تحلیلی بر بازتاب جهانی جنگ؛ از بنبست راهبردی آمریکا تا پیروزی روایت ایران
جنگ اخیر میان ایران و ائتلاف آمریکا و اسرائیل، نه تنها در میدان نبرد سخت، بلکه در عرصه نبرد روایتها نیز دستاوردهای تعیینکنندهای برای تهران به همراه داشته است. آنچه رسانههای بینالمللی از زوایای مختلف پوشش دادهاند، تصویری است که در آن آمریکا و اسرائیل گرفتار بنبستی پیچیده شدهاند و ایران اهرمهای بیسابقهای را در اختیار گرفته است. رسانههای غربی، بر خلاف جنگهای پیشین که روایتی تقریباً یکدست از پیروزی متجاوز ارائه میدادند، این بار با زبانی متحیر و پر از تناقض به جنگ نگاه کردهاند. پولیتیکو گزارش داده که کاخ سفید از یک سو مدعی پیروزی است و از سوی دیگر وعده «حداکثر خشونت» میدهد. این دوگانگی، نبود یک استراتژی روشن را آشکار ساخته است. مهمتر اینکه محاصره بنادر ایران نه تنها تنگه هرمز را باز نکرده، بلکه قیمت نفت را سر به فلک کشیده و متحدان آمریکا را نیز دچار بحران کرده است.
گاردین سردرگمی راهبردی واشنگتن را اینگونه توصیف کرده که دولت ترامپ از راهبرد «شوک و هراس» اولیه به تاکتیک «صبر کن و ببین» عقبنشینی کرده است. به گفته یک دیپلمات اروپایی در واشنگتن، اصلاً راهبردی وجود ندارد. این در حالی است که ذخایر مهمات راهبردی آمریکا مانند موشک تاماهاوک به شدت تحلیل رفته و جایگزینی آنها سالها زمان میبرد. نشریه هیل فاش کرده که مصرف مهمات در جنگ با ایران، توان پنتاگون برای رویارویی با چین را تا حد خطرناکی کاهش داده است.
از سوی دیگر، ام اس ان سی ابعاد پنهان اقتصادی جنگ را افشا کرده است؛ اینکه ترامپ از جنگ بهانه میسازد تا با سرمایهگذاری مستقیم دولتی در شرکتهای خصوصی، آمریکا را به الگوی اقتصاد دستوری چین نزدیک کند. این یعنی جنگ علیه ایران، نه تنها پیروزی نظامی به همراه نداشته، بلکه به ابزاری برای تغییر ساختار اقتصادی خود آمریکا تبدیل شده است. شاید مهمترین تحول، تغییر لحن رسانههای عربی باشد. الجزیره در تحلیلی صریح نوشته که حمله آمریکا و اسرائیل «شکست خورد» و ایران قویترین ابزار فشار خود یعنی «تنگه هرمز» را رو کرده است. مدودف این تنگه را «سلاح هستهای جایگزین» نامیده است. المیادین نیز تأکید کرده که ایران از مدل کره شمالی الگوبرداری کرده و «راهبرد هرمزی» را جایگزین تهدید هسته ای ساخته است.
نکته قابل تأمل، اعتراف الشرق الاوسط به تغییر نسلی در قدرت ایران است. این رسانه که معمولاً نگاهی مخالف به جمهوری اسلامی دارد، نوشته که شمشیر «تغییر نظام» از کار افتاده و در نتیجه جناحی با ادبیات سختگیرانهتر بر سر کار آمده است. المعلومه نیز با اشاره به اعتراف جان کری درباره دروغ بودن ادعاهای جنگ، فروپاشی ساختار تصمیمگیری در واشنگتن را تأیید کرده است.
رسانههای روسی مانند راشاتودی و ریانووستی تحلیلهای جالبی ارائه دادهاند. آنها جنگ ایران را نقطه پایان تابوهای بینالمللی در حمله به تأسیسات هستهای میدانند. اما مهمتر، روسیه را بزرگترین برنده اقتصادی این بحران معرفی کردهاند. با بسته شدن تنگه هرمز، بیش از ۵۰۰ میلیون بشکه نفت از بازار خارج شده و روسیه توانسته صادرات نفت خود به هند و شرق آسیا را دو برابر کند. درآمد نفتی روسیه در یک ماه ۹ میلیارد دلار افزایش یافته و قیمت نفت اورال تا ۱۰۰ دلار پیشبینی میشود. اروپا نیز ناچار به خرید بیسابقه گاز ال.ان.جی از روسیه شده است. این یعنی جنگ علیه ایران، عملاً تحریمهای روسیه را تضعیف کرده و مسکو را به قدرت مسلط انرژی تبدیل نموده است.
داخل اسرائیل اوضاع بسیار بدتر از تصور است. واینتنیوز از پنهانکاری نتانیاهو درباره سرطان پرده برداشته و معاریو مستقیماً جنگ نتانیاهو را «بنبست» خوانده است. ارتش اسرائیل پس از سه سال جنگ فرسایشی، انضباط خود را از دست داده و افسران حرفهای در حال فرار هستند. نتانیاهو عمداً از پایان جنگ فرار میکند، زیرا پایان جنگ به معنای تشکیل کمیسیون تحقیق درباره فاجعه ۷ اکتبر و سقوط اوست.
جالب اینکه معاریو چهار سناریو برای آینده مطرح کرده که در سه سناریو، اسرائیل به نتیجه نهایی نمیرسد. تفاوت اساسی این است؛ آمریکا به ثبات نسبی راضی است، اما اسرائیل به دنبال تغییر ساختاری عمیق است. واشنگتن آتشبس را تمدید کرده، اما اسرائیل میداند که هر آتشبسی پیش از نابودی کامل توان نظامی ایران، فقط به بازسازی قدرت دشمن منجر میشود.
آنچه از بازتاب رسانهای جنگ برمیآید، یک تحول تاریخی است، جهان به روشنی دیده که ایران نه شکستخورده، بلکه قدرت مسلط بر معادلات جدید ژئوپلیتیک و انرژی است. رسانههای غربی به جای روایت پیروزی، ناچار به تحلیل شکست و بنبست شدهاند. رسانههای عربی با زبانی شگفتزده از قدرت جدید ایران سخن میگویند. روسیه و چین از بحران سود میبرند و اسرائیل در باتلاق فرسایشی گرفتار است.
اقتدار ایران بر تنگه هرمز، همه معادلات را تغییر داده است. آنچه پیش از این «تهدید هستهای فرضی» نامیده میشد، اکنون با «سلاح هرمز» واقعی جایگزین شده است. شعاع تخریب این سلاح، کل اقتصاد جهانی را در بر میگیرد و ایران را به چهارمین قطب قدرت جهان تبدیل میکند. در این نبرد روایتها، ایران بازیگر خاموش داستان دیگران نشد و جهان اکنون میداند که برای امنیت انرژی خود به احترام گذاشتن به امنیت ایران محتوم است.


