.
محمد مخبر، مشاور و دستیار رهبر شهید انقلاب، با اشاره به استفاده دشمن از پایگاههای کشورهای عربی، موضع قاطعی را مطرح کرد: این کشورها مکلف به جبران خسارات ایران هستند. این اظهار نظر، حاوی نکتهای ظریف و راهبردی است؛ یعنی ایران تنها به تهدید نظامی بسنده نکرده، بلکه مسئله را به سطح حقوقی و مالی برده است. این پیام روشنی است به حکام عرب که هزینهی همکاری با آمریکا، تنها محدود به خطر موشکی نیست، بلکه شامل پرداخت غرامتهای سنگین و مسئولیتپذیری در برابر خسارات وارده به زیرساختهای ایران نیز میشود. این رویکرد، فشار روانی و اقتصادی جدیدی را بر دولتهای عرب تحمیل میکند که در حال حاضر با بحرانهای داخلی و کاهش درآمدهای نفتی دست و پنجه نرم میکنند.
بنابراین وضعیت اعراب در این جنگ، درسی عبرتآموز برای تمام بازیگران منطقه است. درسی که میگوید تکیه به بیگانگان برای امنیت، توهمی بیش نیست. حکام عربی که سالها ایران را تهدید میکردند، اکنون میبینند که ایران با قدرت تمام، معادلات منطقه را بازنویسی کرده و کلیدِ امنیت و ثبات خلیج فارس را در دست گرفته است. آنها در وضعیتی حیرانزده گیر کردهاند: نه میتوانند از آمریکا جدا شوند و نه میتوانند با ایران بجنگند. این بنبست استراتژیک، نتیجهی طبیعی خیانت به ملتهای خود و اعتماد به دشمنان تاریخ اسلام است. ایران اسلامی با هوشمندی و قدرت، ثابت کرده که امنیت منطقه، تنها در گروِ همکاری کشورهای خودِ منطقه و اخراج نیروهای بیگانه است، نه با اجاره کردن خاک به اشغالگران.


