تنگهی هرمز؛ گلوگاهِ مرگ بر رویاهای امپراتوری و فروپاشی دیپلماسیِ زور
در منظرگاه ژئوپلیتیک معاصر، کمتر آبراهی وجود دارد که به اندازه تنگه هرمز، قادر باشد معادلات قدرت جهانی را در کسری از ثانیه واژگون کند. آنچه اکنون در هفدهمین روز از جنگ تحمیلی آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران میگذرد، فراتر از یک درگیری نظامی معمولی است؛ این روایتگرِ فروپاشی کامل «نظم آمریکایی» و رسواییِ آشکارِ دیپلماسیِ مبتنی بر زور است. تنگه هرمز که زمانی نماد شاهراه حیاتی انرژی برای جهان غرب بود، اکنون به قبرستانی برای آرزوهای دونالد ترامپ و نمادی از عجز و ناتوانی پنتاگون تبدیل شده است. تحلیل وضعیت فعلی نشان میدهد که ایالات متحده نه تنها در میدان جنگ، بلکه در میز مذاکره و عرصه سیاست بینالملل نیز دست بالا را از دست داده و در تلهای گرفتار شده که خروج از آن، به مراتب سختتر از ورود به آن است.
محور اصلی این رسوایی، درخواستهای مکرر و تحقیرآمیز رئیسجمهور آمریکا از متحدانش برای بازگشایی این تنگه استراتژیک است. ترامپی که در روزهای آغازین جنگ با لافهای پوشالی و ادعاهای توخالی از پیروزیهای سریع و نابودی توان ایران سخن میگفت، اکنون با واقعیتی تلخ روبروست: بسته شدن تنگه هرمز و فلج شدن کامل تجارت نفت جهانی. این وضعیت، اقتصاد آمریکا را با لرزش شدید مواجه کرده و قیمت نفت را به سمت اعداد ۱۰۶ دلار و بالاتر سوق داده است. اما نکتهی تأملبرانگیزتر، واکنش جهان به این التماس است. متحدان سنتی واشنگتن، از اروپا گرفته تا کشورهای آسیایی و حتی حاشیه خلیج فارس، با یک «نه» قاطع به درخواست آمریکا پاسخ دادهاند. فرانسه، انگلستان، ژاپن، کره جنوبی و استرالیا، همگی با استناد به بیهدفی جنگ و خطرات فاجعهبار آن، از اعزام ناوگان جنگی برای کمک به آمریکا خودداری کردهاند. این وحدت موضع در مخالفت با واشنگتن، شکافی بیسابقه در بلوک غرب ایجاد کرده و نشان میدهد که دیگر کسی حاضر نیست برای پرداخت هزینههای رویاهای توهمی ترامپ، امنیت ملی خود را به خطر بیندازد.
این انزوای بینالمللی، ریشه در محاسبات غلط و استراتژیهای شکستخوردهی کاخ سفید دارد. آمریکا تصور میکرد با مدل «ونزوئلا» و اعمال فشار حداکثری، میتواند ایران را در روزهای اول جنگ شکست داده و به زانو درآورد. اما غافل از اینکه جمهوری اسلامی ایران، نه یک دولت ضعیف و وابسته، بلکه قدرتی بومی و مستقل است که راهبردهای بازدارندگی چندلایهای را طراحی کرده است. ایران با درک دقیق از وابستگی اقتصاد جهانی به انرژی منطقه، تنگه هرمز را به یک اهرم فشار بینظیر تبدیل کرده است. تهدید به هدف قرار دادن تأسیسات نفتی متحدان آمریکا، استفاده گسترده از مینهای دریایی و حملات پهپادی، همگی نشاندهندهی تسلط کامل ایران بر این منطقه حساس است. واقعیتی که حتی مقامات آلمانی نیز به آن اعتراف کرده و مذاکره مستقیم با ایران را تنها راه حل ممکن دانستهاند، نه مداخله نظامی.
در این میان، وضعیت کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس نیز بیانگر نوعی «حیرانی» و بهت است. این کشورها که سالها سایه به سایهی آمریکا حرکت میکردند، اکنون میبینند که چتر امنیتی واشنگتن در برابر موشکهای ایران، سوراخ است. آنها درک کردهاند که حمایت لجستیکی از آمریکا، آنها را به هدفی مستقیم برای پاسخهای کوبنده ایران تبدیل کرده است. عربستان که نمیداند از کدام بندر برای صادرات نفت خود در ماه آوریل استفاده کند، نمادینترین تصویر از این هرجومرج است. خریداران نفت در سراسر جهان، به جای تماس با واشنگتن یا ریاض، به دنبال تماس با تهران هستند تا بفهمند این جنگ کی تمام میشود. این جابجایی مرجعیت قدرت، یعنی کلید بازگشایی بازار انرژی جهان اکنون در دست تهران است، نه واشنگتن.
رسوایی آمریکا در تنگه هرمز، تنها به عرصه نظامی و سیاسی محدود نمیشود؛ بلکه ابعاد اقتصادی و اجتماعی آن نیز در حال نمایان شدن است. افزایش قیمت بنزین و مواد غذایی در آمریکا، نرخ وامهای مسکن و سقوط بازارهای بورس، همگی هزینههایی هستند که مردم عادی آمریکا باید به جاهطلبیهای رئیسجمهور خود بپردازند. کارشناسان آمریکایی هشدار میدهند که ادامه این وضعیت میتواند بحران اقتصادی سال ۲۰۰۸ را تداعی کند. ترامپ که در ابتدا مدعی بود جنگ تأثیری بر قیمت نفت نخواهد داشت، اکنون در موقعیتی «ارهمانند» گرفتار شده است: از یک سو نمیتواند جنگ را بدون بازگشایی تنگه هرمز تمام کند، زیرا این به معنای پذیرش شکست مفتضحانه است، و از سوی دیگر، ادامه جنگ و افزایش قیمت نفت، به معنای نابودی کامل امیدهایش برای باقی ماندن در قدرت است.
چیزی که در تنگه هرمز میگذرد، درسی تاریخی برای جهان است. درسی که نشان میدهد قدرت نظامیِ بدون عقلانیت سیاسی، نه تنها امنیت نمیآفریند، بلکه فاجعه به بار میآورد. آمریکا با قمار کردن بر سر امنیت انرژی جهان، اعتبار خود را نزد نزدیکترین متحدانش از دست داده و ثابت کرد که در برابر ارادهی ملتهای مقاوم، ناتوان و درمانده است. ایران با بستن تنگه هرمز، نه تنها یک آبراهه را بسته، بلکه دروازههای سلطهگری آمریکا را بر جهان بست و نشان داد که دوران تکقطبی بودن، به پایان رسیده است. ترامپ و مشاورانش که در پی ساختن دستاوردهای خیالی بودند، اکنون باید با واقعیتی تلخ روبرو شوند: در خلیج فارس، دیگر کسی به حرفهایشان گوش نمیدهد و کلیدِ پایان دادن به این بحران، تنها و تنها در دست تهران است.


