تحول در لبنان؛ بازسازی مقاومت و معمای آتش‌بس

شما اینجا هستید

تحول در لبنان؛ بازسازی مقاومت و معمای آتش‌بس
 
جنوب لبنان این روزها صحنه دگردیسی بی‌سابقه‌ای در ساختار و عملکرد حزب الله است. آنچه در ماه‌های گذشته در این منطقه رخ داده، فراتر از یک درگیری مرزی معمول میان نیروهای مقاومت و ارتش رژیم صهیونیستی معنا می‌یابد. گزارش‌های میدانی و تحلیل‌های مستقل حاکی از آن است که حزب الله پس از تجربه جنگ‌های پیشین، به ویژه جنگ ۶۶ روزه سال ۲۰۲۴، دست به بازنگری بنیادین در سازماندهی نظامی خود زده است. این بازسازی چنان عمیق است که برخی ناظران از تولد دوباره حزب الله سخن می‌گویند.
مهم‌ترین تحول در حوزه فرماندهی و کنترل رخ داده است. در جنگ‌های گذشته، آسیب‌پذیری زنجیره ارتباطات و دشواری هماهنگی میان مراکز فرماندهی با یگان‌های میدانی، یکی از نقاط ضعف اصلی مقاومت به شمار می‌رفت. این وضعیت گاه به تأخیر در واکنش‌ها و فرسایش توان رزمی منجر می‌شد. اما در جنگ کنونی، الگو تغییر کرده است. عملیات‌ها به طور همزمان در چندین جبهه ادامه یافته، عملکرد یگان‌ها بدون وقفه‌های طولانی حفظ شده، و ارتباط میان میدان نبرد و مراکز فرماندهی همچنان برقرار مانده است. حتی زیر فشار شدید حملات هوایی و توپخانه‌ای، ساختار نظامی این جنبش دچار فروپاشی نشد و زنجیره فرماندهی توانست انسجام خود را حفظ کند.
یکی از نشانه‌های آشکار این تحول، کنترل مؤثر آتش، جابه‌جایی منظم نیروها، رساندن تسلیحات به خطوط مقدم، و انتشار مستمر تصاویر میدان نبرد از یگان‌های در حال عملیات است. سیاست رهبری جدید حزب الله در جهت تمرکز بیشتر فرماندهی نظامی بوده است؛ از طریق کاهش سطوح متعدد تصمیم‌گیری، سپردن مسئولیت بیشتر به فرماندهان جوان‌تر و باانگیزه‌تر، و نظارت دقیق‌تر بر عملکرد آنان همراه با پاسخگو کردنشان در قبال مأموریت‌های محوله. حزب الله اختیارات را در قالب یک فرماندهی واحد متمرکز کرده است؛ اقدامی که تصمیم‌های حساس را با سرعت بیشتری اتخاذ کرده و انسجام فرماندهی را حفظ می‌کند. در عین حال، وابستگی یگان‌های میدانی به ستاد مرکزی کاهش یافته و به فرماندهان میانی اختیارات عملیاتی بیشتری داده شده است تا بتوانند متناسب با شرایط میدان نبرد تصمیم‌گیری کنند.
به موازات تحول در فرماندهی، دکترین رزمی حزب الله نیز دگرگون شده است. در گذشته، اصل محوری دفاع از سرزمین و جلوگیری از هرگونه پیشروی دشمن تقریباً به هر قیمتی بود. اما اکنون نشانه‌ها حکایت از حرکت به سوی منطق متفاوتی دارد؛ منطقی که بر تحمیل هزینه‌های مستمر به دشمن از هر طریق ممکن استوار است. این رویکرد که بر فرسایش تدریجی و افزایش تلفات دشمن تمرکز دارد، بازتابی از بازتعریف مفاهیم پیروزی و شکست در میدان نبرد است. اکنون جلوگیری از تثبیت موقعیت دشمن اهمیت بیشتری از جلوگیری از اشغال موقت سرزمین پیدا کرده است. بار اصلی جنگ کنونی بر دوش یگان‌های پهپادی، نیروهای موشکی، واحدهای ضدزره و همچنین یگان‌های نوظهور پهپادهای هدایت اول شخص قرار دارد. حزب الله دیگر تمایلی به به‌کارگیری گسترده نیروی انسانی در مناطق درگیری ندارد و ترجیح می‌دهد بخش عمده نیروهای خود را در حالت ذخیره نگه دارد.
اما در سوی دیگر میدان، رژیم صهیونیستی الگوی متفاوتی را در جنوب لبنان دنبال می‌کند. آنچه در ماه‌های گذشته در محورهای صور، نبطیه و نوار مرزی شرق رخ داده، صرفاً واکنشی مرزی به حزب الله نیست. تحلیلگران این روند را نشانه گذار از درگیری بازدارنده کلاسیک به الگویی پیچیده‌تر از فشار مستمر، فرسایش زیرساختی و تغییر تدریجی جغرافیای امنیتی جنوب لبنان ارزیابی می‌کنند. بر خلاف جنگ‌های پیشین که هدف اشغال مستقیم سرزمین و تثبیت حضور نظامی بود، در تقابل جدید، الگوی فرسایش زیرساختی و انسانی جایگزین شده است. هدف احتمالی، نه کنترل فیزیکی کامل زمین، بلکه کاهش ظرفیت زیست، حرکت و سازماندهی در منطقه است.
در جنوب لبنان، الگوی حملات پراکنده اما مستمر به زیرساخت‌های جاده‌ای، نقاط لجستیکی و حومه شهرهای کلیدی مانند صور و نبطیه، در همین چارچوب تفسیر می‌شود. هدف رژیم اینک به جای تمرکز بر تصرف زمین، تمرکز بر کاهش قابلیت استفاده نظامی و غیرنظامی از آن زمین است. نتیجه چنین روندی، در صورت تداوم، می‌تواند شکل‌گیری یک منطقه غیرفعال امنیتی باشد که نه کاملاً تحت کنترل یک طرف است و نه قابلیت بازگشت سریع به وضعیت عادی را دارد. برخی تحلیل‌ها از زمین سوخته نسبی سخن می‌گویند؛ مناطقی که به طور کامل نابود نشده‌اند اما به شدت آسیب دیده، تخلیه شده یا کارکرد عادی خود را از دست داده‌اند.
در چنین شرایط پیچیده‌ای، مسأله آتش‌بس به یکی از محورهای اصلی منازعه تبدیل شده است. رژیم صهیونیستی با همراهی آمریکا، تلاش می‌کند آتش‌بس را به گونه‌ای تعریف کند که تنها حزب الله را ملزم به توقف حملات کند، در حالی که خود حق ادامه اقدامات نظامی را حفظ نماید. حزب الله این مذاکرات را مضحک، تحقیرآمیز و توهین‌آمیز خوانده و آن را رد کرده است. واقعیت آن است که آتش‌بس‌هایی که معادله قدرت را تغییر نمی‌دهند، تنها فرصتی برای بازسازی ظرفیت‌های از دست رفته و آغاز دور جدیدی از درگیری هستند. در این روایت، آتش‌بس به فرصتی تازه برای ارزیابی اهداف و تعیین اهداف جدیدتر تبدیل می‌شود.
آنچه امروز لبنان با آن مواجه است، ورود به مرحله‌ای از درگیری پایدار، فرسایشی و چندمحوره است. جنوب لبنان، ضاحیه بیروت و بیروت، نه تنها از ابعاد انسانی و اخلاقی جنگ، بلکه از منظر منافع ملی ایران، در اولویت سیاست دفاعی قرار دارند. پاسخ به این پرسش که آیا نیروهای مقاومت می‌توانند از چرخه فرساینده آتش‌بس و جنگ عبور کنند و یک نظام بازدارندگی ترکیبی و پایدار ایجاد نمایند، نه تنها سرنوشت لبنان و فلسطین را تعیین می‌کند، بلکه درباره آینده موازنه قدرت در سراسر منطقه تصمیم خواهد گرفت. بازدارندگی پیش از آنکه محصول انباشت سلاح باشد، محصول انباشت اراده است. تا زمانی که این اراده سیاسی وجود داشته باشد، حتی ویرانگرترین جنگ‌ها نیز به نتیجه مطلوب دشمن منتهی نخواهند شد.