تقابل میدان و مذاکره با آمریکا؛ خط قرمزهای ایران، نبرد در لبنان و بازیگران منطقه‌ای

شما اینجا هستید

تقابل میدان و مذاکره با آمریکا؛ خط قرمزهای ایران، نبرد در لبنان و بازیگران منطقه‌ای
 
یک سال از آغاز جنگ دوازده روزه می‌گذرد. هشت ماه پس از آن، جنگی دیگر با ابعادی گسترده‌تر به کشور تحمیل شده است. پرسش همیشگی این است که چرا آمریکا و رژیم صهیونیستی با وجود دریافت ضربات سنگین در میدان، همچنان بر تشدید تنش اصرار دارند و چرا هر بار پس از مدتی آتش‌بس، دوباره آن را نقض می‌کنند. پاسخ را باید در نوع محاسبات دشمن جست. جنگ پیش از آنکه در میدان کلید بخورد، در اتاق‌های فکر دشمن شکل می‌گیرد. اگر دشمن بوی تردید، ترس، طمع یا فریب‌خوردگی را از سوی مسئولان یا محافل سیاسی استشمام کند، جسور شده و دست به ماجراجویی می‌زند. چند هفته پیش از شبیخون جنگ دوازده روزه، برخی محافل داخلی از توافق با ترامپ و سرمایه‌گذاری هزار تا دوهزار و پانصد میلیارد دلاری سخن می‌گفتند. همان محافل که سالها پیش دروغ جذب دویست میلیارد دلار سرمایه خارجی در برجام را مطرح کرده بودند، این بار رقم را به دوهزار میلیارد دلار رساندند. دیدبان‌های اطلاعاتی دشمن این خالی‌فروشی‌ها و رؤیاپردازی‌ها را رصد کردند و پیام ضعف از آن برداشتند. حتی برخی رسانه‌های زنجیره‌ای داخلی با صراحت نوشتند که ما نمی‌توانیم. این اعتراف، هرچند به ظاهر آگاهانه، طمع دشمن را برای ایجاد جنگ و کودتای داخلی بیشتر کرد.
اما محاسبه دشمن در یک نقطه به خطا رفت. او گمان می‌کرد جنگی سه روزه، با تسخیر و تسلیم ایران به پایان می‌رسد. وقتی جنگ کلید خورد، نه تنها ایران تسلیم نشد، بلکه تا روز چهلم جنگ، شانزده پایگاه نظامی آمریکا شخم خوردند، پنتاگون بیش از دویست فروند هواپیما و پهپاد نظامی را از دست داد، و ارتش آمریکا در فاصله بیابان‌های جنوب اصفهان تا تنگه هرمز و جنوب خلیج فارس به شکلی بی‌سابقه تحقیر شد. دشمن نتوانسته بود تاب‌آوری واقعی مردم ایران را درک کند. از قاطعیت رهبری و فرماندهان نظامی در پاسخ به هر تعرضی غافل ماند. و گمان می‌کرد تنگه هرمز اهرمی نیست که ایران جرأت استفاده از آن را داشته باشد. ایران نه تنها تنگه هرمز را بست، بلکه قیمت نفت را به نزدیک صد و سی دلار رساند و تورم را در خود آمریکا به رکورد چند سال اخیر برد.
اعلام آتش‌بس و درخواست مذاکره از سوی آمریکا، نه از روی حسن نیت که ناشی از ناچاری بود. آمریکا در آن مقطع فهمید نه تنها نمی‌تواند کاری از پیش ببرد، بلکه اگر همین روند ادامه پیدا کند، قیمت نفت از صد و پنجاه دلار هم فراتر خواهد رفت. اما مذاکره‌ای که از سر ناچاری آغاز می‌شود، پایدار نخواهد بود. تجربه نشان داده آمریکا دو بار از پشت میز مذاکره به ایران ضربه زده است. یک بار در قضیه برجام که پس از خروج یکجانبه، تحریم‌های حداکثری را اعمال کرد، و بار دیگر در همین جنگ که در بحبوحه مذاکرات اسلام‌آباد، از محاصره دریایی ایران خبر داد. میز مذاکره برای آمریکا نه ابزار صلح که ادامه نبرد با شکلی دیگر است. فقط شکل رویارویی عوض می‌شود؛ گاهی با موشک و گاهی با تحریم و گاهی با وعده و وعید. رهبر انقلاب به درستی برای مذاکره چارچوب تعیین کرده‌اند. مذاکره تنها بر اساس دستورالعمل و شروط سختگیرانه ایران قابل انجام است، نه به هر قیمتی. سه موضوع اصلی یعنی غرامت جنگ، مدیریت تنگه هرمز توسط ایران، و دفاع از کل محور مقاومت به عنوان یک کل یکپارچه، نشان می‌دهد که ایران نه برای امتیازدهی که برای تحقق حقوق خود پای میز مذاکره می‌رود.
آمریکا در شصت روز پس از آتش‌بس، چند هدف را همزمان دنبال کرد. ایجاد خطای محاسباتی در ایران درباره احتمال توافق، در حالی که خود هرگز اراده توافق خوب نداشت. ایجاد شکاف و دو دستگی در داخل ایران، در حالی که جنگ تحمیلی برعکس، بی‌سابقه‌ترین اتحاد و همدلی را در کشور ایجاد کرده بود. اعمال محاصره دریایی برای فشار بر صادرات و واردات ایران. جمع‌آوری اطلاعات در پوشش مذاکره و گسیل میانجی‌های ساختگی. آرام کردن بازارهای جهانی در حال انفجار، با دروغ توافق و کاهش سی دلاری قیمت نفت. تزریق دوباره دوگانه ترس و تردید برای اخلال در اراده قاطع ایران در میدان. و منفعل کردن حریف و چیره شدن در جنگ روایت‌ها. هیچ‌یک از این اهداف به طور کامل محقق نشد. ایران از مواضع خود عقب ننشست و نشان داد اگر قرار باشد یک طرف از قاعده بازی خارج شود، ایران قادر است همه معادلات را به هم بریزد.
در همین نقطه، پرونده لبنان و تحولات ضاحیه بیروت اهمیت حیاتی پیدا می‌کند. رژیم صهیونیستی در بحبوحه جنگ‌افروزی علیه لبنان، تصمیم به حمله به ضاحیه گرفت. ایران پیشاپیش هشدار داده بود اگر این اتفاق بیفتد، شمال اراضی اشغالی را آماج حملات موشکی و پهپادی خود قرار خواهد داد. حتی تهدیدهایی با محوریت مسدود شدن همزمان تنگه‌های هرمز و باب‌المندب نیز مطرح شد. این موضع قاطع ایران سبب شد شخص ترامپ وارد ماجرا شود و موقتاً از حمله اسرائیل جلوگیری کند. اما صهیونیست‌ها دست به حمله زدند و یک ساختمان در ضاحیه را هدف قرار دادند. ایران بلافاصله به وعده خود عمل کرد و حیفا را زیر آتش موشک‌های خود برد.
در پشت پرده این حمله سه نکته نهفته است. اسرائیل سعی داشت اراده ایران را در مورد پرونده لبنان بسنجد. اینکه ایران به وعده خود عمل کرد، خود یک بازدارندگی بزرگ بود. اگر ایران موضع قاطع نمی‌گرفت، رژیم اشغالگر قدم به قدم جلوتر می‌آمد. دشمن نباید این تصور را پیدا کند که نقض خط قرمزها برای او عاری از تبعات است. دوم اینکه رژیم صهیونیستی در حال تشدید تحرکات خود در جنوب لبنان و تلاش برای اشغال دو شهر مهم نبطیه و صور است. نباید اجازه داد دشمن خطوط تازه‌ای برای خود ترسیم کند و دامنه اشغالگری را توسعه بخشد. سوم اینکه حمله به ضاحیه بدون چراغ سبز آمریکا ممکن نبود. کاخ سفید در مذاکرات با ایران جدی نیست. در سایه وحدت ساحات مقاومت، باید شرایطی فراهم شود که دشمن با تجدید قوا، بار دیگر ماجراجویی علیه ایران را در دستور کار قرار ندهد. به هم ریختن نظام محاسباتی دشمن، برای ایران و جبهه مقاومت دستاوردساز است.
در میانه این تحولات، مواضع ضدایرانی جوزف عون، رئیس‌جمهور لبنان، قابل تأمل است. او از ایران خواست در امور لبنان دخالت نکند و از این کشور به مثابه یک کارت در مذاکره با کاخ سفید بهره نگیرد. او به حزب الله تاخت و تأکید کرد تنها راه حل مشکلات با رژیم صهیونیستی، مذاکره است. جوزف عون مهره آمریکا و فرانسه برای ریاست جمهوری لبنان است. او حضور خود در کرسی ریاست جمهوری را مدیون این دو کشور است. طبیعی است که او دقیقاً همان اتهاماتی را علیه ایران و حزب الله مطرح کند که آمریکایی‌ها و صهیونیست‌ها مطرح می‌کنند. او مدعی شده اقدامات ایران و حزب الله موجب ناامنی و ویرانی در لبنان می‌شود. باید پرسید قبل از تشکیل حزب الله، چند بار رژیم صهیونیستی موجب ویرانی گسترده در لبنان شده بود؟ جوزف عون هیچ موضع گیری مشخصی علیه اشغالگری و حملات صهیونیست‌ها به خاک لبنان ندارد. او فقط بر مذاکراتی تأکید دارد که صهیونیست‌ها آن را اهرمی برای دیکته کردن خواسته‌های خود می‌دانند. گویی چشم خود را بر متجاوز بسته، اما حزب الله و ایران را که حامی استقلال و حاکمیت لبنان بوده‌اند، آماج حملات قرار می‌دهد.
نشریه فارین پالیسی در تحلیلی نوشت نظریه مرد دیوانه ترامپ در برابر ایران که متقابلاً همان نظریه را پیاده می‌کند، کارایی ندارد. ایران در پاسخ به حمله، جنگ را در ابعاد مختلف تشدید کرد. ترامپ با دشمنی مواجه شد که مایل به تشدید بیشتر تنش است. تاب‌آوری ایران، این کشور را به هدفی بسیار دشوار تبدیل کرده است. ذخایر نفت آمریکا به دلیل بحران انرژی ناشی از جنگ، به سطوح بحرانی نزدیک شده است. وزیر انرژی آمریکا اذعان کرده راه کاهش قیمت بنزین و گازوئیل، جریان بیشتر نفت از طریق تنگه هرمز و توافق با ایران است. نظرسنجی‌ها نشان می‌دهد اکثریت آمریکایی‌ها جنگ را غیرضروری و زیانبار می‌دانند. تحلیلگران هشدار می‌دهند تداوم انسداد تنگه هرمز، ذخایر انرژی را به مرز بحران می‌رساند.
فشار تنگه هرمز نباید کاهش یابد. مذاکره نباید مدیران کشور را دچار خطای محاسباتی کند. اقتدار بازدارنده نیازمند تقویت روزانه از طریق عملیات میدانی و رسانه‌ای است. دشمن مادام که اراده قاطع ایران را ببیند، جرأت ریسک دوباره نخواهد داشت. ترامپ در عملیات پروژه آزادی، به فاصله سی و شش ساعت از ادعای بازگشایی تنگه هرمز عقب نشست. تا زمان تعیین تکلیف جنگ و غرامت و رفع تهدید، انسداد کامل تنگه هرمز نباید شل شود. افزون بر آن، تنگه باب‌المندب نیز باید بسته شود. دشمن سال گذشته پس از یک ماه جنگ با مقاومت یمن، در اثر گرفتار شدن در انسداد باب‌المندب، مجبور به عقب‌نشینی شد. ایران امروز در جایگاهی قرار دارد که نه میز مذاکره او را از میدان غافل می‌کند، نه میدان او را از مذاکره بی‌نیاز. این نقطه تعادلی است که دشمن از درک آن عاجز است.