توهم نجاتبخش خارجی؛ ترامپ نماد بیثباتی و فریب در سیاست بینالملل
خلاصه: دونالد ترامپ به عنوان نمادی از بیثباتی، فریب و معاملهگری در سیاست بینالملل شناخته میشود. او سیاستورزی را بر مبنای نمایش، اغراق و سوداگری تعریف میکند و حقیقت برای او جایگاه ثانویه دارد. آمارها نشان میدهد که او هزاران بار اظهارات نادرست و گمراهکننده مطرح کرده است. تحلیلگران شخصیت او را ترکیبی از خودشیفتگی افراطی و رفتارهای نمایشی میدانند و او اساساً قادر به پایبندی به تعهدات بلندمدت نیست. اعتماد به چنین شخصیتی میتواند پیامدهای خطرناکی داشته باشد و سیاست خارجی نباید بر پایه وعدههای فردی بنا شود.
در فضای پرآشوب سیاست بینالملل، یکی از خطاهای تکرارشونده برخی جریانهای رسانهای و سیاسی در منطقه، امید بستن به چهرههایی است که سیاست را نه بر مبنای اصول پایدار، بلکه بر اساس منافع لحظهای و شخصی تعریف میکنند. در این میان، نام دونالد ترامپ بیش از هر سیاستمدار دیگری به نماد «بیثباتی، فریب و معاملهگری» تبدیل شده است؛ شخصیتی که حتی در داخل آمریکا نیز به عنوان چهرهای غیرقابل پیشبینی و بحرانساز شناخته میشود.
روزنامه اعتماد، که در مقاطعی از گذشته در زمره رسانههای خوشبین به امکان توافق یا تعامل با ترامپ قرار داشت و حتی گاه تصویری اغراقآمیز از ظرفیتهای اقتصادی چنین توافقی ترسیم میکرد، اکنون در چرخشی قابل توجه، او را «دروغگو، فریبکار و غیرقابل اعتماد» توصیف کرده است. این تغییر موضع، صرفاً یک نقد سیاسی نیست، بلکه نشانهای از فروپاشی یک توهم رسانهای است که طی سالهای اخیر، بارها در افکار عمومی بازتولید شده است.
واقعیت آن است که ترامپ را نمیتوان در چارچوب سیاستمداران کلاسیک تحلیل کرد. او نماینده نوعی سیاستورزی مبتنی بر نمایش، اغراق و سوداگری است؛ سیاستی که در آن حقیقت جایگاهی ثانویه دارد و «اثرگذاری روانی» مهمتر از واقعیتهای میدانی تلقی میشود. آمارهای رسمی نیز این مسئله را تأیید میکند. بنا بر گزارش واشنگتنپست، ترامپ در دوره نخست ریاستجمهوری خود هزاران بار اظهارات نادرست و گمراهکننده مطرح کرده است. این حجم از دروغگویی نه یک خطای فردی، بلکه بخشی از سبک حکمرانی اوست؛ سبکی که بر تولید مداوم روایتهای جعلی و تحریک احساسات عمومی استوار است.
از منظر روانشناسی سیاسی نیز تحلیلگران شخصیت ترامپ را ترکیبی از خودشیفتگی افراطی، توافقناپذیری و رفتارهای نمایشی میدانند. چنین فردی اساساً قادر به پایبندی به تعهدات بلندمدت نیست، زیرا سیاست را نه مسئولیتی ملی، بلکه ابزاری برای تثبیت قدرت شخصی و کسب سود میبیند. حتی نزدیکترین مشاورانش، از جمله جان بولتن، اذعان کردهاند که ترامپ فاقد فلسفه سیاسی منسجم است و تصمیمات او نه از منافع ملی آمریکا، بلکه از تمایلات فردی و لحظهای سرچشمه میگیرد.
اما مسئله اصلی فراتر از ویژگیهای فردی ترامپ است. پرسش بنیادین اینجاست: چرا بخشی از افکار عمومی یا جریانهای رسانهای در کشورهای دیگر، همچنان به چنین شخصیتی امید میبندند؟ پاسخ را باید در سازوکار «توهم نجاتبخش خارجی» جستوجو کرد؛ پدیدهای که در آن، برخی گروهها به جای تمرکز بر ظرفیتهای داخلی و اصلاح مسیرهای واقعی، چشم به بیرون میدوزند و انتظار دارند بازیگری خارجی برای آنها نقش ناجی ایفا کند.
این توهم، در بزنگاههای حساس اجتماعی میتواند پیامدهای خطرناکی داشته باشد. گزارشهایی که درباره برخی آشوبهای خیابانی و امید بستن معترضان به حمایت خارجی منتشر شده، نشان میدهد چگونه تبلیغات رسانهای و بزرگنمایی نقش ترامپ، میتواند گروههایی را به سمت محاسبات غلط سوق دهد؛ محاسباتی که نهایتاً به سرخوردگی، خشونت و حتی قربانی شدن افراد منجر میشود.
از سوی دیگر، ترامپ نه تنها دغدغهای برای دموکراسی و آزادی ملتها ندارد، بلکه کارنامه او در داخل آمریکا نیز مملو از رفتارهای اقتدارگرایانه است. حمله هوادارانش به ساختمان کنگره در ژانویه ۲۰۲۱، یکی از نمادهای آشکار بیاعتنایی او به قواعد دموکراتیک بود. چگونه میتوان از فردی که حتی نتیجه انتخابات کشور خود را نمیپذیرد، انتظار داشت به آزادی و حقوق ملتهای دیگر پایبند باشد؟
در سطح راهبردی نیز ترامپ همواره سیاست خارجی را به شکل معاملهای اقتصادی دیده است. نگاه او به ایران، نه نگاه به یک ملت یا یک واقعیت تاریخی، بلکه نگاه به یک پرونده برای فشار، امتیازگیری و بهرهبرداری سیاسی بوده است. تصور اینکه چنین فردی بتواند عامل ثبات، توسعه یا آزادی باشد، بیش از آنکه تحلیل سیاسی باشد، نوعی سادهانگاری خطرناک است.
چرخش اخیر روزنامه اعتماد را میتوان نشانهای از یک واقعیت بزرگتر دانست: تجربههای سیاسی نشان داده است که اعتماد به چهرههایی مانند ترامپ، نه تنها دستاوردی ندارد، بلکه میتواند جامعه را گرفتار خطاهای محاسباتی و انتظارات غیرواقعی کند. سیاست خارجی، عرصه امید بستن به افراد نیست؛ عرصه شناخت منافع، توازن قدرت و اتکا به ظرفیتهای واقعی است.
در نهایت، ترامپ یک نماد است: نماد سیاستی که بر فریب، نمایش و سود شخصی بنا شده است. و شاید مهمترین درس این تجربه آن باشد که هیچ کشوری نمیتواند سرنوشت خود را بر پایه وعدههای فردی بنا کند که حتی در کشور خودش نیز قابل اعتماد نیست.


