حکمرانی همافزا؛ بازتعریف نقش مجلس در نظم نوین ایران
هر پیام راهبردی که از بالاترین سطوح حکمرانی صادر میشود، همیشه لایههای معنایی عمیقتری دارد که فراتر از توصیههای مناسبتی یا ابلاغیههای اداری جای میگیرد. پیامی که به مناسبت سالروز مجلس توسط رهبر معظم انقلاب منتشر شد، دقیقاً از همین جنس است. این پیام را نمیتوان صرفاً مجموعهای از نصایح اخلاقی یا اولویتهای کاری برای قوه مقننه تلقی کرد. در حقیقت، این متن، صورتبندی روشنی از منطق اداره کشور در شرایط تازه و نقشه راهی برای نوسازی و پیشرفت است. آنچه در این میان برای مجلس ترسیم میشود، فراتر از وظایف سنتی قانونگذاری و نظارت، ایفای نقشی محوری در دو جبهه کلیدی امید و اتحاد ملی است.
جامعه ایرانی در شرایطی نفس میکشد که دشمن پس از ناکامی در میدان نظامی، تمام تمرکز خود را بر جبههای تازه گشوده است. این جبهه، فرسایش اجتماعی، تضعیف روحیه عمومی و گشودن شکاف در درون جامعه است. طراحی دشمن در این مرحله، رساندن ذهنیت عمومی به تصاویری مخرب از آینده میباشد. القای این گزارهها که آیندهای وجود ندارد، مشکلات حلشدنی نیست و کشور در بنبست قرار گرفته، بخش اصلی این راهبرد را تشکیل میدهد. ناامیدی، توان مقاومت ملی را تحلیل میبرد و جامعه را از درون تهی میسازد. در چنین شرایطی، رهبری تصریح میکنند که جامعه پیش از هر چیز به مشاهده نشانههای واقعی امید، مسیری باثبات و چشماندازی روشن از آینده نیاز دارد.
امیدآفرینی در این چارچوب نه یک شعار تبلیغاتی و نه یک وعده فریبنده، بلکه جزئی از اصول حکمرانی به شمار میرود. جالب آنکه در این نگاه، حتی شیوه سخن گفتن مسئولان نیز بخشی از امنیت و پیشرفت کشور تلقی میشود. از این رو از نمایندگان مجلس خواسته شده که مصوبات، نطقها و مواضعشان را چنان سامان دهند که مجلس به نهاد پیشران امیدآفرینی بدل گردد. این تأکید از آن جهت حیاتی است که گاهی برخی نمایندگان نه تنها این شاخص را رعایت نمیکنند، بلکه با بیان اظهارات سیاه و یأسآور و اختلافافکن، صرفاً در پی جلب توجه و دیده شدن هستند. چنین رفتاری هرچند ممکن است برای آن نماینده حاشیهساز، هیاهو و دیده شدن به ارمغان آورد، اما بهای سنگینی دارد. هزینه این رفتار، کاهش سرمایه اجتماعی نظام، التهاب افکار عمومی و سرخوردگی جامعه از تداوم منازعات بیحاصل است.
اما چرا امید این اندازه اهمیت دارد؟ جامعهای که امید خود را از دست بدهد، قدرت برنامهریزی، سرمایهگذاری، تولید، نوآوری و مشارکت اجتماعی را نیز از دست خواهد داد. امید، موتور حرکت جمعی است. هنگامی که مردم احساس کنند آینده قابل ساختن است، ظرفیتهای اقتصادی و اجتماعی فعال میشود، سرمایهها به سمت تولید روانه میگردد، نخبگان انگیزه ماندن و ساختن پیدا میکنند و جامعه در برابر فشارهای بیرونی مقاومتر میشود. البته این امید، از جنس وعدههای توخالی و نمایشی نیست. نشانههای واقعی امید باید در عمل به مردم عرضه شود. کاهش تورم، رونق تولید، بازسازی مناطق آسیبدیده، مبارزه بیامان با فساد و بهبود معیشت، مصادیق عینی این نشانهها هستند.
در کنار امید، ستون دوم و به همان اندازه بنیادین این نقشه راه، صیانت از اتحاد ملی است. اتحادی که از دل دفاع مقدس سوم، جنگ رمضان پدید آمده، در پیام رهبر انقلاب با تعبیر «نعمت عظیم» و «مهمترین عامل ظفر» یاد میشود. قدرت واقعی ایران هرگز تنها در تجهیزات نظامی یا ظرفیتهای اقتصادی خلاصه نمیشود. این قدرت، در پیوستگی اجتماعی و همبستگی مردم ریشه دارد. تجربه جنگها و بحرانهای جهانی به روشنی نشان داده که شکستهای بزرگ هنگامی دامنگیر کشورها میشود که از درون دچار شکاف و فرسایش اجتماعی شوند. دشمن این حقیقت را خوب میداند و به همین دلیل، تمرکز خود را بر توسعه اختلافات داخلی گمارده است.
افشاگریهای تازه در این زمینه بسیار روشنگر است. روزنامه صهیونیستی یدیعوت آحارونوت در گزارشی مفصل، برای نخستین بار از فعالیت شاخهای مخفی در موساد پرده برداشته است که مأموریت آن نه ترور و عملیاتهای کلاسیک اطلاعاتی، بلکه جنگ روانی، عملیات نفوذ و تأثیرگذاری بر افکار عمومی در ایران است. هدف این شاخه، ایجاد شکاف میان جامعه و حاکمیت، تضعیف مشروعیت جمهوری اسلامی و فراهم کردن زمینههای تغییر سیاسی در ایران تعریف شده است. این اعتراف صریح نشان میدهد که دشمن پس از ضربه مهلکی که از انسجام ملی ایرانیان خورده و محاسباتش بر هم ریخته، اکنون در صدد ترمیم نقاط آسیبپذیر نقشه خود برآمده است. میدان جاری منازعه، جنگ بر سر جامعه است. این نگاه، معنای تأکید بر کنار گذاشتن اختلافات را روشن میسازد. حتی اختلافات موجّه نیز نباید به تنازع و تفرقه تبدیل شود.
این به معنای نفی نقد، اختلاف نظر یا رقابت سیاسی نیست. هیچ جامعه زنده و پویایی بدون وجود دیدگاههای مختلف معنا پیدا نمیکند. اما هنگامی که کشور در معرض فشار خارجی و جنگی ترکیبی قرار دارد، تبدیل هر اختلافی به نزاعهای فرسایشی، سرمایه ملی را تخریب میکند. چنین رفتاری عملاً برای دشمن زخمخورده، کوچه باز میکند. کسانی که از این زاویه به ماجرا مینگرند، به خوبی درک میکنند که هر اقدامی که شکافهای اجتماعی را تشدید کند، فارغ از نیت فاعل آن، در زمین دشمن تعریف میشود. این هشداری جدی است به آن دسته از نمایندگان و گروههای سیاسی که گاهی غرق در منازعات جناحی، منافع کلان ملی را از نظر دور میدارند.
نکته ظریف و در خور تأمل در این پیام، تفکیک قائل شدن میان اختلاف موجه و غیرموجه است. در نگاههای ابتدایی، اختلاف را یا حق و یا ناحق، یا صواب و یا خطا میپندارند. اما این پیام فراتر میرود و میآموزد که حتی نزاعی که پشتوانه استدلال آن را گواهی میدهد، هنگامی که از حد خود درگذرد و به ساحت جدال و فرسایش بنیان اجتماع کشیده شود، دیگر در خدمت اسلام، انقلاب و سرفرازی ایران زمین نخواهد ماند. هنر یک ملت بزرگ، هنر نزیستن در غبار تنازع است. رواست که تفاوتها در ساحت اندیشه و سلیقه بمانند تا جوانه بزنند و میوه بدهند، نه آنکه در میدان ستیز، تیشه بر ریشه جمع فرود آیند.
برای تحقق این دو راهبرد بزرگ، مجلس ناگزیر از عبور از برخی چالشهای ساختاری است. نخستین چالش، میراث انشقاقهای پیشین در ساختار سیاسی کشور است. رقابتهای جناحی که ریشه در منافع گروهی دارند، به سادگی از میان نمیروند. مجلس در موقعیتی دوگانه ایستاده است. از یک سو میتواند این شکافها را عمیقتر کند و از سوی دیگر میتواند محل اتحاد ملی باشد. تحقق مسیر دوم نیازمند تصمیمی سیاسی، آگاهانه و هزینه دادن است. نمایندگانی که خود را نخست متعلق به جریان سیاسی مشخصی و سپس متعلق به ملت میدانند، عملاً همافزایی را از درون تخریب میکنند. تأکید رهبری بر اینکه نمایندگان «مبعوث همه ملت» هستند، دقیقاً ناظر به همین آسیب ریشهدار است.
چالش دوم، فشار اقتصادی به مثابه سلاحی راهبردی در دست دشمن است. تورم، بیکاری و کاهش قدرت خرید مردم، پیش از هر بمب و موشکی، وحدت ملی را فرسایش میدهد. جامعهای که زیر بار فشار معیشتی سنگین خم شده باشد، آمادگی بیشتری برای پذیرش روایتهای دشمن پیدا میکند. دشمن نیز دقیقاً روی همین نقطه سرمایهگذاری کرده است. اگر مجلس با تقنین هوشمند و نظارت مؤثر، دولت را به سوی سیاستهای اقتصادی کارآمد هدایت نکند، عملاً برای این سرمایهگذاری دشمن زمین آماده کرده است. اولویتبندی قوانین اقتصادی در این دوره، یعنی قوانینی که مستقیماً با مهار تورم، رونق تولید داخلی، افزایش اشتغال و تکمیل برنامه هفتم پیشرفت مرتبط هستند، نه یک انتخاب ساده سیاستی، بلکه ضرورتی امنیتی است.
در این میان، پیوند مستمر نمایندگان با مردم، اهمیتی مضاعف پیدا میکند. در شرایطی که دشمن میکوشد میان مردم و نهادهای حاکمیتی فاصله بیندازد، حضور فعال، پاسخگو و مشکلگشای هر نماینده در حوزه انتخابیهاش، عملاً خط مقدم دفاع از سرمایه اجتماعی نظام است. مردمی که نمایندهشان را در کنار خود میبینند و احساس میکنند که مجلس دردهای آنان را میفهمد، بسیار کمتر تحت تأثیر روایتهای تفرقهانگیز دشمن قرار میگیرند. این همان معنایی است که از تعبیر «ملت مبعوث شده» اراده میشود. ملتی که نه تماشاگر، بلکه بازیگر اصلی صحنه است. نماینده مجلس نیز باید پیوند خود را با این بازیگری فعال، همواره زنده نگه دارد.
مجلس تراز این مرحله از تاریخ، مجلسی است که با قانونگذاری در اولویتهای واقعی کشور، با نظارتی که سازنده است نه تخریبگر، و با حضوری که مردم آن را حس میکنند، ثابت میکند که حکمرانی همافزا هرگز یک شعار نبوده است. پیروزی در میدان نظامی، سرمایهای گرانبها و فرصتی تاریخی است که تنها با انسجام داخلی، کارآمدی اقتصادی و پیوند مستحکم مجلس با مردم میتوان آن را به پیشرفتی پایدار و ماندگار تبدیل کرد. هر اندازه که اجماع داخلی میان قوا بیشتر، هر اندازه کارآمدی اقتصادی محسوستر، و هر اندازه پیوند مجلس با مردم استوارتر باشد، توطئه دشمن برای بهرهگیری از فضای پس از جنگ، ناکامتر خواهد ماند. حکمرانی همافزا در این مقطع حساس از تاریخ ایران، یک انتخاب سیاسی نیست. الزامی دفاعی است که مجلسی جهادی باید آن را در عمل، نه در کلام، به اثبات برساند.


