بازخوانی یک سناریوی ترکیبی؛ از خیابان تا عملیات پرچم دروغین
آنچه در دیماه ۱۴۰۴ رخ داد را اگر صرفاً در قالب یک ناآرامی خیابانی یا واکنش مقطعی به یک بحران داخلی ببینیم، بخش مهمی از پیچیدگی آن را نادیده گرفتهایم. جنس آن رخداد، دستکم در روایت تحلیلیای که دربارهاش شکل گرفته، بیشتر به یک الگوی طراحیشده شباهت دارد تا یک فوران اجتماعی بیسازمان. برای فهم این چارچوب، معمولاً دو نمونه تاریخی به عنوان آینه تحلیلی مقابل آن قرار میگیرند: یکی تجربه کودتای ۲۸ مرداد و دیگری انفجار کشتی کشتی پاتریا در بندر حیفا. اهمیت این مقایسه نه در تکرار مکانیکی تاریخ، بلکه در منطق مشترکی است که پشت هر سه ماجرا قرار داده میشود: استفاده همزمان از خیابان، شوک روانی و مدیریت روایت برای تغییر موازنه سیاسی.
در ۲۸ مرداد، آنچه دولت وقت را ساقط کرد صرفاً تانک و پادگان نبود؛ خیابان بود که به میدان تعیین تکلیف تبدیل شد. نیروهای غیررسمی، هیجان جمعی، موجسازی رسانهای و پیوند زدن نارضایتیهای واقعی با یک هدف سیاسی مشخص، ترکیبی ساخت که نتیجهاش تغییر قدرت بود. آن تجربه نشان داد که وقتی شکاف اجتماعی با سازماندهی پنهان گره بخورد، خیابان میتواند کارکردی فراتر از اعتراض پیدا کند و به ابزار جابهجایی قدرت بدل شود. در تحلیل حوادث دی ۱۴۰۴ نیز گفته میشود که خیابان قرار بود همان نقش را ایفا کند؛ اما اینبار حلقه اتصال میان فشار اجتماعی و فروپاشی ساختاری کامل نشد. دستگاه امنیتی و انتظامی عقب ننشست و مراکز حساس در اختیار معترضان قرار نگرفت. همین تفاوت، نقطه تمایز اصلی میان یک سناریوی موفق و یک پروژه ناکام تلقی میشود.
در کنار الگوی خیابانی، ماجرای پاتریا وجه دیگری از تحلیل را روشن میکند: منطق «قربانیسازی برای مشروعیتبخشی به مداخله». در روایت تاریخی آن حادثه گفته میشود که انفجار کشتی، موجی از همدردی جهانی ایجاد کرد و سیاست بریتانیا را تغییر داد. در اینجا عنصر کلیدی، تولید شوک انسانی برای تغییر فضای سیاسی بود. درباره دیماه نیز چنین استدلال میشود که خشونت و تلفات، فقط پیامد برخورد نبود بلکه بخشی از یک عملیات روانی گستردهتر محسوب میشد؛ عملیاتی که هدفش ساختن روایتی علیه حاکمیت و کشاندن پرونده ایران به سطح فشار خارجی بود. در چنین تصویری، گلوله و تصویر همزمان عمل میکنند: یکی در میدان و دیگری در ذهن مخاطب.
اما آنچه این تحلیل را پیچیدهتر میکند، همپوشانی میدان و رسانه است. در هر سه تجربه، جنگ اصلی فقط در خیابان جریان نداشت؛ در سطح ادراک عمومی هم دنبال میشد. در ۲۸ مرداد، فضای روانی علیه دولت وقت شکل گرفت. در پاتریا، روایت اولیه حقیقت را تا سالها پنهان کرد. در دی ۱۴۰۴ نیز بلافاصله پس از حوادث، جنگ روایتها آغاز شد؛ هر طرف دیگری را عامل اصلی خشونت معرفی کرد. در چنین شرایطی، مرز میان واقعیت و روایت کمرنگ میشود و هر تصویر میتواند به سلاحی سیاسی تبدیل شود. افکار عمومی داخلی و بینالمللی به صحنهای تبدیل میشود که نتیجه در آن تعیین میشود، نه صرفاً در خیابان.
در این چارچوب تحلیلی، نقش بازیگران خارجی نیز برجسته میشود. برخی این حوادث را امتداد رقابتهای سیاسی میدانند و معتقدند فشارهای خارجی زمانی به نتیجه میرسد که با شکاف داخلی همافزا شود. اما همینجا یک پرسش بنیادین مطرح است: حتی اگر مداخله خارجی را بپذیریم، بدون زمینه داخلی نارضایتی آیا چنین رخدادی میتوانست شکل بگیرد؟ تاریخ نشان میدهد هیچ پروژه بیثباتسازی در خلأ اجتماعی موفق نمیشود. نارضایتی اقتصادی، بحران اعتماد و شکاف سیاسی، بسترهایی هستند که هر طراحی بیرونی بر آن سوار میشود. بنابراین تحلیل یکسویه، چه با تمرکز کامل بر دشمن خارجی و چه با تقلیل همهچیز به ناکارآمدی داخلی، تصویر ناقصی ارائه میدهد.
درباره ناکامی سناریوی دیماه، تحلیلگران به انسجام ساختار قدرت اشاره میکنند. در ۲۸ مرداد، همراهی بخشی از نیروهای نظامی با جریان خیابانی معادله را تغییر داد؛ اما در دی ۱۴۰۴ چنین همگراییای رخ نداد. کنترل مراکز حساس، جلوگیری از تسخیر نمادهای حاکمیتی و واکنش سریع، اجازه نداد اعتراض به مرحله تغییر قدرت برسد. از این منظر، دیماه بیشتر شبیه یک آزمون تابآوری بود تا یک انقلاب ناتمام.
مسئله دیگری که به این تحلیل عمق میدهد، موضوع زمان و افشای اسناد است. تجربه تاریخی نشان داده که نقش بازیگران خارجی در بسیاری از رخدادها سالها بعد آشکار شده است. بنابراین این نگاه، قضاوت قطعی درباره دیماه را به آینده حواله میدهد و معتقد است بخشی از حقیقت ممکن است در اسناد طبقهبندیشده پنهان مانده باشد. این رویکرد، هم امکان بازنگری تاریخی را باز میگذارد و هم نوعی احتیاط تحلیلی ایجاد میکند.
دیماه ۱۴۰۴ را میتوان نقطهای دانست که در آن مرز میان اعتراض اجتماعی، عملیات امنیتی و جنگ روایتها بهشدت در هم تنیده شد. نه میتوان آن را کاملاً محصول طراحی خارجی دانست و نه صرفاً نتیجه خشم داخلی. واقعیت احتمالاً در پیوند این دو سطح قرار دارد؛ جایی که شکافهای داخلی، فرصت بهرهبرداری بیرونی را فراهم میکند و رقابتهای ژئوپلیتیک، بحرانهای داخلی را تشدید میسازد. این رخداد نشان داد که در عصر جدید، تغییرات سیاسی دیگر فقط از مسیر کودتاهای کلاسیک یا انقلابهای آشکار عبور نمیکنند؛ بلکه از دل عملیاتهای ترکیبی بیرون میآیند، جایی که تصویر، روایت، خشونت و سیاست در هم ادغام میشوند و نتیجه نه فقط در خیابان، بلکه در ذهنها رقم میخورد.


