بحران خاموش ازدواج در ایران، وقتی آمارها از تنهایی سیزده میلیون نفر میگویند
جامعه ایران در سالهای اخیر با تحولی خاموش اما عمیق روبهرو شده که کمتر به چشم میآید، اما پیامدهای آن تمام ساختار جمعیتی، اقتصادی و فرهنگی کشور را دستخوش تغییر خواهد کرد. این تحول چیزی نیست جز بحران ازدواج. آمارها نشان میدهد که شمار افراد مجردِ در معرض ازدواج در کشور از مرز سیزده میلیون و ششصد هزار نفر عبور کرده است. این رقم تنهاییِ برنامهریزیشدهای نیست که یکباره پدید آمده باشد، بلکه حاصل روندی تدریجی و نگرانکننده است که طی دهههای گذشته شکل گرفته و اکنون به نقطه هشدار رسیده است.
برای درک عمق فاجعه، کافی است روند ازدواج در ایران را مرور کنیم. در سال ۱۳۵۸ تا ۱۳۸۹، شمار ازدواجها روندی صعودی داشت و در سال ۱۳۸۹ به اوج تاریخی خود یعنی نزدیک به نهصد هزار ازدواج رسید. اما از آن سال به بعد، سقوط آزاد آغاز شد. در سال ۱۴۰۴، تنها ۴۳۰ هزار و هفتصد و پنجاه و شش ازدواج به ثبت رسیده است. معنای این کاهش ساده است، هر سال جوانان کمتری به تشکیل خانواده تمایل پیدا میکنند یا اگر هم تمایل داشته باشند، موانعی بر سر راهشان قرار دارد که نمیتوانند از آن عبور کنند.
در مقابل، طلاق مسیری معکوس را پیموده است. بالاترین رقم طلاق در سال ۱۴۰۱ با بیش از دویست هزار مورد ثبت شده و پس از آن تنها اندکی کاهش یافته که آن هم بیشتر به خاطر تغییرات جمعیتی بوده، نه بهبود وضعیت خانواده. این دو منحنیِ متضاد - کاهش ازدواج و افزایش طلاق - تصویری تیره از آینده نهاد خانواده در ایران ترسیم میکند.
اما آمار کلی مجردها تمام ماجرا نیست. وقتی جزئیات را بررسی میکنیم، با واقعیت هشداردهندهتری روبهرو میشویم. در گروه سنی زیر چهل سال، بیش از هفت میلیون و دویست هزار زن هرگز ازدواج نکرده وجود دارد. برای مردان زیر چهل سال، این رقم به بیش از نه میلیون و سیصد هزار نفر میرسد. نکته جالب و در عین حال نگرانکننده این است که در گروههای سنی زیر چهل و پنج سال، مردان مجرد به مراتب بیشتر از زنان مجرد همسال خود هستند. این آمار باوری رایج را که «زنان بیشتری در ایران بیهمسر میمانند» نقض میکند. واقعیت میدانی نشان میدهد که بحران همسرآزاری در سالهای آینده بیش از آنکه دامنگیر زنان باشد، مردان را درگیر خواهد کرد، زیرا از نظر عددی، مردان جوان بسیار بیشتری نسبت به زنان همسن خود در انتظار ازدواج به سر میبرند. اما در گروههای سنی بالاتر از چهل و پنج سال، وضعیت برعکس میشود و زنان بیهمسرِ هرگز ازدواجنکرده از مردان همسن خود پیشی میگیرند. یعنی زنانی که از سن متعارف ازدواج عبور کردهاند، با بازار بسیار محدودتری برای همسریابی مواجهاند.
از میان استانها، الگوهای متفاوتی مشاهده میشود. سیستان و بلوچستان، کهگیلویه و بویراحمد، ایلام، بوشهر، خوزستان، هرمزگان و لرستان بیشترین نسبت زنان مجرد هرگز ازدواجنکرده را دارند. جالب است که تهران نیز در این فهرست دیده میشود. اما ریشه مشکل در این استانها یکسان نیست. در استانهای جنوبی، به دلیل موالید بالاتر و جمعیت جوان بیشتر زیر بیست سال، فزونی زنان مجرد یک مسئله طبیعیِ جمعیتی است. اما در تهران، پایین بودن نرخ ازدواج به خاطر مجموعهای از عوامل فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی است که ازدواج را به تأخیر میاندازد یا ناممکن میکند.
میانگین سن ازدواج نیز رو به افزایش است. مردان تهرانی با میانگین سی ممیز شش دهم سال، دیرتر از همه مردان ایران ازدواج میکنند و در مقابل، جوانان سیستان و بلوچستان با میانگین بیست و چهار ممیز نه دهم سال، زودتر از همه به ازدواج میرسند. میانگین کشوری سن ازدواج برای مردان بیست و هشت ممیز سه دهم سال و برای زنان بیست و چهار ممیز یک دهم سال است. زنان تهرانی نیز با میانگین بیست و هفت ممیز یک دهم سال، بالاترین سن ازدواج را در میان زنان کشور دارند و زنان سیستان و بلوچستان با میانگین بیست ممیز هشت دهم سال، پایینترین را.
این آمارها تصویری شفاف از شکاف عمیق میان استانها و طبقات مختلف جامعه ترسیم میکند. جایی که فقر و سنت، ازدواج زودهنگام را رقم میزند و از سوی دیگر، توسعهیافتگیِ ناقص، هزینههای سرسامآور و دشواریهای زندگی شهری، ازدواج را به تأخیر میاندازد یا به کلی از دسترس خارج میکند. آنچه از این میان برمیآید این است که بحران ازدواج در ایران یک مسئله ساده و تکعاملی نیست. ترکیبی از عوامل اقتصادی، فرهنگی، جمعیتی و منطقهای در هم تنیده شده و وضعیتی پیچیده پدید آورده که اگر امروز برای آن چارهاندیشی نشود، فردا به بحرانی جمعیتی، اجتماعی و روانی بدل خواهد شد که آثار آن برای دههها در ساختار خانواده و جامعه ایرانی باقی خواهد ماند.


