تاکتیک، هدف نیست!
از صدر اسلام تاکنون، یکی از چالشهای اصلی مؤمنان و دغدغهمندان نسبت به اعتلاء اسلام، عدم تفکیکِ هدف و تاکتیک است. در مقاطع گوناگون، به اشتباه تاکتیک را هدف تلقّی کرده و در نتیجه به خطای در تحلیل و قضاوت غیر منصفانه دچار شدند. از جریان صلح حدیبیه گرفته تا صلح امام حسن «علیهالسلام» و حتی قیام امام حسین «علیهالسلام». واکنشهای تاریخی نسبت به تاکتیکها حاکی از آنست که در دستگاه تحلیلی خود دچار اختلال شده و تاکتیک را هدف تلقّی کرده و سپس اعتراض کردهاند. یکی از حربههای رایج در این زمینه _که اتفاقا راهنمای خوبی برای مشخص شدن نادرستی این روش است!_ استفاده از سخنان و مواضع آن کسی است که اکنون به دلایل گوناگون و شرایط مختلف، روش خود را تغییر داده است. اتهام تناقضگویی و یا عدم احاطه کافی به مسائل، ریشه در آن دارد که توجه ندارد چنین روشی (نتیجهگیری با چند گزاره در زمانهای مختلف)، منطقی نیست! چه اینکه شرایط همواره یکی نیست.
شناخت هدف و تاکتیک و تفکیک این دو از یکدیگر، از بدیهیات و البته ضروریات تحلیل و عکسالعمل است. اگر زمانی خطاب به امام معصوم «علیهالسلام» گفته شد: «یا مذلّ المؤمنین»، از عدم معرفت و ارادت نبود که اتفاقا برخی خواص گفتند؛ بلکه منشأ آن اغتشاش در افکار و اختلال در ادراک بود که «صلح» را هدف میپنداشتند نه تاکتیک! لذا پاسخ امام مجتبی «علیهالسلام» به معترضانِ خیرخواه! این بود که این حادثه موقّت است! (و بدیهی است که آنچه موقت است تاکتیک است نه هدف). و همچنین است اعتراضها به قیام حسینی!
تاریخ شاهد است که امت اسلامی ضربهها خورده از این عدم شناخت و عدم تفکیک که اتفاقا بیش از آنکه از جانب دشمنان باشد، از جانب دوستان خیرخواه است!
باید هدف را شناخت؛ باید روش را شناخت؛ باید این دو را از یکدیگر تفکیک کرد، بعد تحلیل و قضاوت کرد. باید دانست و باور کرد که اگر هدف را هم همه بدانند، روش را همه نمیدانند! چه اینکه اتخاذ روش، تابع شرایط است و شرایط را همه نمیدانند! پس نباید روش را هدف پنداشت؛ نباید شرایط را یکسان دید؛ نباید آنکه نمیداند چه شرایطی است، به بهانه مطالبه، روش تحمیل کند! تردید نباید کرد: آنکه تاکتیک خاص اجرا میکند، برای سناریوهای خاصتر هم برنامه دارد!
علی گلستانی


