تیغ دولبه؛ وقتی دشمن خارجی و خطای داخلی در یک سنگر می‌جنگند

شما اینجا هستید

تیغ دولبه؛ وقتی دشمن خارجی و خطای داخلی در یک سنگر می‌جنگند
 
در جنگ‌های نوین، ویرانه‌های یک شهر بمباران‌شده، تنها نشانه شکست نیست. گاه ملتی درحالی به زانو درمی‌آید که آسمانش از هواپیماهای دشمن خالی است، اما سفره‌اش از مایحتاج ضروری تهی شده و ذهنش از امید خالی گشته است. این، ماهیت نبرد در جبهه اقتصادی و روانی است؛ جبهه‌ای که اکنون به میدان اصلی رویارویی ایران و آمریکا تبدیل شده است. تحلیل داده‌های موجود نشان می‌دهد که شکست نظامی آمریکا در میدان سخت، منجر به طراحی یک جنگ ترکیبی تمام‌عیار شده است که در آن، «تحریم و محاصره خارجی» با «خطاهای سیاستی داخلی» پیوندی خطرناک خورده‌اند. این هم‌افزایی شوم، شکافی میان ملت و حاکمیت ایجاد می‌کند و سناریوی دقیق دشمن برای جبران ناکامی نظامی خود را شکل می‌دهد.
نقشه راه دشمن برای فاز جدید جنگ، بر دو ستون استوار است: وارد آوردن حداکثر فشار از بیرون، و میدان دادن به بی‌ثباتی و نارضایتی از درون. در لایه نخست، محاصره دریایی و تحریم‌های فلج‌کننده قرار دارد. وزیر خزانه‌داری آمریکا با صراحت اعلام کرده است که برنامه‌اش هدف قرار دادن «زیرساخت‌های بانکی سایه، ناوگان سایه، شبکه‌های تأمین مالی و پالایشگاه‌های مستقل چینی» است. این اعتراف، نشان‌دهنده یک عملیات سازمان‌یافته برای بستن تمامی شیرهای تنفسی اقتصاد ایران است. آنها تلاش دارند با مسدود کردن مسیرهای فروش نفت، درآمد ارزی کشور را قطع کرده و موتور تورم را از کارخانه چاپ پول در خیابان‌های تهران روشن کنند. دزدی دریایی آشکار ترامپ و توقیف نفتکش‌ها، نماد این لایه از جنگ اقتصادی است. دشمن می‌خواهد این پیام را به جامعه ایران مخابره کند که «آینده اقتصادی‌تان در مشت ماست».
اما معماری این بحران، یک ضلع ویرانگر داخلی نیز دارد که نباید تمام بار آن را بر دوش دشمن انداخت. اینجاست که تیغ دولبه پدیدار می‌شود. بر اساس تحلیل کارشناسان در همین گزارش‌ها، بخش قابل توجهی از التهاب اقتصادی امروز، نه محصول مستقیم جنگ، که نتیجه سیاست‌های تعدیل‌سازانه و شتاب‌زده‌ای مانند «حذف ارز ترجیحی ۲۸۵۰۰ تومانی» بدون ترمیم قدرت خرید مردم است. این تصمیم که تحت تأثیر تفکرات اقتصاد آزاد و درست در آستانه یک جنگ تمام‌عیار اتخاذ شد، مانند ریختن بنزین بر آتش تورم بود. هنگامی که دولت، سپر حمایتی ارز ترجیحی را در برابر پیکر نحیف معیشت مردم برمی‌دارد و همزمان دست سوداگران بازار را نیز باز می‌گذارد، عملاً نیمی از راه سناریوی دشمن را خودمان پیموده‌ایم. به بیان دیگر، دشمن از بیرون به اقتصاد شوک وارد می‌کند و برخی سیاست‌های غلط داخلی، این شوک را به یک زلزله ویرانگر دائمی در سفره مردم تبدیل می‌سازند.
دقیق‌ترین نقشه دشمن برای تغییر رژیم، نه در پایگاه‌های نظامی، که در کف کارخانه‌ها و بنگاه‌های اقتصادی در حال اجراست. سناریوی ترکیبی «اغتشاش و حمله نظامی» که از اسفندماه آغاز شد، اکنون سوخت خود را از «نارضایتی اقتصادی» تأمین می‌کند. در این راهبرد، واحدهای تولیدی به خط مقدم نبرد تبدیل شده‌اند. گزارش‌ها نشان می‌دهد که برخی آسیب‌ها به مراکز صنعتی، مستقیم و ناشی از حملات بوده، اما پدیده‌ای مرموزتر و خطرناک‌تر نیز در حال وقوع است: افزایش قیمت‌های ناموجه و تعدیل نیروهای گسترده توسط برخی بنگاه‌ها، درست در زمانی که هنوز ذخایر تولید وجود دارد و درآمدهای نفتی دولت نیز وصول شده است.
این رفتار را نمی‌توان صرفاً یک واکنش طبیعی بازار به شرایط جنگی تلقی کرد. این اقدامات، رگه‌هایی از یک پروژه عملیات روانی سازمان‌یافته را نشان می‌دهد. کارفرمایی که با وجود ذخایر کالای اساسی و مواد اولیه، ناگهان قیمت را چند برابر می‌کند یا کارگران خود را بیکار می‌نماید، دانسته یا نادانسته، سرباز پیاده نظام دشمن در جنگ اقتصادی است. او با این کار، مستقیماً به «سوخت اعتراضات» دامن می‌زند. هدف این است که توده‌های کارگری که ستون فقرات مقاومت ملی در خیابان‌ها بودند، به دلیل ترس از گرسنگی، به صف معترضان معیشتی بپیوندند. این یک چرخش خطرناک است: تبدیل «قهرمانان تولید» به «قربانیان بیکاری»، و سپس تبدیل «قربانیان» به «معترضان». دولت باید با تفکیک دقیق، بنگاه‌های واقعاً آسیب‌دیده از جنگ را تحت حمایت بگیرد و با آن دسته از بنگاه‌هایی که آگاهانه در زمین دشمن بازی می‌کنند، با ابزارهای نظارتی و قضایی برخورد کند. اگر غیر از این شود، مرز میان اقتصاد مقاومتی و اقتصاد فروپاشیده از میان خواهد رفت.
هیچ جنگ اقتصادی‌ای بدون ستون پنجم خود کامل نیست. خطرناک‌ترین ضلع این جبهه، نه موشک‌ها و نه تحریم‌ها، بلکه «ویروس نفوذ فکری» در ساختار تصمیم‌سازی کشور است. حضور افرادی در مناصب دولتی که جای دوست و دشمن را عوض کرده‌اند و رویکرد «نمی‌شود» و «نمی‌توانیم» را تئوریزه می‌کنند. این جریان، با بزرگنمایی مشکلات و ارائه گزارش‌هایی آمیخته به سیاه‌نمایی، محاسبات مسئولان ارشد را از واقعیت منحرف می‌سازد. نمونه بارز آن، گزارشی است که به مدیران ارشد کشور اعلام کرده بود «به فروپاشی اقتصادی نزدیک شده‌ایم» و ساعاتی بعد، ترامپ با آب و تاب در توییتی مدعی شد که «ایران در وضعیت فروپاشی است». این هم‌زمانی مشمئزکننده، تصادفی نیست؛ بلکه نشان‌دهنده نشت اطلاعات یا هم‌سویی تحلیلی خطرناکی است.
این جریان نفوذی، با تزریق دائم یأس و ناامیدی، کارکردی دوگانه دارد: از یک سو، اراده تصمیم‌گیران را فلج می‌کند و مانع اقدامات جسورانه برای شکستن محاصره می‌شود؛ از سوی دیگر، افکار عمومی را برای «تسلیم» آماده می‌کند. آنها تلاش می‌کنند شکست در میدان اقتصادی را امری اجتناب‌ناپذیر جلوه دهند و نسخه «پذیرش شروط آمریکا» را به عنوان تنها راه نجات تجویز کنند. این، یک جنگ روانی از درون سنگر خودی است. مقابله با این جریان، نیازمند هزینه‌کرد مالی نیست، بلکه صرفاً نیازمند «غربالگری» و کنار زدن کسانی است که دشمن را قادر مطلق و ملت را مستحق فلاکت می‌دانند. به قول معروف، گاهی تنها کاری که باید کرد، این است که به اطراف خود نگاه کنیم و نفوذی‌ها را کنار بزنیم.
در دل این اخبار، تنها روایت تهدید نیست، بلکه نسخه‌ای عملیاتی برای پیروزی نیز ترسیم شده است که در بالاترین سطح مورد تأکید قرار گرفته است. این نسخه، یک راهبرد سه‌گانه است که اگر از شعار به باور عمومی تبدیل شود، می‌تواند ورق جنگ اقتصادی را برگرداند. راهبرد اول، مصرف کالای ایرانی است. این یک کنش صرفاً اخلاقی نیست، بلکه یک تاکتیک جنگی است: هر ریالی که صرف خرید کالای خارجی شود، سنگری است که به دشمن تحویل می‌دهیم و کارگری را در داخل بیکار می‌کنیم. راهبرد دوم، نگریستن کارفرمایان به نیروی کار همچون «سرمایه بی‌بدیل» است، نه هزینه‌ای اضافی. کارفرمایی که در بحران، کارگر خود را اخراج می‌کند، در واقع به جای کاهش هزینه، برای دشمن سربازگیری اعتراضی می‌کند. و راهبرد سوم، نقش‌آفرینی دولت با سیاست‌های هوشمندانه به مثابه «سپر حمایتی» از هر دو گروه کارگر و کارفرماست. برخلاف نسخه‌های تعدیلی، دولت باید در زمان جنگ، حضورش در اقتصاد را نه کاهش، که هوشمندانه افزایش دهد؛ نظارت را تشدید کند، از احتکار جلوگیری نماید و هزینه‌های معیشتی اساسی را با ابزارهای حمایتی مانند ارز ترجیحی هدفمند کنترل نماید.
جنگ اقتصادی کنونی، یک «جنگ اعصاب» تمام‌عیار است. پیروزی در آن، نه صرفاً با انبارهای پر، که با ذهن‌های امیدوار و تحلیل‌های دقیق ممکن است. دشمن خارجی با محاصره و تحریم، شمشیر را از بیرون می‌کشد، اما این خطاهای داخلی و نفوذ فکری است که زخم را عمیق و چرکین می‌کند. ما در جبهه‌ای می‌جنگیم که در آن، سوداگر بازار، مشاور نفوذی و رسانه دشمن، عملاً در یک سنگر قرار گرفته‌اند و علیه معیشت و امید مردم ائتلاف کرده‌اند. شکست نهایی در این جبهه، نه زمانی که ذخایر ارزی صفر شود، بلکه زمانی رقم می‌خورد که جامعه باور کند همه چیز تمام شده است. از این رو، بزرگترین پیروزی ما در این مقطع، دمیدن روح «می‌شود» و «می‌توانیم» در کالبد اقتصاد کشور، و نمایاندن دست‌های پشت پرده‌ای است که تیغ را از دو سو بر گلوی اقتصاد ملی فشار می‌دهند. ایران در میدان موشک‌ها پیروز شد، شرط ماندگاری این پیروزی، هوشیاری و اقدام انقلابی در میدان قیمت‌ها و دستمزدهاست.