جنگ روایتها و درگیریهای سیاسی-رسانهای داخلی
روایت از چرایی جنگ، چگونگی مقاومت، و مهمتر از همه، چگونگی پایان آن. درست در زمانی که انتظار میرود همه نیروها در برابر دشمن خارجی متحد شوند، شکافهای قدیمی سیاسی با زبانی تازه و اتهاماتی سنگینتر از همیشه سر باز میکنند. محور این مناقشه، یک سوال سرنوشتساز است، با دستاوردهای میدانی جنگ چه باید کرد؟ آیا باید آن را چک برگ برندهای دانست که در میز مذاکره نقد شود، یا صرفاً یک ابزار بازدارنده برای تحمیل اراده بر دشمن است؟
در یک سوی این میدان، جریانی قرار دارد که از آن با عنوان اصلاحطلبان رادیکال یا جریان تسلیمطلب یاد میشود. استدلال آنها ساده و در عین حال فریبنده است، ایران در تنگناست، فشارها طاقتفرساست، و باید پیش از آنکه برگهای برنده ارزش خود را از دست بدهند، آنها را به توافقی ملموس تبدیل کرد. از نگاه این طیف، تنگه هرمز یک "چک" است که باید هرچه سریعتر آن را "نقد" کرد. آنها کارت تنگه را نه یک ابزار دائمی قدرت، که یک فرصت زودگذر میبینند که بیم آن میرود با تعلل، خاصیت خود را از دست بدهد. این جریان، با انتشار مقالات و تحلیلهایی با ادبیات ضعف و درماندگی، عملاً پالس مذاکره و آمادگی برای دادن امتیاز را به دشمن مخابره میکند. نکته خطرناک اینجاست که این پالسها، دقیقاً منطبق بر راهبرد جدید دشمن است. دشمنی که از جنگ نظامی طرفی نبسته، اکنون تمام امید خود را به جنگ اقتصادی و فشار سیاسی بسته تا ایران را پای میز مذاکرهای بنشاند که حاصلش واگذاری همین کارتهای برنده باشد.
در برابر این جریان، رسانههای اصولگرا و انقلابی صفآرایی کردهاند. آنها با لحنی به شدت تهاجمی، این دیدگاه را "خیانت"، "معاملهگری" و "پروژه نفوذ" میخوانند. از نگاه آنها، بزرگترین دستاورد جنگ، اثبات شکستناپذیری و بازدارندگی ایران است و حاضر شدن پای میز مذاکره تحت فشار، و پیشنهاد واگذاری اهرمهای قدرت مانند تنگه هرمز، نابود کردن این دستاورد بزرگ است. تحلیل آنها این است که دشمن به دلیل درماندگی در میدان نبرد، اکنون به دنبال یک پیروزی سیاسی است تا شکست نظامی خود را بپوشاند. در این میان، هرگونه سخن از مذاکره، نه یک رویکرد عاقلانه، که آب ریختن به آسیاب دشمن و تضعیف روحیه ملت پیروز است. این جریان با بازخوانی پرونده برجام، هشدار میدهد که "اعتماد" و "توافق" با آمریکا، توهمی بیش نیست و هر امتیازی، صرفاً مقدمهای برای زیادهخواهیهای بعدی خواهد بود.
اوج این درگیری، نه در قالب تحلیلهای استراتژیک، که در یک زمینبازی رسانهای کاملاً جناحی رخ داد. تقابل دو رسانه "تسنیم" و "رجانیوز" نمونه بارز این جنگ داخلی در بحبوحه جنگ خارجی است. وقتی یکی از طرفین، یادداشت طرف مقابل را امیدبخش به دشمن و "کمرنگ کردن خطوط قرمز" تفسیر کرد و دیگری این حمله را "پروژه ترامپ" در داخل کشور نامید، عملاً این پرسش اساسی پیش آمد، مرز نقد و تخریب کجاست؟ منتقدان این رسانهها معتقدند که چنین خالهزنکبازیهایی در "وسط معرکه"، تنها به سود ایران اینترنشنال و رسانههای دشمن است که با آب و تاب از "شکاف عمیق در حاکمیت" خبر میدهند. این منازعات، اگر از دایره تحلیل خارج و به تسویه حساب شخصی و جناحی بدل شود، میتواند انسجام ملی را که بزرگترین سرمایه ایران در جنگ بود، هدف قرار دهد. دشمن دقیقاً به دنبال همین آشفتگی است تا از دل آن، روایت شکست خورده خود را به یک "جنگ داخلی سیاسی" تبدیل کند.
این نبرد قلمها، یک حقیقت تلخ را آشکار میکند، در ایران، خط مقدم جنگ فقط مرزها نیستند. این خط از میان اتاقهای خبر، تحریریهها، و تریبونهای سیاسی نیز میگذرد. نزاع بر سر مذاکره یا مقاومت، در ذات خود یک نزاع بر سر هویت و آینده کشور است. پیروزی نهایی در گرو آن است که کدام روایت بتواند بر افکار عمومی مسلط شود. اما در این میانه، خطر بزرگی وجود دارد، چنانچه این نزاع از کنترل خارج شود، ممکن است به جای تقویت جبهه داخلی، به تیشهای تبدیل شود که ریشههای اعتماد و وحدت ملی را میبرد. آن وقت است که دشمن بدون شلیک یک گلوله، به هدف خود که فروپاشی از درون است، نزدیک میشود. این بزرگترین چالش جنگ روایتهاست، چگونه بیندیشیم، بنویسیم و نقد کنیم، بیآنکه خدای ناکرده، سرباز دشمن در این میدان باشیم.


