توهمِ تغییر از بیرون؛ آناتومی یک نقشه‌ی شکست‌خورده

شما اینجا هستید

توهمِ تغییر از بیرون؛ آناتومی یک نقشه‌ی شکست‌خورده
 
برای درک عمیق پشت‌پرده‌ی نبردهای کنونی، باید لایه‌های ظاهری درگیری را کنار زد و به آناتومی اهداف سیاسی و طراحی‌های راهبردی دشمن نفوذ کرد. آنچه در نگاه نخست ممکن است مجموعه‌ای از حملات کور و پراکنده به نظر برسد، در واقع ردی از یک نقشه‌ی شوم و چندلایه است که با محوریت رژیم صهیونیستی و با ابزار نظامی ایالات متحده طراحی شده بود. این نقشه که ریشه در توهمات قدیمی درباره‌ی شکنندگی ساختار قدرت در ایران داشت، هدفی نهایی را دنبال می‌کرد که چیزی فراتر از یک شکست نظامی معمول بود؛ هدف، نابودی «هویت مستقل» ایران و بازسازی آن بر اساس معیارهای مورد پسند غرب بود.
کانون این استراتژی، برآیندِ محاسباتی غلطی بود که معتقد بود با حذف فیزیکی رهبر انقلاب و فرماندهان عالی‌رتبه، جمهوری اسلامی دچار یک «سکته‌ی سیاسی» خواهد شد. طراحان این نقشه گمان می‌کردند که شهادت شخصیت محوری چون رهبر انقلاب، به منزله‌ی قطع نخاع سیستم است و منجر به خلأ قدرت، آشفتگی در میان نخبگان و در نهایت فروپاشی اجتماعی خواهد شد. آن‌ها تصور می‌کردند می‌توانند با بمباران مراکز تصمیم‌گیری و ایجاد رعب و وحشت، زمینه را برای شورش‌های خیابانی و مداخله‌ی گروه‌های معارض فراهم کنند. این رویکرد، حاکی از درک سطحی و ساده‌انگارانه‌ای از مفهوم «امامت و ولایت» در ساختار فکری جامعه ایران بود؛ مفهومی که بر شخصیت محور نیست، بلکه یک نظام فکری و اجتماعی عمیق است که توانایی تولید رهبر و تداوم راه را در خود دارد.
شواهد موجود، از جمله افشاگویی‌های اخیر وابستگان به خاندان سلطنتی پیشین در ویدیوهای منتشر شده، نشان می‌دهد که این توطئه چقدر وسیع و از پیش طراحی شده بود. هماهنگی میان جریان‌های سلطنت‌طلب، صهیونیست‌ها و برخی حلقه‌های تصمیم‌گیرنده در غرب برای ایجاد آشوب و تجزیه‌طلبی، تصویری از یک «جنگ ترکیبی» را ارائه می‌دهد که در آن، ابزار نظامی تنها مقدمه‌ای برای آشوب‌های خیابانی و کودتاهای نرم بود. آن‌ها برنامه داشتند با ضربه زدن به نهادهای امنیتی و مرزبانی در غرب و جنوب کشور، ملت را درگیر چندین جبهه داخلی کنند تا فرصت واکنش متمرکز را از سلطه‌ی نظام بگیرند.
 
با این حال، واقعیت میدانی به سرعت این محاسبات را در هم کوبید. واکنش سریع و هوشمندانه‌ی ایران در فعال‌سازی سازوکارهای قانون اساسی برای تعیین جانشین، حفظ انسجام در میان ارکان نظام و وحدت بی‌نظیر مردم، کابوس دشمن را به واقعیت تبدیل کرد. دشمن که با «تیرهای در تاریکی» به دنبال ایجاد شکاف میان نخبگان و مردم بود، با دیواری از استحکام روبرو شد که نه با موشک قابل شکستن بود و نه با توطئه‌های رسانه‌ای. تلاش برای ایجاد نفاق و القای این ایده که بخشی از نخبگان قدرت با بیگانگان ارتباط دارند، نه تنها ثمری نداد، بلکه باعث انسجام بیشتر صفوف داخلی شد.
در مرحله‌ی بعدی، وقتی نقشه‌ی اولیه تغییر رژیم با شکست روبرو شد، استراتژی دشمن به سمت «تیرهای در تاریکی» و «دستاوردهای ثانویه» تغییر جهت داد. آن‌ها دریافتند که نمی‌توانند ساختار قدرت را تغییر دهند، بنابراین تلاش کردند تا حداقل روند انتقال قدرت و جانشینی را مسموم کنند. در این فاز، جنگ روانی و رسانه‌ای ابعاد تازه‌ای به خود گرفت. تلاش برای القای توهم کودتا، ایجاد نگرانی درباره‌ی فرآیند انتخاب رهبر جدید توسط خبرگان و حتی تهدید مستقیم جان کاندیداهای مطرح، همگی در راستای ایجاد بی‌ثباتی و تضعیف مشروعیت حاکمیت جدید بود.
رئیس‌جمهور آمریکا و تیم رسانه‌ای‌اش با بلوف‌زنی و ادعاهای واهی درباره‌ی ارتباط با نخبگان داخل کشور، تلاش کردند تا دو هدف را دنبال کنند: نخست، ایجاد بدبینی در میان مردم نسبت به یکپارچگی نخبگان و دوم، دستاوردهای سیاسی جعلی برای افکار عمومی خودشان در داخل آمریکا. آن‌ها سعی کردند با بزرگنمایی اختلافات سیاسی که در هر نظامی وجود دارد، آن را به معنای شکاف در زمان جنگ جا بزنند. اما این استراتژی نیز با درک عمیق مردم و نخبگان ایران از شرایط «مرز بندی دشمن» مواجه شد. در شرایط جنگی، جامعه ایران به خوبی تشخیص داد که اختلافات داخلی باید در پشت پرده‌ی وحدت ملی پنهان بماند و هیچ منافع حزبی نمی‌تواند توجیه‌کننده همکاری با دشمن متجاوز باشد.
آنچه از بررسی این وضعیت برمی‌آید، تصویری از یک «سردرگمی استراتژیک» در اردوی دشمن است. آمریکا که وارد این جنگ شده بود تا پیاده‌نظام راهبرد رژیم صهیونیستی باشد، اکنون می‌بیند که نه نقشه‌ی اولیه‌ی تغییر رژیم محقق شده و نه برنامه‌ی جایگزینی برای خروج از این باتلاق دارد. حملات کورکورانه به اماکن مدنی و تلاش برای ترورهای هدفمند، نشانه‌ی ناامیدی و خشم از شکست محاسبات اولیه است، نه نشانه‌ی قدرت. دشمن امروز با این واقعیت روبروست که نمی‌تواند با زور و توطئه، اراده‌ی یک ملت را شکستد و هرگونه تلاش برای مداخله در فرآیند تعیین رهبر آینده، تنها به انسجام بیشتر و خشم مقدس مردم منجر خواهد شد. این جنگ، ثابت کرد که امنیت و ثبات ایران، در گرو شخصیت‌ها نیست، بلکه بر پایه‌ی یک نظام فکری مستحکم و مردمی بنا شده است که هیچ توطئه‌ی خارجی قادر به ریشه‌کن کردن آن نیست.