بعثت مردمی و انسجام اجتماعی در برابر پروژه فروپاشی

شما اینجا هستید

بعثت مردمی و انسجام اجتماعی در برابر پروژه فروپاشی
 
در میان همه ارکان قدرت یک ملت، هیچ چیز به اندازه همبستگی درونی و حضور آگاهانه مردم در لحظه‌های سرنوشت‌ساز تعیین‌کننده نیست. جنگ تحمیلی اخیر از سوی آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران، بار دیگر این حقیقت را روشن کرد که پروژه‌های براندازی و فروپاشی، هرچند با پشتیبانی مالی و رسانه‌ای عظیم پیش بروند، در برابر «بیداری جمعی» یک جامعه زنده و هوشیار، به شکستی کامل و تحقیرآمیز محکوم می‌شوند.
دشمنان جمهوری اسلامی سال‌ها بود روی چند فرضیه کلیدی حساب باز کرده بودند. نخستین فرضیه آنان این بود که با ترور فرماندهان ارشد نظامی و مقامات سیاسی، خلأ مدیریتی ایجاد شود و آن خلأ به هرج‌ومرج و آشوب بینجامد. دومین فرضیه آنان این بود که فشارهای سنگین اقتصادی و معیشتی، صبوری مردم را به نقطه شکست برساند و خیابان‌ها را به صحنه اعتراض‌های همگانی تبدیل کند. سومین فرضیه آنان رویای تجزیه ایران بود؛ همان رویایی که سال‌ها با حمایت اطلاعاتی و تسلیحاتی از گروهک‌های ضد انقلاب دنبال می‌کردند. چهارمین فرضیه آنان نیز عملیات روانی گسترده بود؛ اینکه این باور را در افکار عمومی جا بیندازند که جمهوری اسلامی در آستانه فروپاشی است و مردم، به ویژه ایرانیان خارج از کشور، دیگر هیچ امیدی به آینده ندارند.
اما تمام این محاسبات، یکی پس از دیگری، در برابر واقعیت میدانی ایران از کار افتاد. شهادت رهبر معظم انقلاب در همان روزهای نخست جنگ، نه تنها جامعه را از هم نپاشاند، که نقطه آغاز یک «بیداری بزرگ» شد؛ بیداری عمیقی که از درون جامعه برخاست و همه معادله‌های دشمن را به هم ریخت.
«بیداری جمعی» یا همان «بعثت مردمی» در فرهنگ اسلامی، به معنای برانگیخته شدن برای انجام مأموریتی تاریخی است. آنچه در روزهای پس از شهادت رهبری و در اوج حملات دشمن در ایران رخ داد، دقیقاً مصداق همین معنا بود. مردم نه از روی اجبار، نه با برنامه‌ریزی حزبی و جناحی و نه حتی با فرمان یک نهاد مشخص، خودجوش و آگاهانه به خیابان‌ها آمدند. ترکیبی از «عشق ملی» و «هوشیاری دینی و انقلابی» موتور این حضور بی‌سابقه را روشن کرده بود.
نکته مهمی که نباید از آن گذشت، تغییر اساسی در ذهنیت عمومی جامعه ایران است. پیش از جنگ، نارضایتی‌هایی از وضعیت اقتصادی وجود داشت. در برخی مقاطع، اعتراض‌ها و حتی آشوب‌هایی نیز شکل گرفته بود. اما دشمن در یک اشتباه راهبردی بزرگ، گمان می‌کرد با بمباران‌های گسترده می‌تواند همین نارضایتی‌ها را به نقطه انفجار برساند. نتیجه دقیقاً برعکس شد. حملات دشمن به مردم فهماند که موضوع از مشکلات روزمره معیشتی فراتر رفته است. اکنون موضوع، «مرگ و زندگی ملی»، «هویت ایرانی و اسلامی» و «استقلال کشور» بود. در چنین لحظه‌ای، تمام اختلاف‌های سیاسی و سلیقه‌های حزبی در برابر یک خطر بزرگتر، رنگ باخت.
یکی از ابزارهای همیشگی دشمن علیه ایران، تلاش برای فعال کردن شبکه‌های معارض و گروهک‌های تجزیه‌طلب بوده است. در این جنگ نیز، سرویس‌های اطلاعاتی رژیم صهیونیستی و آمریکا سرمایه‌گذاری ویژه‌ای روی این گروهک‌ها کردند. اما حضور گسترده و بازدارنده مردم در صحنه، عملاً امکان هر حرکت مؤثری را از این گروهک‌ها گرفت. چرا؟ برای اینکه مردم دیگر فقط تماشاگر نبودند. از همان ساعات نخست، در شهرهای گوناگون، گروه‌های مردمی خودجوش برای حفاظت از تأسیسات حیاتی، مقابله با جنگ روانی و بی‌اثر کردن شایعه‌پراکنی‌های دشمن، سازماندهی شدند. تجمع‌های عظیم در میدان‌های سراسر کشور، این پیام روشن را به همه عوامل نفوذی و گروهک‌های تروریست فرستاد که جامعه ایران آنقدر زنده و هوشیار است که هیچ پروژه براندازی در آن ریشه نمی‌دواند.
یکی از نمونه‌های درخشان این همبستگی مردمی، سرنگونی جنگنده‌های اف‌پانزده آمریکایی بود. وقتی هواگردهای متجاوز در آسمان یکی از شهرهای ایران سقوط کردند، مردم عادی با همان سلاح‌های ساده، به سوی هواپیماهای دیگر تیراندازی کردند و عملاً خودشان خط مقدم دفاع را تشکیل دادند. این صحنه که در کمتر جایی از جهان سابقه دارد، تصویر ذهنی دشمن از جامعه‌ای از هم پاشیده و ترسیده را یکسره نابود کرد.
هر جنگی افزون بر هزینه‌های انسانی و مادی، یک دستاورد راهبردی نیز برای طرف پیروز به همراه دارد. مهمترین دستاورد این جنگ برای ایران، بازسازی و تقویت انسجام ملی در سطحی بی‌سابقه بود. نظرسنجی‌های معتبر بین‌المللی نشان می‌دهد که اکثریت قریب به اتفاق مردم ایران، با وجود آگاهی از خسارت‌های سنگین جنگ، ایران را پیروز میدان می‌دانند و خواستار ادامه مقاومت در برابر زیاده‌خواهی‌های آمریکا هستند. بیش از نیمی از مردم، دست کم یک بار در تجمع‌های حمایت از نظام شرکت کرده‌اند؛ آماری که از سرمایه اجتماعی عظیم حکایت دارد.
این تاب‌آوری اجتماعی ریشه در چند عامل دارد. نخست، فرهنگ مقاومتی که در چهار دهه انقلاب در نسل‌های گوناگون تثبیت شده است. دوم، درک درست مردم از ماهیت دشمن؛ اینکه آمریکا و اسرائیل نه با یک دولت یا جناح خاص، که با هویت ایرانی و اسلامی سر ستیز دارند. سوم، روایت‌پردازی دقیق و شفاف از وقایع که مانع از تحریف واقعیت توسط شبکه‌های معاند شد. چهارم، عملکرد قاطع نیروهای مسلح که اقتدار و توان بازدارندگی کشور را به اثبات رساند و به مردم احساس غرور و امنیت بخشید.
اما آیا رسالت این «بیداری جمعی» با پایان جنگ تمام می‌شود؟ پاسخ منفی است. همانگونه که یکی از تحلیلگران در نشست‌های نخبگانی به درستی گفته است، ملت ایران امروز صرفاً برای دفاع از خود به میدان نیامده، بلکه برای اصلاح روندهای ناعادلانه جهانی، شکستن هیمنه قدرت‌های سلطه‌گر، دفاع از حق و ارزش‌های انسانی و احیای آزادی در جهان وارد میدان شده است.
این تحلیل عمیق نشان می‌دهد که «بیداری جمعی» ایران، مختص به یک برهه زمانی و مکانی نیست. این یک الگوی راهبردی پایدار است که می‌تواند به سایر ملت‌های منطقه و جهان نیز الهام ببخشد. تجربه ایران به روشنی نشان داد که یک ملت مبتنی بر ایمان و اراده، حتی در برابر بزرگترین ماشین جنگی جهان، نه تنها توان ایستادگی دارد، بلکه می‌تواند میدان نبرد را به گونه‌ای جابه‌جا کند که دشمن ناچار به عقب‌نشینی شود.
«بیداری جمعی» ایران، تصویر شکست‌ناپذیری آمریکا را در هم شکست، پروژه براندازی را ناکام گذاشت، گروهک‌های تجزیه‌طلب را منزوی کرد و سرمایه اجتماعی نظام را به بالاترین سطح ممکن در سال‌های اخیر رساند. اما شاید مهمترین دستاورد آن، احیای امید در جامعه بود. امیدی که می‌گوید: «ما می‌توانیم. ما ایستاده‌ایم. ما پیروز خواهیم شد.» این همان عصاره‌ای است که از «بیداری جمعی» ایران بر جای می‌ماند؛ میراثی که نه در طومارها و گزارش‌ها، که در قلب و ذهن نسلی تازه از ایرانیان ریشه دوانده است.