جنگ افکار؛ چرا رسانه در کانون آتش معادلات نوین قرار گرفته است؟

شما اینجا هستید

جنگ افکار؛ چرا رسانه در کانون آتش معادلات نوین قرار گرفته است؟
 
در بستر جنگ‌های کلاسیک و سنتی، مفهوم پیروزی غالباً با تصاویری از تصرف اراضی، اشغال شهرها و تسلیم شدن ارتش‌های دشمن گره خورده بود. جایی که مرزهای جغرافیایی تعیین‌کننده برنده و بازنده بود و قدرت نظامی صرفاً بر اساس تعداد تانک‌ها و سربازان سنجیده می‌شد. اما با گذر زمان و ورود بشریت به عصر اطلاعات و ارتباطات، میدان نبرد به شدت تغییر شکل داده و از خاک و سنگ به ذهن‌ها و ادراکات انسانی منتقل شده است. در این پارادایم جدید، جنگ دیگر محدود به گلوله و باروت نیست، بلکه «روایت» و «تفسیر» به مهم‌ترین سلاح تبدیل شده‌اند. در چنین شرایطی، رسانه‌های ملی دیگر نه به عنوان یک ابزار فرهنگی یا سرگرمی، بلکه به عنوان یک شریان حیاتی و بخشی لاینفک از «زیرساخت قدرت نرم» و حتی «قدرت سخت» عمل می‌کنند. حملات اخیر به سازمان صداوسیما در جنگی که تراژدی آن در ۱۳ اسفند ۴۰۴ رقم خورد، نباید صرفاً به چشم یک اقدام نظامی علیه یک ساختمان و سازه فیزیکی دیده شود؛ بلکه این رخداد، بازتابی عمیق از درک دشمن از جایگاه رسانه در معادلات قدرت و تلاشی آشکار برای شکستن اراده یک ملت است.
برای درک عمیق‌تر این موضوع، باید به نظریه‌های بنیادین در علم ارتباطات و جامعه‌شناسی سیاسی نگریست. یکی از این مفاهیم کلیدی، نظریه «برجسته‌سازی» است. طبق این نظریه، رسانه‌ها لزوماً به مردم نمی‌گویند که چه فکری کنند، اما بسیار ماهرانه تعیین می‌کنند که مردم «به چه چیزی» بیندیشند. در شرایط بحران و جنگ، این قابلیت تبدیل به یک امر استراتژیک می‌شود. جامعه‌ای که زیر بمباران خبری و رسانه‌ای دشمن قرار گرفته، نیازمند یک منبع موثق است که واقعیت‌های میدانی را فیلتر کرده و از کانون تهدید به کانون امید تبدیل کند. رسانه ملی با برجسته کردن موفقیت‌های نیروهای مسلح، تبیین حقانیت دفاع مقدس و نمایش همبستگی ملی، نقش یک فرمانده روحی را بازی می‌کند که می‌تواند اضطراب جمعی را مدیریت کرده و آن را به مقاومت فعال تبدیل کند. بنابراین، هدف قرار دادن آنتن فرستنده‌های رسانه ملی، در واقع تلاشی برای قطع این شریان حیاتی و ایجاد یک خلاء اطلاعاتی است تا دشمن بتواند در فضای آشفته و بدون رقیب، روایت خود را به عنوان تنها حقیقت تحمیل کند.
 
لایه‌ی دیگر این معادله پیچیده، نظریه «چارچوب‌بندی» یا فریمینگ است. در جنگ، واقعیت‌های خام به ندرت وجود دارند؛ هر روایتی از یک چارچوب خاص برخوردار است. حمله‌ی موشکی ایران می‌تواند در چارچوب رسانه‌های غربی به عنوان «تجاوز خطرناک» و در چارچوب رسانه‌ی داخلی به عنوان «پاسخ قاطع و متقابل» تعریف شود. قدرت رسانه ملی در این است که بتواند چارچوبی مشروعیت‌بخش برای اقدامات نظامی کشور بسازد و هزینه‌ی سیاسی و روانی جنگ را برای متجاوز افزایش دهد. وقتی دشمن تلاش می‌کند رسانه ملی را خاموش کند، در واقع به دنبال تخریب این چارچوب‌های دفاعی است تا بتواند بدون مزاحمت، روایت خود را که مبتنی بر حقارت، ضعف و تروریسم بودن ایران است، در سطح جهانی ترویج کند. سکوت رسانه‌ی داخلی، به معنای واگذاری میدان معنایی به دشمن و تسلیم شدن در جنگ تفسیرهاست.
اما شاید عمیق‌ترین تأثیر این حملات را بتوان در نظریه «مارپیچ سکوت» جستجو کرد. این نظریه بیان می‌کند که افراد در جامعه‌ای که احساس کنند دیدگاهشان در اقلیت است یا با جریان مسلط همسو نیست، ترجیح می‌دهند سکوت کنند. در شرایط جنگی، رسانه ملی نقش «سیگنال‌دهنده اکثریت» را ایفا می‌کند. وقتی مردم صدای رسانه‌ی خودشان را می‌شنوند که با اقتدار و استواری از دفاع از کشور می‌گوید، حس می‌کنند که بخشی از یک اکثریت عظیم و قدرتمند هستند و این امر انگیزه‌ی مقاومت را در آن‌ها دوچندان می‌کند. برعکس، اگر این سیگنال قطع شود و صدای رسانه جای خود را به سکوت یا صداهای پراکنده و نامطمئن دهد، مردم دچار حس انزوا، ناامنی و شک می‌شوند. دشمن آگاهانه به دنبال ایجاد همین شکاف است؛ آن‌ها می‌خواهند با از بین بردن منبع صدای رسمی کشور، ملت را در یک مارپیچ سکوت فرو برند تا اراده‌ی آن‌ها برای مقاومت سست شده و فروپاشی روانی آغاز گردد.
باید اذعان کرد که در جنگ‌های ترکیبی و مدرن، مرز بین میدان جنگ فیزیکی و فضای مجازی و رسانه‌ای کاملاً محو شده است. دشمن می‌داند که برای شکستن یک ملت، کافی نیست سوله‌ها و پادگان‌ها را ویران کرد؛ بلکه باید «امید» و «اراده» را هدف گرفت. رسانه ملی، کانونی است که این اراده را می‌سازد، حفظ می‌کند و پخش می‌کند. حملات موشکی به تأسیسات صداوسیما، پیامی آشکار دارد: دشمن از قدرت کلمه و تصویر می‌ترسد به اندازه‌ی قدرت موشک. این درس بزرگی است برای جوامع که در دنیای امروز، امنیت ملی تنها با مرزهای بسته و دیوارهای بلند تأمین نمی‌شود، بلکه نیازمند حفظ استقلال رسانه‌ای و تقویت بسترهای تولید محتوای مقاوم است تا در اوج طوفان‌ها، چراغ راه ملت همچنان روشن بماند.