بازدارندگی آهنین؛ روایتی از وادار کردن مهاجم به عقبنشینی
آنچه در روزهای پایانی خرداد ماه در گستره جغرافیایی از خلیج فارس تا کرانههای شرقی مدیترانه روی داد، نقطه عطفی در سیر تحول قدرت ملی ایران به شمار میرود. رخدادی که در آن، معادلات نظامی و سیاسی یک دهه اخیر منطقه به چالش کشیده شد و نظم تازهای از بازدارندگی پدید آمد که برگ برنده آن در اختیار تهران بود. این بازدارندگی حاصل جمع جبری چند عامل کلیدی بود: ایمان رزمندگان، فرماندهی یکپارچه، پشتیبانی مردمی و مهمتر از همه، ابتکار عمل راهبردی در بستن شاهرگ حیاتی انرژی جهان.
داستان از جایی آغاز شد که دشمن تصور میکرد با طراحی یک جنگ ترکیبی و زمانبندی شده، میتواند همزمان از دو ابزار فشار نظامی و دیپلماسی علیه ایران استفاده کند. حملات مقدماتی به تاسیسات حساس در جنوب و مرکز کشور، با این هدف طراحی شده بود که شبکه نظارتی ایران بر آبهای خلیج فارس را مختل کند. اما محاسبه دشمن از یک نکته اساسی غافل مانده بود: ایران دیگر در وضعیت دفاع صرف باقی نمیماند و مرزهای درگیری را به خوبی میشناخت. پاسخ ایران فراتر از یک اقدام تلافیجویانه ساده بود؛ بلکه نمایشی از قدرت تحلیل و عملیات بود که پرده از ناتوانی دشمن در پیشبینی ریتم نبرد برداشت.
در این میدان تازه، نیروهای مسلح ایران نشان دادند که به خوبی از ارزش استراتژیک گلوگاه هرمز آگاه هستند. بستن این آبراه نه یک تصمیم تاکتیکی که یک انتخاب راهبردی هوشمندانه بود. این اقدام به یکباره، موازنه هزینه - فایده را برای دشمن بر هم زد. آمریکا و متحدانش که خود را مهیای یک درگیری محدود و کنترل شده میدیدند، ناگهان با واقعیت تازهای روبرو شدند: هر حرکت نظامی علیه ایران، با بهای سنگین اختلال در زنجیره تامین انرژی جهان همراه است. قیمت سوخت در صدها کشور جهان به عنوان یک شاخص بیواسطه، شدت این بحران را نشان میداد. کشتیهای تجاری و نفتکشها که روزگاری شریان حیاتی اقتصاد جهانی بودند، در لنگرگاهها متوقف ماندند و بیم حرکت در آبی را داشتند که اکنون قفل شده بود.
اما قدرتنمایی ایران تنها به بستن تنگه خلاصه نمیشد. آنچه بیش از همه دکترین نظامی دشمن را به چالش کشید، دقت و هوشمندی در انتخاب اهداف بود. نیروهای مسلح ایران با رصد لحظه به لحظه تحرکات جنگندههای پیشرفته دشمن، از جمله مدلهای مدرنی که تازه وارد منطقه شده بودند، زمان و مکان دقیق فرود آنها را شناسایی کردند. در اقدامی که نشان از برتری اطلاعاتی داشت، لحظاتی پس از نشستن این پرندههای گرانبها بر روی باند، آشیانههای آنها در پایگاه الازرق اردن و پایگاههای کویت و بحرین هدف موشکهای دقیق قرار گرفت. تصاویر ماهوارهای که بعدها منتشر شد، نشان میداد حجم خسارات وارده به تجهیزات هوانوردی و راداری دشمن، بسیار فراتر از یک درگیری مرزی معمول است. جالب توجه اینکه این ضربات دقیق، همچنین به تاسیسات حساس راداری مانند سامانه مستقر در ارتفاعات جبل الدخان بحرین آسیب زد و عملاً بخشی از شبکه هشدار زودهنگام دشمن را در منطقه کور کرد.
در موازات عملیات زمینی و هوایی، نبرد سنگین دیگری نیز در جریان بود؛ نبرد روایتها. ترامپ که در سخنرانیهای پیشین از تصرف جزیره خارک و تسلط بر منابع نفت و گاز ایران سخن گفته بود، ناگهان با یک عقبنشینی رسانهای مواجه شد. اظهارات ضد و نقیض او در یک روز، از تهدید به حملات گسترده تا ادعای دستیابی به توافق بزرگ، نشان از سردرگمی فرماندهی کاخ سفید داشت. تحلیلگران رسانههای غربی نیز نتوانستند این پریشانی را پنهان کنند؛ برخی آشکارا از یک نمایش سیاسی برای پوشش دادن شکست میدانی سخن گفتند. روزنامه تلگراف در تحلیلی صریح نوشت که واشنگتن با معمایی به نام بنبست فرسایشی روبرو شده که حل آن فراتر از توان فرماندهان پنتاگون است. استوار ماندن شهرهای موشکی زیرزمینی ایران پس از هفتهها بمباران هوایی، این واقعیت را آشکار کرد که معماری دفاعی ایران بر پایه استحکامات غیرمتمرکز و شبکههای پشتیبان طراحی شده است؛ ساختاری که ضربه زدن به آن مانند مشت زدن به مه است و هر چقدر هم ضربه محکمتر باشد، نتیجه معکوس به بار میآورد.
از سوی دیگر، انسجام داخلی و حضور مردمی در صحنه، پازل قدرت ایران را تکمیل میکرد. آنچه دشمن در محاسبات خود نادیده گرفته بود، چسبندگی اجتماعی و اعتماد عمومی به ساختار تصمیمگیری در لحظات بحرانی بود. خیابانهای ایران در آن روزها بستر ابراز همبستگی ملی بود. این پشتوانه اجتماعی، فرماندهان نظامی و تیم دیپلماسی را برای پافشاری بر خطوط قرمز جسورتر میکرد. فرماندهانی که در همان لحظاتی که موشکهای دشمن بر فراز آسمان جنوب رد میزدند، با خونسردی و تکیه بر تجربه هشت سال دفاع مقدس، بهترین سناریوی عملیاتی را برای تنبیه متجاوز طراحی میکردند.
جالب آنکه اتحادیه اروپا که با افزایش قیمت حاملهای انرژی ضربه سختی خورده بود، در بیانیههای خود همچنان به جای اشاره به نقش اصلی خود در تشدید بحران، ایران را به تداوم جنگ متهم میکرد. این تناقض در رفتار اروپایی نشان میداد که آنها نیز چون آمریکا، در دام محاسبات غلط گرفتار آمدهاند. از یک سو منافع اقتصادی آنها در بازگشایی تنگه هرمز بود و از سوی دیگر نمیتوانستند شکست متحد فراآتلانتیکی خود را بپذیرند. این رویارویی دوگانه، عملاً اروپا را به حاشیهنشینی در معادلات اصلی کشاند و نقش سنتی آن به عنوان میانجی را کمرنگ ساخت
با نگاهی به هندسه این درگیری، روشن میشود که ایران از ترکیب چهار عنصر میدان نبرد، دیپلماسی فعال، پشتیبانی مردمی و مقاومت اقتصادی موفق به خلق یک مدل بازدارندگی نوین شده است. مدلی که در آن دیگر خبری از منتظر ماندن برای حمله دشمن نیست، بلکه ابتکار عمل همواره در دست کسی است که هزینه تجاوز را برای مهاجم غیرقابل تحمل میکند. ایستادگی ایران نشان داد کشوری که از حاکمیت ملی خود دفاع میکند، اگر به منابع قدرت درونی خود متکی باشد، هیچ ابرقدرتی قادر به تحمیل اراده خود بر آن نیست. پایگاههای نظامی پیشرفته دشمن در دل بیابانهای اردن، کویت و بحرین به جای سنگر امن، به اتاقکهای آسیبپذیری تبدیل شده بودند که در صورت هر اشتباه محاسباتی، زیر رگبار موشکهای دقیق قرار میگرفتند. این حقیقت تازه، نه فقط برای تصمیمگیران کاخ سفید، که برای همه بازیگران منطقهای و فرامنطقهای یک درس ماندگار بود.


