تأملی در دو میدان جنگ؛ عرصه نظامی وعرصه دیپلماسی
آنچه در جنگ، پیروز میدان را مشخص میکند، وصول به هدف یا اهداف است؛ موارد جانبی هر چه باشد، ملاک پیروزی نیست؛ لذا اهداف اعلامی در پیش یا آغاز جنگ و حتی میانه جنگ تا پیش از برقراری آتشبس و مانند آن، ملاکی برای ارزیابی و معرفیِ پیروز میدان است؛ بدیهی است که فراز و نشیبهای در جنگ، نمیتواند مستندی برای قضاوت باشد. رهبر شهید در آخرین سخنان خود، با تجربه بیش از چهل سال مبارزه و جهاد، هدف دشمن را «بلعیدن ایران» اعلام نمود و گذشت زمان، نگاه ژرف آن قائد حکیم را بهخوبی روشن کرد. هدف مشخص، موقعیت دشمن مشخص، موقعیت ایران عزیز نیز مشخص است؛ پس: شناخت پیروز میدان، دشوار نیست.
جنگ دو لایه دارد، گاهی در میدان نظامی ظهور میکند و گاهی در میدان دیپلماسی؛ لذا تفکیک میدان از دیپلماسی، بیمعناست. مذاکره، ادامه جنگ در میدان دیپلماسی و جنگ، ادامه سیاست در میدان نظامی است. لذاست که جنگ را به دو قسمِ نظامی و سرد تقسیم میکنند که اولی هرگاه آغاز شود، طبعا و منطقا روزی پایان میپذیرد اما دومی که عرصه دیپلماسی یکی از شاخههای آنست، در صلح و جنگ، ضعف و اقتدار و کوتاهمدت و بلندمدت، همواره در جریان است. پس: جهادِ مجاهد دیپلماسی، از جهاد مجاهد میدان کمتر نیست.
دستاوردهای به دست آمده در عرصه نظامی، در عرصه دیپلماسی نقد و تثبیت میشود؛ بنابراین طرفین روزی به جنگ دیپلماسی باز خواهند گشت اما آنچه مهم و تعیینکننده است، نحوه خروج از جنگ نظامی و تعیین چارچوب مقتدارنه است. شروط مشخص، پیروز مشخص و ذلت و تسلیم دشمن نیز مبرهن است؛ پس: جنگ همچنان ادامه دارد و پس از پیروزی در عرصه نظامی، فرصت به پیروزی در میدان دیپلماسی رسیده است.
باید دانست یا باور کرد که جنگ به ید ولیفقیه است. پس اگر دیپلماسی، جنگ در لایه دیگر است _که هست_ برای تغییر شیفتِ جنگ از نظامی به دیپلماسی نیز آنچه تعیینکننده و نافذ است، امر ولیّ جامعه است. کسیکه جنگ نظامی را به ید امام میداند و جنگ دیپلماسی را به ید سیاسیون، یعنی دیپلماسی را جنگ نمیداند و جنگ را منحصر در عرصه نظامی میداند نه جنگ سرد (که مذاکره، بخش کوچکی از آن است). لذاست که حتی اگر مجمع محترم، پر تجربه و مطلع به اخبار میدان و شرایط یعنی «شعام» به جمعبندیِ تغییر شیفت جنگ برسد، مصوّبات او تا به تأیید قائد امت نرسد، قابلیّت اجرا ندارد. باید دانست یا فراموش نکرد که از عناصرِ مهم در تغییر تاکتیک و تغییر عرصه، اطلاعات و اخبار است که بدیهی است لایههای پایینتر وقتی فاقد آن هستند، یعنی مستند متقنی برای تحلیل ندارند؛ پس: به امر ولیّ، جنگ تا وصول به اهداف ایرانِ پیروز ادامه دارد، عرصه نظامی باشد یا دیپلماسی، همان ولیّای که صریح فرمود: «این اطمینان را به همگان میدهم که ما از انتقام خون شهدای شما صرف نظر نخواهیم کرد»؛ پس باید در این فرمایش تامّل کرد.
باید تأمل کرد که مصدر تحلیلها و اظهار این آراء چیست؟ اگر بازگشت به گزارههای تلخ و دور از حقیقتی چون: «ولیّ اطلاع ندارد و کار سیاسیون است؛ ولیّ در فشار است؛ ولیّ و مردم را فریب دادند؛ جنگ تمام شد؛ کوتاه آمدیم؛ و آنچه شما بیشتر شنیدهاید!» میکند، باید تردید کرد، تکذیب کرد و باور نکرد. آن ولیِّ دور از اطلاع و تحت فشار، چه ولیّایست؟! گویی همان سخنان دشمن در لباس دیگری است. توضیح بیشتر این قسمت در این مجمل مقدور نیست.
پس زمان، زمانه اقتدار ولی است، که لشکر جان برکفی در میدان و خیابان دارد که پس از شهادت پدرشان، زندگی را در لقاء مجدد با او معنی میکنند، چنین لشکری نه شکست میخورد و نه ولیّ را رها میکند. همچنان که مجاهدان میدان، میدان را رها نخواهند کرد، مجاهدان خیابان هم، خیابان را رها نخواهند کرد؛ هر دو گروه بدون غفلت از مکر دشمن، منتظرند ببینند بعد از پیروزی نظامی، پیروزی دیپلماسی محقق میشود یا خیر؛ اگر شد که شد و اگر نشد، خواهد شد! ولو در زمان دیگر!.
یا علی
علی گلستانی


