بومرنگ تحریمها؛ چگونه یک جنگ تحمیلی، اقتصاد غرب را به آتش کشید؟
برای سالها، غربیها عادت کرده بودند از «ابزار تحریم» به عنوان یک سلاح تمامعیار علیه کشورهای مستقل استفاده کنند. ایران، روسیه، ونزوئلا و کوبا تجربهاندوزهای این مکتب بودند. این ایده که «ما اقتصاد جهان را کنترل میکنیم و هرکس از خط قرمزهای ما عبور کند، هزینه میپردازد» به یک جزم فراموشنشدنی در محاسبات راهبردی غرب تبدیل شده بود. اما جنگ اخیر علیه ایران، یک حقیقت تلخ و شیرین را همزمان به جهان نشان داد: بومرنگ تحریمها و جنگ، نه تنها به هدف نمیخورد، بلکه گاه خودِ پرتابکننده را نقش بر زمین میکند.
امروز اروپا، آمریکا و کشورهای عربی خلیج فارس با پدیدهای رو به رو هستند که هیچ سناریوی جنگی آن را پیشبینی نکرده بود: ایران با یک برگ برنده ساده اما ویرانگر – یعنی کنترل تنگه هرمز – موفق شده است اقتصاد جهانی را دچار یک شوک عمیق و طولانیمدت کند. شوکی که آژانس بینالمللی انرژی آن را «بدترین بحران تاریخ انرژی» نامیده و رئیس بانک مرکزی اروپا از احتمال جیرهبندی مواد غذایی در فرانسه و آلمان خبر داده است. بیایید صادق باشیم: این همان غربی نیست که ما به یاد داریم. این غرب در حال فروپاشی اقتصادی است.
اروپا همیشه خود را متمدنترین و پیشرفتهترین بخش جهان میدانست. اما جنگ رمضان نشان داد که این تمدن شیشهای، چقدر شکننده است. وقتی تنگه هرمز به مدت چند هفته تحت کنترل عملیاتی ایران درآمد، قیمت نفت و گاز طبیعی به سطوح بیسابقهای در تاریخ معاصر رسید. فرانسه که یکی از وابستهترین اقتصادهای اروپا به واردات انرژی است، تاکنون بین ۴ تا ۶ میلیارد یورو ضرر کرده است. وزیر دارایی فرانسه با صدایی لرزان اعتراف کرده که بازده اوراق قرضه دولتی به شدت افزایش یافته و هزینه استقراض دولت ۳.۶ میلیارد یورو بالا رفته است.
اما دردناکتر از همه، هشدار رئیس بانک مرکزی اروپاست: اختلال در تأمین کود شیمیایی ناشی از بحران هرمز، ممکن است اروپا را به سمت جیرهبندی مواد غذایی سوق دهد. بله، درست خواندید. اروپا، مهد انقلاب صنعتی و رفاه اجتماعی، دارد به نقطهای میرسد که مردمش نتوانند غذای کافی تهیه کنند. این تراژدیِ خودساختهای است که نتیجه سالها وابستگی بیمحابا به انرژی ارزان و سیاستهای خصمانه علیه تولیدکنندگان مستقل انرژی است.
یکی از طنزهای تلخ این جنگ، وضعیت کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس است. همان کشورهایی که سالها با پول نفت خود، ماشین جنگی آمریکا را تغذیه میکردند و پایگاههای نظامی خود را در اختیار واشنگتن قرار دادند، امروز در صف اول آسیبپذیری قرار گرفتهاند. وال استریت ژورنال گزارش داده که امارات متحده عربی رسماً از آمریکا درخواست «پشتوانه مالی» کرده است. چرا؟ چون اگر بحران نقدینگی دلار تشدید شود، امارات مجبور خواهد شد نفت خود را با یوان چین یا سایر ارزها بفروشد. این یعنی آغاز پایان هژمونی دلار در منطقه.
استیو هانکه، اقتصاددانی که سابقاً عضو شورای مشورتی اقتصادی امارات بوده، میگوید: «آسیبهای جانبی ناشی از جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران بسیار بیشتر از آن چیزی است که گزارش شده است.» این جمله را یک اقتصاددان غربی میگوید، نه یک تحلیلگر ایرانی. عربستان سعودی هم در وضعیت بهتری نیست. ریاض به این جمعبندی رسیده که دیگر نمیتواند برای تضمین امنیت خود به آمریکا تکیه کند. فارن افرز مینویسد که سعودیها به دنبال شرکای جایگزین – مانند چین و روسیه – هستند. یعنی همان چیزی که ایران سالها پیش گفته بود: «امنیت منطقه باید بومی باشد و بدون حضور بیگانگان».
اما فراتر از کشورهای درگیر، کل اقتصاد جهانی زیر ضربات این بحران دست و پا میزند. صندوق بینالمللی پول اعتراف کرده که چشمانداز اقتصادی بسیاری از کشورها به دلیل جنگ آمریکا علیه ایران تیره شده است. شرکتهای بیمه دریایی هزینههای خود را چند برابر کردهاند. خطوط کشتیرانی بینالمللی از عبور از خلیج فارس خودداری میکنند و در نتیجه قیمت تمام کالاها – از دارو تا مواد غذایی – افزایش یافته است.
مدیرعامل شرکت گانور، بزرگترین معاملهگر نفت فیزیکی جهان، گفته: «بازار میتواند بسیار پرنوسان باشد.» این دیپلماتیکترین هشدار ممکن است. ترجمه واقعی آن این است: اگر جنگ ادامه پیدا کند، قیمت نفت از کنترل هر نهادی خارج خواهد شد. و وقتی نفت گران شود، همه چیز گران میشود. از بنزین گرفته تا نان. این یعنی تورم جهانی، رکود اقتصادی و در نهایت، ناآرامیهای اجتماعی در خود آمریکا و اروپا.
در این میان، چین بازی متفاوتی انجام میدهد. پکن از سالها قبل، با تنوعبخشی به مبادی انرژی خود و امضای قراردادهای بلندمدت با ایران، روسیه و ونزوئلا، تابآوری خود را در برابر شوکهای انرژی افزایش داده است. در حالی که اروپا التماس میکند که کاش هرمز باز شود، چین نفت خود را از مسیرهای زمینی و دریایی جایگزین تأمین میکند.
حتی جالبتر اینکه گزارشها حاکی از آن است که برخی از کشورهای عربی – در صورت ادامه بحران دلار – ممکن است به استفاده از یوان چین برای معاملات نفتی روی بیاورند. این یعنی پایان یک دوره ۵۰ ساله از هژمونی دلار در بازار نفت. و چه کسی این تحول تاریخی را رقم زد؟ آمریکا با جنگ نابخردانهاش علیه ایران. به تعبیر معروف: «دشمن دانا، دشمنی است که دشمن خود را نابود کند.» آمریکا خود دارد پایههای قدرت اقتصادیاش را یکی پس از دیگری ویران میکند.
اما شاید دردناکترین بخش این ماجرا، قربانیان بیگناه باشند. مردم عادی در اروپا، آسیا و آفریقا که هیچ نقشی در تصمیمگیریهای جنگی ندارند، مجبورند هزینههای این ماجراجویی را بپردازند. یک کارگر در لیون فرانسه، یک کشاورز در کنیا، یک راننده تاکسی در بمبئی – همه آنها دارند تاوان اشتباهات کاخ سفید و نتانیاهو را میدهند.
آژانس بینالمللی انرژی اذعان کرده که رفع اختلال انرژی در غرب آسیا حداقل دو سال زمان میبرد. دو سال رکود، تورم، بیکاری و فشار بر زندگی مردم. و برای چه؟ برای اینکه ترامپ و تیمش فکر میکردند میتوانند در ۴۰ روز ایران را تسلیم کنند. حالا خودشان در باتلاقی گرفتار شدهاند که راه فراری از آن نیست.
پیام روشن این بحران برای آینده جهان این است: اقتصاد دیگر سلاح یکطرفه غرب علیه شرق نیست. امروز ایران با یک برگ برنده – کنترل بر یک گلوگاه حیاتی – نشان داده که میتواند معادلات اقتصادی جهان را به نفع خود تغییر دهد. کشورهای مستقل دیگر نیازی ندارند در برابر فشارهای آمریکا زانو بزنند. آنها میتوانند از داراییهای استراتژیک خود برای ایجاد توازن قوا استفاده کنند.
و شاید مهمتر از همه، این بحران به جهانیان یادآوری کرد که «امنیت انرژی» یک کالای لوکس نیست. یک نیاز اساسی است. هر کشوری که این امنیت را تهدید کند، در واقع دارد بمب ساعتی زیر اقتصاد جهانی کار میگذارد. و روزی آن بمب منفجر خواهد شد – شاید درست زیر پای خودش.


