بازدارندگی نوین ایران؛ فراتر از منطقه و پایان معادلات قدیم
عملیات نصر و تحولات پس از آن، بیش از هر چیز نشانهای از تغییر بنیادین در دکترین بازدارندگی ایران بود. بازدارندگی زمانی مؤثر است که دشمن یقین پیدا کند تهدیدات اعلامشده صرفاً در سطح بیانیه باقی نمیماند و در صورت عبور از خطوط قرمز، به اقدام عملی و کوبنده تبدیل خواهد شد. سالها بود که رژیم صهیونیستی و آمریکا تصور میکردند میتوانند در منطقه خاکستری حرکت کنند، میان جنگ و صلح، میان تهدید و اقدام. اما عملیات اخیر این تصور را برای همیشه برهم زد. ایران نشان داد که دیگر قصد ندارد به دشمن فرصت محاسبه، آمادهسازی یا بازی در منطقه خاکستری بدهد. فاصله میان تهدید و اقدام به چند ساعت کاهش یافته است.
یکی از مهمترین پیامهای عملیات نصر، نمایش ابتکار عمل و اراده ایران در آغاز پاسخ نظامی بود. در بسیاری از بحرانهای گذشته، روایت غالب این بود که ایران یا متحدانش پس از تحمل ضربه اولیه وارد میدان میشوند و واکنش نشان میدهند. اما در این رخداد، ایران تلاش کرد نشان دهد صرفاً در موقعیت انتظار و واکنش قرار ندارد، بلکه میتواند در چارچوب محاسبات راهبردی خود، زمان، شکل و سطح پاسخ را تعیین کند. این موضوع از منظر بازدارندگی اهمیت زیادی دارد، زیرا طرفی که ابتکار عمل را در دست دارد، معمولاً توان بیشتری برای تحمیل قواعد بازی خواهد داشت. دیگر خبری از معادله یک ضربه در برابر یک ضربه نیست. پاسخ ایران صرفاً به اندازه اقدام اولیه طرف مقابل محدود نماند و تلاش شد این پیام منتقل شود که هرگونه اقدام علیه منافع و متحدان ایران میتواند هزینهای فراتر از انتظار برای دشمن ایجاد کند.
اما فراتر از اینها، ایران مفهوم جدیدی را وارد ادبیات امنیتی منطقه کرده است: جنگ فراتر از منطقه. سپاه پاسداران در بیانیه مهم خود تصریح کرد که در صورت تکرار تجاوز آمریکا و رژیم صهیونیستی به ایران، این بار جمهوری اسلامی میدان نبرد را به فراتر از منطقه گسترش خواهد داد. این عبارت یکی از مهمترین مفاهیم راهبردی سالهای اخیر است و معانی متعددی در خود دارد. نخستین برداشت، گسترش جغرافیایی میدان نبرد است. ایران این پیام را منتقل کرده که اگر موجودیت یا امنیت ملی آن هدف قرار گیرد، پاسخ صرفاً در مرزهای غرب آسیا محدود نخواهد ماند. هر جا منافع حیاتی دشمن تعریف شده باشد، میتواند بخشی از میدان بازدارندگی ایران محسوب شود. اهمیت این نگاه در آن است که معادله سنتی حمله در منطقه و پاسخ در منطقه را بر هم میزند و هزینههای تصمیمگیری را برای طرف مقابل افزایش میدهد.
برداشت دوم اما مهمتر از بعد جغرافیایی است. جنگهای قرن بیست و یکم دیگر صرفاً با موشک، هواپیما و ناو جنگی تعریف نمیشوند. زیرساختهای دیجیتال، شبکههای مالی، سامانههای اطلاعاتی، ارتباطات ماهوارهای و زنجیرههای تأمین جهانی میتوانند به اندازه میدان نبرد کلاسیک اهمیت داشته باشند. از این منظر، فراتر از منطقه میتواند به معنای ورود به عرصههایی باشد که محدود به مرزهای جغرافیایی نیست. در دنیای امروز، بسیاری از زیرساختهای حیاتی کشورها از طریق شبکههای دیجیتال اداره میشوند. از شبکه برق و حمل و نقل گرفته تا سامانههای بانکی و صنعتی، همه وابسته به فضای سایبری هستند. به همین دلیل، هرگونه اشاره به جنگی فراتر از منطقه میتواند حامل این پیام باشد که درگیری آینده لزوماً در آسمان یا دریا رخ نخواهد داد، بلکه ممکن است در مراکز داده، شبکههای ارتباطی و سامانههای حیاتی جریان یابد.
بعد دیگر این مفهوم، حوزه اقتصاد است. اقتصاد دنیا به شکلی بیسابقه به هم متصل شده است. اختلال در یک گلوگاه انرژی، یک مسیر دریایی یا یک زنجیره تأمین میتواند آثار خود را هزاران کیلومتر دورتر نشان دهد. وقتی از جنگ فرامنطقهای سخن گفته میشود، یکی از برداشتهای محتمل آن است که آثار درگیری از مرزهای جغرافیایی منطقه عبور کرده و به حوزه اقتصاد جهانی سرایت کند. در چنین حالتی، طرف مقابل نه تنها با هزینههای نظامی، بلکه با تبعات اقتصادی و مالی بسیار گستردهای مواجه خواهد شد. ورود تنگه بابالمندب به معادله جنگ، همراه با تهدید به بستن همزمان دو گلوگاه اصلی انرژی جهان، مصداق عینی این مفهوم است.
مفهوم فراتر از منطقه را میتوان در قالب بازتعریف بازدارندگی نیز تحلیل کرد. بازدارندگی سنتی مبتنی بر این اصل بود که هر حملهای با پاسخ متقابل در همان سطح مواجه خواهد شد، اما بازدارندگی نوین بر اصل عدم قطعیت استوار است. طرف مقابل نباید بداند پاسخ دقیقاً از کجا، چگونه و در چه سطحی خواهد آمد. هرچه دامنه گزینههای پاسخ گستردهتر و پیشبینیناپذیرتر باشد، اثر بازدارندگی نیز افزایش مییابد. ابهام موجود در عبارت فراتر از منطقه دقیقاً در همین چارچوب طراحی شده است. دشمن نمیداند منظور از فراتر از منطقه، حمله به پایگاههای آمریکا در اروپا است، یا حمله سایبری به زیرساختهای حیاتی، یا انسداد مسیرهای دریایی در سراسر جهان، یا تحریک جبهههای مقاومت در قارههای دیگر. این ابهام خود بزرگترین سلاح بازدارندگی است.
بیانیه سپاه در اواخر اردیبهشت، سیاست ابهام راهبردی را وارد مرحله جدیدی کرد. نباید از جنبه روانی و ادراکی این پیام غافل شد. در بسیاری موارد، هدف اصلی طرح چنین مفاهیمی، نه اعلام یک برنامه عملیاتی مشخص، بلکه تأثیرگذاری بر محاسبات راهبردی دشمن است. همین پیام میتواند در فرآیند تصمیمگیری طرف مقابل نقش گیجکننده و بازدارنده ایفا کند. مقامات امنیتی رژیم صهیونیستی به این واقعیت اعتراف کردهاند. دنی سیترینوویچ، رئیس پیشین میز ایران در اطلاعات نظامی اسرائیل، تحولات اخیر را یک شکست استراتژیک برای تلآویو توصیف میکند و میگوید ایران با اعتماد به نفس بیشتری به این جمعبندی رسیده که تهدید مؤثری از سوی آمریکا و اسرائیل وجود ندارد.
در سطح بینالمللی نیز این مفهوم جدید، یادآور این واقعیت است که معادلات غرب آسیا دیگر یک مسئله منطقهای نیست و میتواند بر امنیت و اقتصاد جهانی اثر بگذارد. تنش میان ایران و رژیم صهیونیستی، بر بازار انرژی، مسیرهای دریایی، تجارت جهانی و سیاست قدرتهای بزرگ تأثیرگذار است. واکنش سریع بازیگران بینالمللی برای مهار بحران، موضوعی که در قرمز شدن بازارهای مالی کشورهای شرق آسیا و نوسانات شدید در آمریکا و اروپا مشاهده شد، گواه این مدعاست. کره جنوبی ناچار شد معاملات بورس را متوقف کند. شاخصهای ژاپن و چین سقوط کردند. قیمت نفت به نود و هفت دلار رسید. همه اینها نشان میدهد که هزینه هرگونه ماجراجویی جدید علیه ایران، تنها به منطقه غرب آسیا محدود نخواهد ماند.
گاردین در تحلیلی جنگ با ایران را از نظر شکست و افتضاح، بدل به یک نقطه عطف در تاریخ آمریکا دانسته که تنها با ویتنام قابل مقایسه است. به باور این روزنامه، این جنگ صرف نظر از هر نتیجهای که حاصل شود، یک شکست مطلق برای آمریکاست. تصمیم ترامپ برای آغاز جنگ و شکست آمریکا در برابر ایران چنان تبعاتی داشته که اروپاییها از این تصمیم به عنوان خودکشی یک ابرقدرت یاد میکنند. ترامپ در عرض سه ماه، مراحل مختلف اندوه و بحرانی را که جنگ ویتنام طی نوزده سال برای آمریکا به بار آورده بود، با سرعت طی کرده است. از ورود و تشدید تنش گرفته تا بنبست یأسآور و تلاش برای خروج با یک توافق سرهمبندی شده و ناخوشایند.
برای متحدان عرب آمریکا نیز این جنگ ویرانگر بود. رویاهای واشنگتن برای عادیسازی روابط با اسرائیل بر باد رفت. پادشاهیهای حوزه خلیج فارس وامیدارند در روابط خود بازنگری عمیقی کنند و از خود بپرسند آیا حضور پایگاههای نظامی آمریکا واقعاً امنیت لازم را برای آنها به ارمغان میآورد. پاسخ میدانی به این سؤال منفی است. ایران نشان داده است که میتواند در هر نقطه از منطقه که منافع آمریکا تعریف شده باشد، ضربه قاطع وارد کند. مفهوم فراتر از منطقه این قابلیت را به سطحی بالاتر میبرد.
در مجموع، آنچه امروز شاهد آن هستیم، نه یک عملیات موشکی ساده، که نمایش یک دکترین بازدارندگی جدید است. دکترینی که بر چهار رکن اصلی استوار است. ابتکار عمل و خروج از موقعیت صرفاً واکنشی، افزایش هزینه برای دشمن فراتر از تصور اولیه، پیوند جبهههای مختلف منطقه در قالب وحدت ساحات، و اعلام آمادگی برای گسترش دامنه جنگ به فراتر از منطقه در صورت تکرار تجاوز. اینکه این معادله تا چه اندازه در آینده پایدار بماند و بتواند رفتار بازیگران دیگر را تغییر دهد، موضوعی است که تحولات روزهای آینده درباره آن قضاوت خواهد کرد. اما بیتردید، این رخداد به عنوان یکی از نقاط عطف در تحولات امنیتی غرب آسیا ثبت خواهد شد. دوران معادلات ثابت و قابل پیشبینی در منطقه به پایان رسیده است و همه بازیگران ناگزیرند خود را با واقعیت جدیدی که ایران آن را تعریف کرده، سازگار کنند. واقعیتی که در آن خطوط قرمز نه فقط اعلام، بلکه عملیاتی میشوند و هزینه عبور از آنها به گونهای تعیین میگردد که هیچ عاقلی ریسک تکرار آن را به خود ندهد.


